تبليغاتX
بیدارشهر

بیدارشهر

مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش

برداشتن چادر و روسری در 1314 شمسی قسمت ششم

این تغییری که در وضع زنان کشور پیدا شده بود و میشد بی شک روزگار بهتری در انتظار آنان بود .( با این صراحت نمیتوان گفت.) زیرا فی المثل وقتی اسب را زین و یراق میکنند و از اصطبل بیرون میکشند مسلم است که مسافرتی در پیش است . هما با فکر عقب مانده ای که داشت نه احساس میکرد و نه میتوانست بفهمد که این مسافرت به کجا ، چگونه و از چه راهی خواهد بود . در لحظه ای که پیشاپیش شوهر قدم به سالن شهرداری نهاد و میزبانان جشن یعنی شهردار و خانم بلندقدش با استقبال گرم و خوش آمدگویان آنها را به سر جای مربوطه هدایت کردند هیجان شکوهمندی سرتاسر وجود هما را فرا گرفت . راه آینده به نظر او راه قطعی شخصیت زنان ، راه تساوی کامل حقوق آنها با مردان بود. مجلس جشن ساده تر از آنچه در تشویشش بودند برگزار شد .سالن بزرگ شهرداری مثل کشتی نوح از مخلوقات جفت جفت و رنگ به رنگ خدا پر شده بود .لباس و آرایش زنها عموما و حتی زن خود  شهردار ساده و اغلب خنده آور بود. از مدعوین کسی به خوشگلی و بدگلی دیگران توجهی نداشت و در مقام چنین ارزیابی نبود .لااقل ظاهر امر اینطور نشان میداد .به جز عده ی معدودی که گوئی ماده ی مستعدتری داشتند مابقی در درون لباسهای خود هیجانزده و ناراحت مینمودند و اگر بدانیم که این اجتماع ، گروه ناگهان تشکل یافته ای بود از نمایندگان صنفهای مختلف و از همه رنگ شهر آنگاه به نامتجانس بودن آن از هر نقطه نظر پی خواهیم برد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 20:20  توسط اکبر ستاری  | 

برداشتن چادر و روسری در 1314 شمسی قسمت پنجم

سید میران موهای سرش را رنگ کرده ، صورتش را برای اولین باردر عمرش با تیغ تراشیده بود .پالتو و کلاه گرانقیمت به او ابهت و جاذبه ای اعیانوار داده بود .ناراحتی اش چنان بود که در تمام طول کوچه تا رسیدن به سر خیابان و درشکه نشستن مثل اینکه زنا کرده باشد و در حال با معشوقه ی گناهکارش او را به خارج شهر می برند تا سنگسار کنند ، صد بار مرد و باز زنده شد.

حتی برای خود هما مثل کسانیکه تغییر جنسیت داده اند ، مردند زن یا زنند مرد شده اند.بیرون آمدن از خانه با آن ریخت و ترکیب ناهنجار به طرز وحشتناکی غریب بود.با  همه ی بی پروائی و قابلیتش در استقبال از چیزهای نو، رنگ رخسارش از حالت عادی وی گفتگو نمیکرد .فکرش را بکن ، یک زن در مقابل چشم هزاران نامحرم سر برهنه به کوچه بیاید!در انجمنی شرکت کند که صد جور مرد ، پیر و جوان ، آشنا و غریب در آن حاضر باشد!او از پیران بیشتر شرم داشت تا جوانان.

اینها همه یک طرف ،اینکه می باید روسریش را بردارد و آن کلاه اکبیر فرنگی را که از زور شرم در دستمال پیچیده وبه دست شوهر داده بود بر سر بگذارد یک طرف.

همائی که اینک آن شخصیت را یافته بود تا دوش به دوش شوهر برود و در انجمن مردان شرکت جوید با همه ی احوال دور افکندن آن .......آرزوی دیرینش بود.اگر فقط یک سال پیشتر از آن، این  رسم در کشور جاری شده بود مسلما اکنون او به جای سید میران پیر و زن و بچه دار دست در دست مردی داشت که خورند خودش بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 15:10  توسط اکبر ستاری  | 

برداشتن چادر و روسری در 1314 شمسی قسمت چهارم

در فاصله ی سه روزی که به روز موعود مانده بود خیاطی "سلوک" واقع در کمرکش خیابان اصلی شهر با شتابی هر چه تمامتر کوشید تا توانست لباس پاییزی هما را که اولین تن پوش بدون حجابش به حساب می آمد حاضر بنماید .لباسهای فاستونی خود سید میران چندان عیبی نداشت.پالتوی جنس برکش از شکل افتاده و شل و ول شده بود که به پیشنهاد هما پالتوی تازه ای از ماهوت سرمه ای اعلا و همچنین شاپوئی ایتالیائی خریداری کرد.

عصر روزی که زن جوان و زیبا با شرم و دست پاچگی خارج از توصیف به آهنگ سالن شهرداری همراه شوهر از در حیاط بیرون می آمد همسایه ها و مردم کوچه و محله اینجا و آنجا بر سر کوی و برزن و جلوی در خانه های خود گرد آمده بودند.نگاه های کنجکاو و ندید بدید ،خرد و بزرگ ِ آنها زن و مرد را که گوئی از کره ی مریخ به زمین آمده بودند ذوب میکرد.هما بزک مختصری کرده بود .دستمال پیچازی سیاه و سفیدی را موقتا بر سر انداخته بود تا بعد بردارد.رویش را با آن گرفته بود .بلوز و دامن تافته و جورابهای نخی اش بیش از آنچه زیبا و احساس انگیز باشد عجیب می نمود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 18:58  توسط اکبر ستاری  | 

برداشتن چادر و روسری در 1314 شمسی قسمت سوم

با همه ی احوال مگر آن مرغی که انجیر می خورد نوکش کج بود؟این هم برای خود عالمی داشت.مرگ عمومی عروسی است.و از اینها گذشته آیا او نمی باید به خاطر پیشرفت کار صنف و همچنین شخص خویش در نزد مقامات بالا و پایین دولتی خود را فردی شایسته و قابل ترقی نشان بدهد؟

از میان دو زن از همان ابتدا پیدا بود که قرعه ی کار به نام کدامیک زده شده بود.آن یکی که جوانتر و زیباتر بود و به علاوه ماده ی مستعدتری نیز داشت ، یعنی هما.

با این وجود یک روز که میران مهمان هم داشت سید میران ضمن چشمک به مهمانان رو به زن بزرگش کرد و گفت:

-         خودت را حاضر کن بالاخره رایم قرار گرفت که تو را ببرم.

-         آهو فورا جواب داد:

-         به شیطان گفتند عاقبت به خیر.گفت: امریست مشکل.اگر میخواهی مرا ببری پس چرا برای او لباس میدوزی؟

با آزردگی رویش را از جمع برگردانید و سپس گفت:

-         تو این حرف را میزنی که من فردا نگویم چرا و ارا ، و گر نه تا او هست تو مرا نخواهی برد.

-         پس تو آرزو داری؟!

-         چرا نداشته باشم ، اگر عیب است برای هر دوی ما عیب است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 17:1  توسط اکبر ستاری  | 

برداشتن چادر و روسری 2

پیش از همه ، زنان صاحب منصبان لشکری و کشوری از جلد هزار و سیصدساله ی خود که یادگار صحرای سوزان عربستان و عهد جاهلیت بود بیرون آمدند.( بیدارشهر با این نظر مخالف است و حجاب و پوشش را از رسوم پسندیده ی ایرانیان میداند .) پس از آنها نوبت به قشرها و طبقات دیگر رسید.

در باغ بزرگ استانداری و سالن شهرداری مجالس جشن و معارفه ای تشکیل می شد که روسا و نمایندگان صنوف مختلف شهر همراه با زنان بدون حجاب خود در آن شرکت می کردند.

سید میران سرابی رئیس صنف اصلی و معتبر نانوا از ساعتی که دانست باید برای روز و ساعت معین خود را آماده ی حضور در سالن شهرداری سازد ، صرف نظر از همه ی آب رو ریزی هایی که فکر میکرد در انتظارش است ، همین که می دید می بایست کار نکرده ای بکند دستخوش سخت ترین هیجانها گشت.

یکی از نانواهای امروزی مآب که در قبول رسم و راه نو آمادگی و هم شجاعت بیشتری داشت پیش او آمد و به میل و رضای شخصی داوطلب شد که جور رئیس صنف محبوب خود را بکشد و در روز معین با زنش به جای او در مراسم شرکت جوید، سید میران قبول نکرد و با همان بی میلی و اضطراری که شاه افشار بر اریکه ی سلطنت ایران نشست و سکه ی " الخیر فی ما وقع" زد او هم دل به دریا افکند و خود را برای جشنی که در پیش بود آماده کرد.و چرا نکند؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 23:29  توسط اکبر ستاری  | 

برداشتن چادر و روسری به زور توسط رضاشاه به روایت علیمحمد افغانی در کتاب شوهر آهو خانم

وقتی که بگومگوی کشف حجاب به مرحله ی حقیقت درآمد و نوبت از دوشیزگان مدرسه به پرده نشینان حرم رسید ،  دلواپسی و ترس مبهمی سید میران  را فرا گرفت.او از لحاظ تعصب مذهبی شدید و خودخواهانه ای که به خصوص در مسئله ی حجاب داشت،از این پیش آمد که به گفته ی بعضی از همفکرانش هجوم قللدرانه ای بود به سنگر دین، البته نمی توانست خوشدل باشد . لیکن ریشه ی دلواپسی و نگرانیش  را باید در جائی دیگر جستجو کرد.

زمانه خراب و مردم رند بودند.هما اگر هر آینه چهره ی زیبای خود را در آئینه ی چشم جوانان می دید و به ارزش جمال خود پی مبرد بی هیچ گفتگو دل از عهد او بیرون می برد.

در این خصوص هر چه او بیمناک بود (هما زن دوم میران)غمی نداشت و بلکه به طور محسوس دلش می شنگید.

در میان طبقات پایین اجتماع ولوله های پنهان و آشکاری موج میزد که بیشتر ناشی از جهالت بود تا هر گونه منطق و مذهب ( با این نظر مخالفم.).دسته ای می گفتند این دیگر کلاه پهلوی یا شاپو نیست که با یک تهدید ساده به سر آنها برود ، خواهند مرد و زنان خود را بی چادر و روبنده در کوچه ها نخواهند دید.دسته ای دیگر به عمد یا به اکراه به رسم جدید تن در میدادند.ادامه دارد....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 15:42  توسط اکبر ستاری  | 

شوهر آهوخانم از نگاه یک وبلاگ نویس دیگر

نویسنده :عذرا ملاح
 

کتاب شوهر آهوخانم

ماجرا در شهر كرمانشاه از سال 1313 آغاز میشود و تا حوالی سال 1320 یعنی ورود متفقین به ایران ادامه مییابد.
سید میران سرابی مردی در حدود 50 ساله، كاسبكاری نسبتاً متمكن، با اصول و معتقدات مذهبی، اما آزاده و خیر، رئیس صنف خباز، شوهر كدبانویی زحمتكش و مهربان و بردبار (آهو خانم) و پدر چهار فرزنداست. این زندگی آرام را ورود زنی به هم میزند. روزی در دكان ، سید میران با زن جوانی (هما) كه به خرید نان آمده آشنا میشود. این زن كه وجاهت و طنازی خیره كنندهای دارد، از همان آغاز بر سید میران تأثیر میگذارد. هما میگوید كه شوهرش او را سه طلاقه كرده، فرزندانش را از او گرفته و از خانه بیرونش كرده است. سید میران در پرتو حسی كه خود آن را نوعدوستی می انگارد، هما را موقتاً به خانه خود میآورد و جایی به او میدهد. طبعاً آهوخانم نیز شكی در حسن نیت شوهر محبوبش ندارد و با ملاطفت از زن ناشناس استقبال میكند. ولی دیری نمیپاید كه ماجرا رنگ دیگری میگیرد. نفوذ هما بر سید میران بیشتر میشود و آهو خانم به طور مبهم حس خطر میكند . سرانجام سید میران به بهانه بستن دهان بدگویان هما را به عقد خود در میآورد. كم كم هما حقوقی بیشتر از آهوخانم به دست میآورد. بین دو هوو برخوردهایی روی میدهد. سلطه خشم و شهوت، سید میران را وادار میكند كه زن بزرگش را به طور مرگباری كتك بزند و همه روابط زناشویی را با او قطع كند. دورانی خوابناك و لذت بخش برای سید میران آغاز میشود. در برابر چشمان متعجب و گاه فضول همسایگان، همكاران، فرزندان و بخصوص دیدگان غمناك و مبهوت آهوخانم، سید چون گنجشكی كه افسون مار است به همه هوسهای هما تن در میدهد. عشق پیری او را هر چه شیداتر، تك روتر و تسلیمتر كرده است. سید به كار و كاسبی اش نمیرسد، با هما شراب میخورد، اجازه میدهد كه او لباسهای هوس انگیز بپوشد و به خیابان برود. به تدریج ثروتش را به شكل هدایای گوناگون به پای هما میریزد. گرچه هما برای كسب هر كدام از این امتیازات ابتدا در برابر اعتراض شدید شوهرش، هوویش و حتی دیگر آشنایان قرار میگیرد، ولی برنده نهایی اوست كه سلاح دولبه هوش و جمال را با قدرت به كار میبرد. «آهوخانم» در تمام مدت با سكوت و حسرت شاهد اندوهناك ویرانی شوهر و آینده كودكان خویش است. او و هما دو روی سكه زن ایرانی هستند كه در عین حال از نظر بی پناهی و بی آتیه بودن با هم وجه مشترك دارند، یعنی تا وقتی عزیزند كه آب و رنگی دارند و در دل شوهر جا میگیرند.
و...........................


+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:50  توسط اکبر ستاری  | 

و هما هووی آهو میشود...

خانه ی ی میران خانه ی بزرگی است با اطاقها و زیرزمینهای متعدد و حیاطی خاکی و چند مستاجر فقیر.

و بالاخره آهو راضی میشود که هما مدت کوتاهی همسر دوم شوهرش باشد و بعد از اتمام مدت چون هما سه طلاقه بوده زمینه ی آشتی و ازدواج مجدد هما با شوهر اولش فراهم شود.ولی میران با او پیمان ازدواج همیشگی می بندد و او را به خانه می آورد و روزهای شیرین زندگی آهو تلخ میگردد.هما روزهای اول نقش یک خدمتکار را بازی میکند و بسیار در کارها به آهو کمک میکند و همزمان علاقه ی میران به او بیشتر میگردد و محبت میران به زن و بچه اش کمتر میشود.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:59  توسط اکبر ستاری  | 

و میران صاحب دو شلوار میشود...

ميران ، درگير و دار تملك و تصرف زن جوان و زيبا و كاميابي از او و يا فرصتي براي نيكو كاري و انجام عملي خداپسندانه يعني بازگرداندن زن به همسر و فرزندانش ، افكار خود را زير و رو مي‌كند . او كه به طور اتفاقي هما را در خيابان مي‌بيند در تاريكي شب به دنبالش مي‌رود تا بفهمد خانه‌اش كجاست . وقتي هما او را مي‌بيند ميران مي‌گويد مي‌خواست در تاريكي جا و مكان او را پيدا كرده و فردا زنش را براي پي گيري و كمك به خانه‌اش بفرستد و در جوابي كه هما به او مي‌دهد معلوم مي‌شود كه او در محله‌اي بدنام و در خانه‌ي مطربي معروف به سر مي‌برد . ميران از زن مي‌خواهد در فرصتي مناسب با او صحبت كند تا بتواند راه نجات و صوابي برايش بيابد و هما مي‌گويد فردا ظاهراً به بهانه‌ي ميانجي‌گري ميان او و همسرش به خانه‌ي مطرب بيايد .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:21  توسط اکبر ستاری  | 

نگاهی به گذشته6

ميران براي زيارت به مشهد مي‌رود . هم‌چنين مراسم ختنه‌سوران مفصلي براي فرزندشان مي‌گيرند كه نشاني از اعتبار مالي آ‌نهاست . كم كم به دليل رفت و آمدهاي همكاران ميران به خانه جهت آبروداري و علاقه‌ي زن و شوهر به مرتب نگاه داشتن خانه به ليست لوازم لوكس و تزئيني آن اضافه مي‌‌شود . روز به روز شهرت و اعتبار مرد بيشتر و خوشبختي زن افزون شده و زندگي بي‌دردسر ، آبرومندانه و در نهايت آرامش و خوشبختي هم چنان مي‌گذرد . آهو حتي زيورآلاتي دارد كه درآن زمان كم تر زني مانند آن داشت و با اين حال به خاطر بلند طبعي و مهرباني‌اش آن ها را به ديگران براي گذراندن مراسم‌هاي مختلف قرض مي‌هد . آهو با وجود تمكن مالي همسر در خانه با همسايه‌هايش گيوه بافي كرده و از اين طريق ، مبلغ درخوري نيز پس انداز دارد . او هم‌چنين در مراسم‌هاي مذهبي زنانه و حتي مجالس شادي دوره‌اي هم شركت كرده و زني شاد و دوست داشتني است .

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:3  توسط اکبر ستاری  | 

کمی به گذشته برمی گردیم5

تصوير زندگي آهو تصويري يقيناً‌ آرامش بخش و حاكي از هماهنگي بين زن و شوهر است . او در اين رمان زني نرمخو ،‌ باگذشت و بردبار كه سازگاريش مثل شده بود جلوه مي‌كند .  زماني كه ميران سي و پنج ساله كه هنوز كار درست و مشخصي نداشت با آهو ي شانزده ساله كه زير دست خاله‌اش نان مي‌پخت با يكديگر ازدواج كردند . آهو از خاله‌اش تشتي براي خمير كردن و ساجي براي نان پختن مي‌گيرد و با ميران به هر زحمتي كه بود سرنبش چارسوق نانوايي علم مي‌كنند . روزها ميران دنبال آرد ارزان و هيزم مي‌رود و آهو مردانه نانوايي را مي ‌چرخاند . دو سال و نيم در همان دكان زندگي مي‌كنند تا اين‌كه آهوباردار مي‌شود . بعد از گذشت چند سال ميران مغازه‌اي مستقل و خانه‌اي دست و پا مي‌كند و ديگر اين خوشبختي و بركت است كه جاي ايام سخت و دشوار آغاز زندگي را مي‌گيرد .

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:16  توسط اکبر ستاری  | 

داشتند زندیگیشونا میکردن.4

آهو زني سي ساله و چهار فرزندش :‌ كلارا ، يازده ساله ، ‌بهرام ، نه ساله ، ‌بيژن ،‌ شش ساله و مهدي ، دو ساله . " نگاه مهرآميز و نوازشگرش به بچه‌ها و شوهر ،‌ تبسم شيرين هميشگي‌اش كه نقش دلاويز روحي شاد و بي‌غم بود به خوبي نشان دهنده‌ي حقيقتي بود كه او زني است خوشبخت ،‌ زني كه از لذت مست كننده‌ي يك زندگي گرم و هستي بخش و به تمام معني‌يِ كلمه سعادت آميز ، ‌برخوردار است . اين زن ،‌ آهو خانم ،‌ همسر سيد ميران سرابي نانوا و مادر بچه‌ها بود . "

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 18:40  توسط اکبر ستاری  | 

شوهر آهو خانم3

دست كودك با تماس شن داغ نان سوخت و فرصت مناسبي براي اختلاط بيشتر پيش آمد . كودك فرزند صاحب خانه‌ي زن است و او كه از همسر خود جدا شده است براي اين‌كه تنها به خيابان نيايد گاهي كودك را با خود بيرون مي‌آورد . او مي گويد يك دختر و پسر دو قلو نزد شوهر دارد و اقوامش هم از جدايي‌اش خبر ندارند .نام این زن هما است و شوهرش بنای خشنی بوده است.صاحبخانه مطرب است وهما به موسیقی علاقه دارد و گاهی با موسیقی صاحبخانه می رقصد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:48  توسط اکبر ستاری  | 

شوهر آهو خانم2

زيبايي و لطافت رخسار اين مشتري ذهن و دل ميران را با همان نگاه كوتاه و چند كلمه صحبت عادي درگير خود كرد تا حدي كه فرداي آن روز كه زن چادر سفيد با بچه‌اي در بغل به مغازه آمد ، دل ميران از ديدن او تپيد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:58  توسط اکبر ستاری  | 

شوهر آهو خانم

بعد از ظهر يك روز زمستاني در كرمانشاه ، سال 1313 . سيد ميران سرابي (‌ شوهر آهو خانم ) رئيس صنف نانواهادر حال صحبت با آقا شجاع يكي از نانواهاي شهر است كه زني جوان و زيبا با چادر سفيد و رنگ و رو رفته ، جوراب هايي وصله‌شده و كفش‌هايي كهنه براي خريد نان داخل مغازه شده و براي درست كردن چادرِ خود ، رو و لبخندي به سيد نشان مي‌دهد و مكالمه‌ي شیرینی درباره ‌ي گرفتن باقي پول نان و ماه روزه و مديون شدن كاسب به مشتري از باب فراموشي پرداخت الباقي پولِ نان ، بين آن‌ها در مي‌گيرد .

ميران ، مردي است مذهبي ،‌ آبرودار ، خوش قلب ،‌ متين ،‌ با نزاكت ،‌ آرام ،‌ ملاحظه‌كار ،‌ دست به خير . دوره دوره‌ي حجاب است . زنان با حجابي كه مطلقاً‌ نگاه غير بر آنان نيافتد و در انظار نيايند ميران براي اين گروه زنان كه مسلماً ‌زوج هاي مطيعي از بهر شوهران خود بودند  ارزش و احترامي بس تقدس‌آميز قائل بود كه از وجدان پاك مذهبي‌اش سرچشمه مي‌گرفت ...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:27  توسط اکبر ستاری  | 

چکاوک مرا مطلع کرد...و من اسامی را یافتم .

شاعره ی آران و بیدگلی به نام ساراسادات باختر رتبه دوم جشنواره ملی خلیج فارس را بدست آورد.

اسامی برگزیدگان دومین کنگره ملی شعر خلیج فارس

اسامی برگزیدگان دومین کنگره ملی شعر خلیج فارس شهرستان هندیجان
کلاسیک خلیج فارس

نفر اول مشترکاً سرکار خانم حسنا محمد زاده از اصفهان و آقای رضا نیکوکار از گیلان
نفر دوم مشترکاً سرکار خانم سارا سادات باختر از اصفهان و آقای سجاد حیدری قیری از فارس
نفر سوم آقای اصغر عظیمی مهر از کرمانشاه
شایسته تقدیر آقایان عبدالرضا کوهمال جهرمی از جهرم فارس و کورش ترابی از اصفهان

کلاسیک آزاد

نفر اول آقای روح الله ابهری از قم
نفر دوم آقای حسین سنگری از دزفول خوزستان
نفر سوم مشترکاً آقایان عظیم زارع از قائمیه فارس و حسن توکلی از اصفهان

سپید خلیج فارس

نفر اول آقای حسن معصومی از اردبیل
نفر دوم آقای حامد ابومعرف از آبادان
نفر سوم آقای محمد زارعی از استان مرکزی
شایسته تقدیر آقایان احمدرضا قدیریان از ابرکوه یزد و سید مجید موسوی از اصفهان

سپید آزاد

نفر اول آقای مرتضی خدایگان از لرستان
نفر دوم آقای امید خسروی از خمین مرکزی
نفر سوم آقای سید محمد امین جعفری حسینی
http://khalij-fars2.ir/uten0n
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 20:58  توسط اکبر ستاری  | 

جوان آران و بیدگلی به عنوان دانشمند برتر بین المللی معرفی شد

دکتر مجتبی قربانی آرانی

چکاوک

این عضو هیات علمی دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، روز شنبه در گفت و گو با ایرنا اظهار داشت: ارایه 76 مقاله در زمینه های نانو محاسبات و گراف های فولرنی و تعداد زیاد ارجاعات به این مقالات دلیل این انتخاب است.

'مجتبی قربانی آرانی' افزود: تعداد ارجاعات به این مقالات تاكنون حدود 720 مورد بوده است.

وی تاكیدكرد: این موسسه هر سال، براساس شاخص تعداد مقالات و تعداد ارجاعات، رده بندی دانشمندان، كشورها، موسسات و مجلات را انجام می دهد.

به گفته وی، این موسسه هر هفته تمام مقالاتی كه در ژورنال های معتبر مورد تایید و به چاپ می رسد بررسی كرده و با انتشار در سایت خود براساس شاخص های مختلف هر سه ماه یكبار دانشمندان بین المللی را معرفی می كند.

قربانی آرانی، با اشاره به اینكه 120 هزار دانشمند در شاخه علوم مواد در سایت موسسه ISI معرفی شده اند، تاكیدكرد: این موسسه در آخرین مرحله، حدود چهار هزار و 57 دانشمند در شاخه علوم مواد از سراسر دنیا و از ایران نیز 22 نفر را به عنوان دانشمند بین المللی معرفی كرده است.

مجتبی قربانی آرانی، در سال 2011 میلادی به عنوان پژوهشگر برتر جهان و از سال 88 تاكنون نیز هرساله به عنوان پژوهشگر برتر دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی معرفی شده است.

تاكنون بیش از 110 مقاله از این دانشمند بین المللی در مجلات داخلی و خارجی ISI به چاپ رسیده است.

عضویت در بنیاد ملی نخبگان، دبیر علمی دو كنفرانس بین المللی در دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، داوری بیش از 6 مجله ISI و شركت در كنفرانس های بین المللی و ارایه حدود 20 مقاله، چاپ مقالات مشترك با دانشمندان مطرح این زمینه در جهان از دیگر سوابق این عضو هیات علمی برگزیده دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی است.

دكتر قربانی متولد سال 1358 در آران و بیدگل، از سال 1387 عضو هیات علمی گروه ریاضی دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی تهران است.

1724/8132/7428

انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر 80100749
+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 19:48  توسط اکبر ستاری  | 

دوم تا نهم اردیبهشت به عنوان هفته زمین پاك نامگذاری شده است.

 روز چهارشنبه  انجمن دوستداران محیط زیست ابوزیدآباد محور و اطراف محدوده چاله زباله ابوزید آباد را از وجود زباله و آلودگی ها پاكسازی كردند.

چکاوک

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 15:16  توسط اکبر ستاری  | 

تقی دهقانی در خاطرات اش از یکی از روزهای معلم که در طول دوران معلمی اش اتفاق افتاده نقل می کند :

تقی دهقانی در خاطرات اش از یکی از روزهای معلم که در طول دوران معلمی اش اتفاق افتاده نقل می کند  :

در مدرسه راهنمایی ملا فتح الله کاشان در روز 12 اردیبهشت ماه به اتفاق سایر معلمین در زنگ تفریح نشسته بودیم ومشغول صبحت بودیم که ناگهان پدر یکی از دانش آموزان با کوله باری بر دوش وارد دفتر شد، معلمان با تعجب به یکدیگر نگاه می کردنند که این شخص با این پشته ای که بر دوش دارد در دفتر مدرسه چه کار دارد که ناگهان آن شخص به قول ما بیدگلی ها چادر شب را وسط دفتر خالی کرد وهمه خیارهای داخل آن وسط دفتر کلاس پخش شد وبا با لهجه غلیظ لتحری گفت:

روزتون مبارک باشَ! وردارید بخورید کاری که دسّ ِ ما بود!

ودر کلاس را بست ورفت.

http://banamapadar.blogfa.com/

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 15:10  توسط اکبر ستاری  | 

اخترشناسان ژاپنی در راه خدا


اخترشناسان ژاپنی از کشف یک خوشه کهکشانی خبردادند که با زمین دوازده میلیارد و هفتصد و بیست میلیون سال نوری فاصله دارد.

سال نوری طبق تعریف برابر است با مسافتی که نور در خلاء در مدت یک سال طی می‌کند.

مقدار مسافت سال نوری معادل ۹،۴۶۰،۷۳۰،۴۷۲،۵۸۰،۸۰۰ متر


به گزارش واحدمرکزی خبر به نقل از خبرگزاری فرانسه، بر اساس بیانیه گروه اخترشناسان ژاپنی، این خوشه کهکشانی در مراحل اولیه پیدایش کائنات، زمانی که کمتر از یک میلیارد سال از عمر سیزده میلیارد و هفتصد میلیون ساله هستی می گذشت، به وجود آمد.

محققان دانشگاه دولتی مطالعات پیشرفته و مؤسسه ملی نجوم ژاپن با استفاده از تلسکوپ قدرتمند سوبارو مستقر در هاییتی به این کشف مهم دست یافتند.

این یافته به دانشمندن در پی بردن به ساختار کائنات و چگونگی پیدایش کهکشانها کمک خواهد کرد.

این خوشه کهکشانی، دورترین خوشه کهکشانی به زمین محسوب می شود که تاکنون کشف شده است.

به گفته محققان ژاپنی، پیشتر محققان با استفاده از تلسکوپ فضایی هابل از کشف احتمالاً  یک خوشه کهکشانی با فاصله حدود سیزده میلیارد و یک میلیون سال نوری از زمین خبر داده بودند، اما این کشف هنوز تایید نشده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:0  توسط اکبر ستاری  |