تبليغاتX
بیدارشهر

بیدارشهر

در این فصل دوری و دیدارهای عبوری چه چاره بجز دل نهادن به یک عشق غیر حضوری !

گویش برخی کلمات در بیدگل قدیم

آبمه

aab&ma

نوبت آبياری من است

آرو

 aaru

 آران

آسمو قرمبه

as&mughorombe

رعد و برق

آفرو کن

aaf&ru

در آب فرو کن

ابسار

absaar

افسار

اختلاط

گفتگو

استيفا کن

estifaakon

نگاه کن توجه کن

استيکان

estikaan

استکان

اسکنجه

eskanje

سکسکه

افليج

eflij

فلج

اقذ

eghza

اين قدر

ال يا ووس

elyavuos

يک بيماری

الگاله

algaale

برگه ی هلو


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/04/31ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

سلام

دوستان عزیز

سلام- من بسیار دلتنگ دیدن وبلاگهای شما هستم . امیدوارم به زودی مشکل پرشین حل شود . لطفا دوستانی که در سایر وبلاگها مطلب دارند اعلام نمایند تا لینکشان را در وبلاگم قرار دهم .  

 

+ نوشته شده در  86/04/31ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

نگاهی به زندگی

 

      مشاهده ميشود انسانها دقتی را که در زمان تنظيم قرارداد خريد زمين و خانه دارند در زمان تنظيم قرارداد ازدواج ندارند و طرفين قرارداد ازدواج به جز عقدنامه ی رسمی که در آن به همه ی جزئيات اشاره نشده است سند قابل استنادی در زمان بروز اختلافات در  دست ندارند و از اين رو است که در بحث های خانوادگی جملاتی اين چنينی رد و بدل ميشود که قابل استناد در داوريها و دادگاه ها نيست :
مگه تو نگفتی !
 مگه تو قول ندادی !
يادت نيست گفتی !
خودت گفتی !
همه ی قول و قرارات يادت رفته .
قرارمون اين نبود ! کی من همچين حرفی زدم ؟
يادم نمياد همچين حرفی زده باشم .
خودت گفتی مادرم هم بود که گفتی .
من به دختران و پسرانی که قصد ازدواج دارند پيشنهاد ميکنم :

  1. قبل از هرکاری هر دو گواهی های پزشکان متخصص در مورد سلامتی جسم و روان و عدم اعتياد را تهيه نمايند.
  2. تحقيقات کافی در مورد سوابق زندگی يکديگر بنمايند.
  3. حتی المقدور رضايت خانواده های يکديگر را جلب نمايند .
  4. و در نهايت در يک محيط آرام بنشينند و متن قرار دادی مانند قرارداد زير را که به عنوان نمونه تهيه شده است  بنويسند و امضا نمايند .

 مواد اين قرار داد حسب علاقه و سليقه ی افراد ميتواند تغيير نمايد . يعنی به تعداد زوجهای زن و مرد جهان شکلها و محتواهای  قرار دادهای متفاوت ازدواج  ميتواند وجود داشته باشد .
اسامی و آدرسهای اين قرارداد فرضی ميباشد.

 به نام خدا

قرار داد ازدواج

اين قرار داد بين خانم سودابه کاووسی مجدآبادی فرزند جمشيد اهل و ساکن شهر بيدارشهر  و آقای مصطفی روزبه خير آبادی فرزند ماشاالله اهل و ساکن روستای خيرآباد که منبعد به ترتيب از آنها به عنوان زن و مرد نام برده خواهد شد در تاريخ ۳/۵/۸۶ منعقد گرديد .

  1. طرفين قبول نمودند که تا ۵ سال بچه دار نشوند و پس از آن تنها يک فرزند داشته باشند . دختر يا پسر فرقی ندارد و چنانچه به دلايلی بچه دار نشدند عيب از هر طرف که باشد ازدواج پايدار بماند . چنانچه بيش از يک فرزند متولد شد به هر تعداد باشند آنها را نگهداری خواهند نمود .
  2. انتخاب شهر محل زندگی با زن ميباشد .
  3. مرد تعهد مينمايد هر زمان زن مطالبه نمايد ۵۰ سکه طلای تمام از جديد ترين سکه های طلای ضرب شده در ايران را به او تحويل و رسيد دريافت نمايد .
  4. زن اختيار دارد شغل معلمی يا پرستاری در بخش دولتی را داشته و يا نداشته باشد .مرد ملزم است که شاغل و دارای درآمد باشد ولی اختيار دارد هر شغلی را که مخالف با حيثيت و آبروی خانواده نباشد انتخاب نمايد .
  5.  تا زمانی که زن در خارج از خانه شاغل نيست وظيفه ی طبخ غذا تنها برای همسر و فرزندان به عهده ی او ميباشد .
  6. نظافت منزل و شستن ظروف و لباسها را زن و مرد به طور مشترک انجام خواهند داد مگر اينکه يکی از دو طرف علاقه مند به انجام تمامی اين امور باشد و با ميل خود اين وظايف را انجام بدهد.اگر درآمد خانواده کافی باشد برای انجام اين امور يک نفر استخدام خواهد شد .
  7. چنانچه زن و مرد هردو شاغل باشند بهای وسائل منزل و خوراک و پوشاک و ساير هزينه های ضروری زندگی را   به طور مشترک پرداخت خواهند نمود .
  8.  پرداخت بهای خانه يا اجاره بهای ی خانه به عهده ی مرد ميباشد .
  9. زن و مرد متعهد ميگردند در بيرون از خانه نوع لباس و پوشش متناسب با فرهنگ و عرف محل زندگی را رعايت نمايند.
  10. مرد حق ندارد تا زمانی که اين ازدواج پايدار است با زن ديگری ازدواج نمايد .
  11. مرد نمی تواند زن را مجبور نمايد که به عنوان ميهمان به خانه ی پدر و مادر و اقوام و دوستانش برود .
  12. زن نمی تواند مرد را مجبور نمايد که به عنوان ميهمان به خانه ی پدر و مادر و اقوام و دوستانش برود .
  13. اين قرار داد پس از يکسال مورد تجديد نظر و اصلاح قرار ميگيرد .
  14. کليه ی مدارک پزشکی موءيد سالم بودن تن و روان طرفين جزء لاينفک اين قرار داد ميباشد.
  15. تمامی شرايط مندج در عقد نامه ی رسمی نيز مورد قبول طرفين است .
  16. اين قرارداد در دو نسخه ی يکسان تهيه شده است و هريک از طرفين يک نسخه را دارند .

 سودابه کاووسی مجدآبادی                          امضا

آقای مصطفی روزبه خير آبادی                       امضا

 

 بعد از تنظيم و امضای قرار داد فوق زن و مرد بايد به صورت شفاهی نيز با جملاتی که برخی از علمای دين گفته اند حتما بايد عربی باشد مراتب رضايت خويش از اين پيوند را اعلام نمايند .ترجمه ی فارسی اين گفت و گو اين است :

زن : خودم را زن تو نمودم به مهری که معين شده .

مرد : قبول کردم اين ازدواج را .

و بعد به دفتر رسمی رفته و اين ازدواج را در دفتر قانونی ثبت و سند ( عقدنامه ) آن را دريافت ميکنند .

البته به نظر من خوب است گفت و گوی فوق به اين صورت باشد :
زن : من شما را به عنوان شريک زندگيم با شرايطی که در قرار داد خصوصی ميان خودمان درج است و شرايط عمومی که در عقدنامه ی رسمی خواهد بود انتخاب مينمايم .
مرد : متشکرم من نيز با قبول شرايط فوق با اين ازدواج موافقم.

مبارک باشد .

 

+ نوشته شده در  86/04/02ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

اتوپيا

 کتاب شناخت و تاريخ اديان زنده ياد شريعتی چاپ سال ۵۶ را نگاه ميکردم به مطلبی در مورد اتوپيا رسيدم که خلاصه ی مرتبی از آن را اينجا يادداشت ميکنم.

اتوپيا شهر خيالی است .مدينه ی فاضله ای است که در فرهنگ ما مصطلح است .

اين بينش خاص مذهب نيست ، خاص انسان است .

ايده آلی بودن و ايده آل گرايی ويژه ی انسان است و با خيال گرايی و ذهنی گرايی تفاوت بسيار دارد .

ايده آليسم ذهنيت گرايی نيست ، آرمان خواهی است .

آرمان خواه به آنچه هست بسنده نمی کند و هرچه را که هست نمی پذيرد . او متحرک ، سازنده و تسليم ناپذير است .

زنده ياد خيام فرموده است  :

گر دست بدی بر فلکم ، چون يزدان           برداشتمی من اين فلک را زميان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی                که آزاده به کام دل رسيدی آسان

 

 

+ نوشته شده در  86/04/02ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

عروس و داماد

 

بعضی از واژه های بيگناه در طول تاريخ بد نام و بد سابقه شده اند مانند :

  يزيد - چنگيز - شاه - شاهنشاه - اعليحضرت - اشرف - شاهپور - شاهزاده - وليعهد - والا گهر - والا حضرت - شهر نو- علياحضرت - اسکندر - سلطان - صيغه- متعه - عادت - خواجه  و ...

و بايد توجه داشت که با استفاده از اين واژه ها به نوشته ها و سخنان خود لطمه نزنيم . هيچکس از ما نخواهد رنجيد  اگر به جاي استفاده از واژه ي صيغه بگوييم ازدواج موقت يا كوتاه مدت .

البته مشكلات ازدواج ربطي به بي هنگام و كوتاه هنگام و بلند هنگام و يا ديرهنگام بودن آن ندارد بلكه گم شدن اصل مطلب در پوششي از آداب و رسوم دست و پاگير و هزينه بر است . به قول شاعر محترم اين شعر : دين تو را در پي آرايشند – در پي آرايش و پيرايشند – بس كه ببستند بر او برگ و ساز – گر تو ببينيش نشناسيش باز
در حقيقت زندگی انسانها به دست خود انسانها مملو از ساز و برگ و زنگوله و منگوله ورشته و نوار و زنجير و حلقه ميشود .
آنها كه ادعاي اصلاح دارند بايد يكي يكي اين برگ و ساز ها را از روي هسته اصلي يا ايده ي اوليه و درست بردارند تا اصل مطلب نمايان شود و ازدواج آسان شود . سفر آسان شود .زندگي آسان شود . برداشتن برگ و سازها آسان نيست . مبارزه و مقاومت لازم دارد . جمعي بايد پيشتاز و پيشگام شوند . داستانها بايد نوشته شود . شعرها بايد گفته شود . فيلمهاي زيادي بايد ساخته شود . گفتني ها بايد گفته شود . ميزگردها بايد برگزار گردد . ترس از گفتن و نوشتن بايد برداشته شود . جايزه ها بايد داده شود . آموزشها بايد داده شود .

از ازدواج كوته مدت صحبت ميشود ولي تا به حال يك سريال كه در آن فرايند اين گونه  ازدواج را نشان دهد نديده ايم . شايد حتي يك هنرمند زن پيدا نشود كه نقش دختري را بازي كند كه با يك پسر به اين شيوه ازدواج نمايد . ولي در عمل دختران و پسراني هستند كه با هم ارتباطي نظير ازدواج موقت را دارند و خطراتي هم آنها را تهديد ميكند . خطر به وجود آمدن يك انسان ديگر – خطر طرد شدن از خانواده يا حتي مرگ – خطر ايدز – خطر بدنامي و...

به احتمال زياد در اوايل که انسانها به صورت وحشی زندگی ميکرده اند رفتار های خشونت باری از طرف قويتر بروز مينموده است . به تدريج  که رفتارها انسانی تر شده حقوق انسانی هم جای خود را باز نموده و رفتار زورگويانه و يکسويه در روابط بين زن و مرد به سمت کسب رضايت و عدم اجبار پيش رفته است و حالا مثلا در فرهنگ ما به صورت اين شکل ساده در آمده است که :

مرد ميگويد : من تو را ميخواهم. زن ميگويد: من هم تو را ميخواهم و راضی به اين پيوند هستم .و بعد زندگی .

حالا بيا ببين اين فرايند ساده در طول زمان و به تدريج چقدر به طول و عرضش اضافه شده است و چقدر پيچيده و پر راز و رمز و پر هزينه . به طوريکه آن را غول ازدواج هم ناميده اند . غول وحشتناکی که اسمش هم آرامش روان را به هم ميزند .حالا به ماجرای ازدواج فرزندان رهبر و رييس مجلس کشورمان توجه کنيد که با اينکه آنها تلاش ميکنند همه چيز در کمال سادگی برگزار شود باز چقدر از ابتدا تا انتهايش طولانيست . به نقل از ايسنا- داخل پرانتز و مشکی از من .


برخي نشريات كشورمان با انتشار خاطره‌اي به بيان مشي ساده‌زيستي رهبر معظم انقلاب پرداخته‌اند كه عينا نقل مي‌شود:
آقاي دكتر حداد عادل تعريف مي‌كردند :
( خواستگاری )
در سال 77 يك خانمي زنگ زده بود منزل ما كه مي‌خواهيم براي خواستگاري بياييم منزل شما.
خانم ما گفته بود:
  بچه ما فعلا سال چهارم دبيرستانه و مي خواهد كنكور بده.
اون خانم گفته بود :
حالا نمي‌شه ما بياييم دختر را ببينيم.
خانم ما گفته بودند:
نمي‌شه.  اصلا شما خودتان را معرفي كنيد من نمي‌دونم چه كسي مي‌خواهد بيايد.
اون خانم گفته بود:
من خانم مقام رهبري هستم.
خانم ما از هولش دوباره سلام و عليك كرده بود و گفته بود :
ما تا حالا هر كسي آمده بود رد كرديم، صبر كنيد با آقاي دكتر صحبت مي‌كنم بعد شما را خبر مي كنم.
بعدا تماس گرفتند كه:
ما حرفي نداريم .
شايد اينها آمدند نپسنديدند و براي اينكه دختر هوايي نشود بهتر است هماهنگي كنيم بيايند در دبيرستان بچه را ببينند بچه هم متوجه نشود چه كسي آمده او را ببيند و قرار گذاشتيم در دفتر دبيرستان كه خانم من هم مدير دبيرستان هدايت(1) هم بود، ساعتي را خانم هماهنگ كرد و خانم آقا تشريف آوردند و در دفتر نشسته بود .
و( خانم ما ) گفته بود كه من با دخترم صحبت مي كنم وقتي كه صدايش كردند بعد شما او را ببينيد.
او را ديدند دختر هم رفت سر كلاس، خانم آقا هم رفتند. چند روز گذشت كه من براي كاري خدمت آقا رفتم و گفتند:
خانم استخاره كردند خوب نيامده .
و بعدا گفتم كه خدا را شكر كه دختر ما نفهميد كه به روحيه‌اش لطمه بخورد.
يك سال از اين قضيه گذشت و دوباره خانواده آقا زنگ زدند كه:
دوباره مي‌خواهيم بياييم.
خانم ما گفته بود :
خانم چي شده دوباره مي‌خواهيد بياييد.
آقا گفته بود كه :خانم ما به استخاره خيلي اعتقاد دارد و خوب نيامده .خانم آقا گفته بود: چون دخترتان دختر خوبي است و نمي‌توانستيم بگذريم و دختر محجبه و فرهيخته و خوبي است دوباره استخاره كردم و خوب آمد، اگر اجازه بدهيد بياييم.
در آن موقع دخترمان ديپلم گرفته بود و كنكور شركت كرده بود. آمدند و وقتي مقدمات كار فراهم شد، قرار گذاشتيم پسر آقا و مادرش بيايند منزل ما و با يك قواره پارچه به عنوان هديه كه عروس را ببينند و گفت‌وگو كنند، آمدند و نشستند صحبت كردند و وقتي آقا مجتبي رفتند از دخترم پرسيدم نظرتان چيست؟
ايشان موافق بودند به او گفتم :
خوب فكرهايت را بكن بعد از چند روز رفتم پيش آقا، آقا فرمودند:
داريم خويش و قوم مي‌شويم.
گفتم چطور!
گفتند: اينها آمدند و پسنديدند و در گفت‌وگو به نتيجه رسيده‌اند. نظر شما چيست؟
گفتم :آقا اختيار ما دست شماست.
 
آقا گفتند:نه بالاخره شما دكتر و استاد دانشگاهيد و خانمتان هم همينطور وضع زندگي شما وضع مناسبي است ولي ما اينجور نيست. و اگر بخواهم تمام زندگيم را بار كنم غير از كتابهايم، يك وانت بار مي‌شود، اينجا هم دو تا اتاق اندرون داريم و يك اتاق بيروني كه آقايان و مسوولين مي‌آيند و با من ديدار مي‌كنند من پول ندارم كه خانه بخرم يك خانه اجاره كرده‌ايم كه يك طبقه را مصطفي و يك طبقه را مجتبي زندگي مي‌كند، شما با دخترت صحبت كن كه خيال نكند مي‌خواهد عروس رهبر شود يك چيزهايي در ذهنش نباشد. ما يك زندگي اين جوري داريم شما اين جوري زندگي نكرده‌ايد، نسبتا زندگي خوبي داريد خونه داريد، زندگي داريد حالا بخواهد وارد يك زندگي اين جوري شود مشكله. مجتبي معمم هم نيست مي خواهد روحاني شود برود قم درس بخواند زندگي بكند همه را بگو تا بداند .
من آمدم با دخترم صحبت كردم و ايشان هم قبول كرد.( پايان خواستگاری )
 برگشتيم و وارد مراحل بعدي شديم.
آقا يك خانه‌اي قبل از رياست جمهوري‌شان داشتند توي جنوب تهران ايشان آن را اجاره داده‌اند و خرج زندگي‌شان را از آن در مي‌آورند. ايشان حقوق بابت رهبري نمي‌گيرند و از وجوهات هم استفاده نمي‌كنند.

( تعيين ميزان مهريه )
خلاصه براي مراسم عقد، مهريه و اينها گفتيم كجا برگزار كنيم؟ آقا فرمودند:
اولا سر مهريه و هر چي اختيار دختر شما باشد همان را مهريه دختر بذارين ولي من چون براي مردم خطبه عقد مي خوانم و اين سنت من بوده كه بيش از 14 سكه عقد نمي‌خوانم تا حالا هم نخواندم اگه بخواهيد مي توانيد بيشتر از 14 سكه هم بذارين ولي من عقد را نمي‌تونم بخونم چون تا حالا براي مردم نخوندم براي عروسم هم نمي‌خونم بريد يك آقاي ديگر عقد را بخواند اشكالي هم ندارد از نظر من اشكالي نداره .
ما گفتيم :
نه آقا اين كه نمي‌شه ولي باشه حالا من صحبت مي‌كنم با مادرش فكر نمي‌كنم مخالفتي داشته باشد. ( شرط مشورت با زن حتی اگر پيشنهاد دهنده رهبر باشد .)
( مراسم عقد و عروسی )
گفتند: مي‌تونيد مراسم عقد را در تالار بگيريد ولي من نمي‌تونم شركت كنم.
گفتم :آقا هر جور شما صلاح مي دانيد.
فرمودند: مي‌خواهيد اين دو تا و يك اتاق بيروني را با هم حساب كنيد چند نفر زن و مرد مي‌شوند نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما دعوت مي كنيم .
ما نگاه كرديم كلا اينجا 150 الي 200 نفر بيشتر جا نمي‌گيرد ما حتي قوم و خويش‌هاي درجه اولمان را نمي‌توانستيم دعوت كنيم.
گفتيم :باشد خلاصه تعدادي از اقوام نزديك را دعوت كرديم و آقا هم همين طور از غير فاميل نيز آقا، آقاي خاتمي رييس جمهور و آقاي هاشمي و آقاي ناطق نوري و روساي سه قوه و دكتر حبيبي را دعوت فرمودند يك رقم غذا نيز درست كرديم. قبل از اين قضيه صحبت بازار مطرح شد.
پسر آقا گفت :كه نه من انگشتر مي خواهم نه ساعت مي خواهم نه چيز ديگري.
من هم گفتم: حداقل يك حلقه كه مي گيرد.
آقا گفتند:چه كار كنم مجتبي گفت كه نمي‌خواهم.
بعد آقا يك انگشتر عقيق داشت گفتند :اين انگشتر را يكي براي من هديه آورده اگر دخترتون قبول مي‌كند من اين رو هديه مي‌دهم به اون. اون به عنوان حلقه هديه بده به مجتبي .گفتيم: باشد.
خلاصه آقا رفت انگشتر را آورد و گرفتيم و رفتيم و به دست مجتبي هم گشاد بود داديم يك انگشترسازي و 600 تومان هم داديم تا انگشتر را كوچكش كند خلاصه خرج حلقه دامادمان شد 600 تومان اين شد حلقه داماد.
به آقا گفتم:تو همه اين مسائل احتياط كرديم ديگر لباس عروس را بسپار به دست ما.
آقا فرمودند:ديگر آنرا طبق متعارف حساب كنيم .
ما داشتيم تو همان ايام عروسي مي گرفتيم و يك لباس عروس داشتيم كه براي عروسمان سفارش داده بوديم بدوزند. خلاصه قبل از آنكه عروسمان استفاده كند همان شب دخترمان استفاده كرد.
آقا گفتند: من يك فرش ماشيني مي دهم شما هم يك فرش و مراسم برگزار شد.
براي عروسي هم دو تا پيكان از ما بود و دو تا پيكان هم از اقوام آقا مراسم در خانه ما طول كشيد . تا آمدند عروس را ببرند خانواده آقا هم آمده بودند. فقط آقا نتوانسته بودند بيايند. مراسم تا حدود ساعت يك طول كشيده بود تا اينكه ما عروس را آورديم خانه ديديم آقا همينطور بيدار نشسته‌اند منتظرند كه عروس را بياورند.
گفتند:من اخلاقا وظيفه خود مي دانم براي اولين بار كه عروسمان قدم مي‌ذاره تو خونه ما تو فاميل ما من هم بدرقه‌اش كنم هم به اصطلاح خوش آمد بگم اون نگه كه براي من ارزشي قائل نبودند.
ما تعجب كرده بوديم فكر نمي كرديم آقا تا اون موقع شب بيدار باشند به خاطر اينكه عروسش را مي خواهند بياورند. خانواده آقا چون اون شب سرشون شلوغ بود غذا هم به آقا نداده بودند.
آقا گفتند:كه آقاي دكتر امشب شام هم نداشتيم من يكي از اين پاسدارها را صدا كردم گفتم شما خوردني چيزي نداريد يكي از پاسدارها گفت غير از يك كمي نون چيز ديگه نداريم آقا فرموده بودند بياور حالا يك چيزي مي خوريم بعد هم كه دختر وارد شد آقا نشستند و چند دقيقه‌اي برايشان در مورد تفاهم در زندگي و شرايط و اهميت زندگي زناشويي صحبت كردند و تا پاي در خونه عروس را بدرقه كردند خوش آمد گفتند بعد برگشتيم حالا رعايت اداب حتي تا چنين جايگاهي، اينها از بركت انقلاب اسلامي از بركت خون شهدا است. ايشان دستور دادند حتي از ريزترين وسايل دفتر چون مال بيت‌المال است استفاده نشود. حتي وقتي مشكل وسيله نقليه هم پيش آمد اجازه ندادند از وسايل دفتر استفاده شود.

 خلاصه :

 خواستگار : مادر و داماد
هديه ی روز خواستگاری:يک قواره پارچه

مهريه : ۱۴ عدد سکه

عاقد : پدر داماد

محل برگزاری مراسم عقد و ازدواج :منزل پدر داماد

تعداد دعوت شدگان : حدود ۲۰۰ نفر

شام : يک نوع غذا

حلقه ی ازدواج عروس برای داماد: يک عدد انگشتر عقيق که برای خانواده ی عروس و داماد فقط ۶۰۰ تومان هزينه در بر داشته است .

لباس عروس : رايگان - استفاده از لباس همسر برادر عروس.

اتومبيلهای شب عروسی : ۴ پيکان

هدايای پدران عروس و داماد :دو فرش ماشينی

خانه ی محل زندگی زوج جوان : اجاره ای .

+ نوشته شده در  86/04/02ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

ساده زيستی

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: گفت و گوي اديان و تمدنها

آيت‌الله خامنه‌اي در تمام طول زندگي، مشي ساده‌زيستي و مردمي بودن را حفظ كرده و تمام اطرافيان و مسوولان كشور را نيز به اين امر دعوت مي‌كنند. رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره‌هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده‌شان مي‌گويند:
«پدرم روحانى معروفى بود اما خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب‌هايى اتفاق مي‌افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيه مي‌کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.»

اما خانه‌اى را که خانواده سيد جواد در آن زندگى مى‌کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مي‌کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده‌ام ـ تا چهارـ پنج سالگى من ـ يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقيرنشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زيرزمين تاريک و خفه‌اى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى‌آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زيرزمين مى‌رفتيم تا مهمان برود. بعد عده‌اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم.»

كودكي ايشان در شرايطي سپري مي‌شد كه اغلب مادر بزرگوارشان از لباس‌هاي كهنه پدر، برايشان لباس تهيه مي‌كردند كه غالبا داراي چند وصله بود.

ايشان در پيامي به مناسبت آغاز فعاليت مجلس هفتم توصيه مي‌كنند:
«پيوند حقيقي با مردم، مستلزم حضور در ميان آنان و دور نشدن از سطح متوسط زندگي آنان است. ساده‌زيستي و پرهيز از اسراف و پرهيز از هزينه کردن بيت‌المال در امور شخصي و غير ضروري، شرط لازم براي حفظ اين پيوند است. ترويج فرهنگ اشرافي‌گري و تجمل و سفرهاي پرهزينه و بيهوده خرجي از کيسه‌ي مردم، دور از شأن نمايندگي و عامل گسيخته شدن پيوند نماينده با مردم است.»

رهبري انقلاب برخلاف بسياري از مقامات عالي‌رتبه كشورهاي مختلف، هميشه در شرايطي كاملا عادي و ساده زندگي كرده‌اند و به گفته‌ي كساني كه با ايشان ارتباط بيشتري دارند، زندگي او در پايين‌ترين سطح و با کم‌ترين امکانات است و مانند معمولي‌ترين افراد جامعه زندگي مي‌کند.

حجت‌الاسلام سيدعلي اكبري در بيان خاطراتي در وبلاگ شخصي خود مي‌گويد:
«ما زماني خدمت ايشان رفتيم و از آقا درخواست نموديم تا اجازه بفرمايند از داخل منزلشان و وضيعت زندگيشان فيلم‌برداري کنيم، تا مردم وضيعت زندگي رهبر خود را ببينند و بفهمند که ايشان چگونه زندگي مي‌کنند. آقا فرمودند:«اگر شما بخواهيد زندگي مرا نشان بدهيد مي‌ترسم خيلي‌ها باور نکنند.»

سردار سرلشکر سيدرحيم صفوي نيز در بيان خاطره‌اي مي‌گويد:‌
روزي که در منزل مقام رهبري، در خدمت ايشان بودم، بحث قدري به طول انجاميد و نزديک مغرب شد. پس از نماز، معظم‌له با مهرباني به من فرمودند:«آقا رحيم! شام را مهمان ما باشيد». بنده در عين حال که اين را توفيقي مي‌دانستم، خدمتشان عرض کردم: «اسباب زحمت مي شود.» مقام معظم رهبري فرمودند:«نه، بمانيد؛ هرچه هست با هم مي‌خوريم.» وقتي‌که سفره را گشودند و شام را آوردند، ديدم شام چيزي جز املت ساده نيست.

حجت‌الاسلام و المسلمين محمدي گلپايگاني نيز مي‌گويد:
با اين‌که مقام معظم رهبري مي‌توانند از همه‌ي امکانات مادي بهره‌مند شوند، سطح زندگي خصوصي ايشان از سطح زندگي يک شهروند معمولي پايين‌تر است. معظم‌لَه علاوه بر اين که از يک زندگي معمولي سطح پايين بهره مي‌برند، دائماً به مسوولان سفارش مي کنند: «مواظب زندگي خود باشيد. اصراف نکنيد.»

آيت‌الله خامنه‌اي معتقدند که مردم را بايد عملاً به ساده زيستي دعوت نمود. خودشان در صف مقدم اين دعوت هستند. ايشان در مناسبت‌هاي خاصي که برنامه خواندن صيغه‌ي عقد دارند، قبل از اجراي عقد، حدود يک ربع، عروس و داماد و خانواده‌هاي آن‌ها را به رعايت صرفه‌جويي دعوت مي‌نمايند و مي‌فرمايند: «خرج‌هاي گزاف نداشته باشيد؛ تشريفات و ريخت و پاش نداشته باشيد.» خود آقا هم در زندگي خصوصي‌شان، دقيقاً همين طور عمل مي‌کنند. معظم‌له نه حقوق از جايي دريافت مي‌کنند و نه از وجوهاتي که از اطراف و اکناف خدمت ايشان مي‌آيد، براي زندگي شخصي خود استفاده مي‌کنند. زندگي ايشان از طريق هدايا و نذوراتي است که علاقه‌مندان و ارادتمندان معظم لَه تقديم مي‌کنند. فرزندان آقا هم همين طور زندگي مي‌کنند و همين سادگي و ساده زيستي را دارند.

دکتر غلامعلي حداد عادل در خاطراتش مي‌گويد:
در اوايل رياست جمهوري آيت‌الله خامنه اي، يک شب ديداري با ايشان داشتم. صحبت به درازا کشيد، معظم لَه فرمودند:
«شام پيش ما بمان.»
من از اين دعوت خوشحال شدم؛ زيرا مي‌توانستم مدتي بيش‌تر در خدمت ايشان باشم. آقا فرمودند:
«من نمي‌دانم شام چي داريم يا اصلاً به اندازه ما دونفر شام هست يا نه؟ به هر حال، هرچه باشد با هم مي خوريم.»
از همان دفتر کار به منزل تلفن زدند و با خانواده صحبت کردند و گفتند:
«خانم، شام چي داريم؟ فلاني پيش ماست و من گفته‌ام که هر چه باشد با هم مي‌خوريم.»

از جواب‌هاي آيت‌الله خامنه‌اي، احساس کردم که در منزل به اندازه يک نفر شام کنار گذاشته‌اند. آقا فرمودند:
«عيبي نداره! هر چه هست براي ما بفرستيد، قدري هم پنير و ماست همراهش کنيد.»
پس از گذشت حدود يک ربع، يک بشقاب برنج ساده با يک کاسه کوچک خورشت معمولي خيلي متوسط و مختصر آوردند .قدري هم شايد نان و پنير و ماست همراه آن بود. آن‌ها را نصف کرديم و با هم خورديم. من در دلم و بعدها به زبانم، هزار مرتبه خداوند را به سبب نعمت انقلاب اسلامي شکر کردم که چنين تحولي در کشور ايجاد کرد. در دستگاه طاغوت – در قبل از انقلاب – چه جاه و جلال و تجمل و اصراف و تبذيري وجود داشت و امروز رييس‌جمهور چه ساده زندگي مي‌کند.

زندگي آيت‌الله خامنه اي هنوز هم همين طور است. روش ايشان در زندگي عوض نشده است. اگر معظم لَه مردم را به صرفه جويي دعوت مي کنند، خودشان قبل از مردم به صرفه جويي عمل مي نمايند.

آيت‌الله سيدمحمودهاشمي شاهرودي نيز در بيان خاطره‌اي مي‌گويد:
زندگي شخصي آقا از سادگي و سلامت خاصي برخوردار است. اين سادگي به زندگي نزديکان ايشان نيز سرايت کرده است. آقا و فرزندانش اهل تجملات نيستند. همين اعتقاد آنان را از سوءاستفاده از مقام و موقعيت بازداشته است. من اين سادگي را در منزل ايشان به تماشا نشستم. روزي معظم لَه مرا به کتابخانه خود دعوت کردند، من در آن جا يک ميز ساده و قديمي ديدم. در کنار ميز نيز يک صندلي کهنه بود. آن ميز و صندلي مربوط به قبل از انقلاب بود. مقام معظم رهبري در کتابخانه ي ساده ي خود هنوز از همان ميز و صندلي استفاده مي‌کنند.

حجت‌الاسلام والمسلمين حاج سيداحمد خميني«ره»نيز مي‌گويد:
بر خود واجب مي‌دانم که شهادت دهم زندگي داخلي آيت‌الله خامنه‌اي نه از باب اين که رهبر عزيز انقلاب ما به اين حرف‌ها نياز داشته باشند، بلکه وظيفه خود مي‌دانم تا اين مهم را به مردم مسلمان وانقلابي ايران بگويم. من از داخل منزل ايشان مطلع هستم. مقام معظم رهبري در خانه، بيش از يک نوع غذا بر سفره ندارند. خانواده‌ي معظم لَه روي موکت زندگي مي‌کنند. روزي به منزل ايشان رفتم، يک فرش مندرس آن جا بود. من از زبري آن فرش به موکت پناه بردم.

آيت‌الله مصباح يزدي نيز مي‌گويد:
مصرف گوشت خانه‌ي آيت‌الله خامنه‌اي در زمان رياست‌جمهوري تنها از طريق کوپن بود.ايشان در آن زمان به من فرمودند: «من تاکنون غير از همان گوشت کوپني که به همه مردم داده مي‌شود گوشت ديگري از بازار نخريده‌ام.» امروز هم زندگي ايشان مثل زندگي مردم محروم و مستضعف است.

سيد علي اکبر طاهايي نيز در بيان خاطره‌اي مي‌گويد:
« من در آن زمان نماينده‌ي مجلس شوراي اسلامي بودم. همسرم يکي از بچه‌ها را نزد پزشک برد و در مطب دکتر، همسر مقام معظم رهبري را ملاقات کرد. ايشان نيز يکي از فرزندان خود را براي مداوا به آنجا آورده بودند. کسي نمي‌دانست که ايشان کيست! چون نوبت به همسر آقا رسيد؛ به اتاق پزشک مراجه کردند. دکتر پس از معالجه فرزند مقام معظم رهبري گفت:
«براي مداواي فرزندتان روزي يک ليوان لعاب برنج به او بدهيد. همسر مقام معظم رهبري گفت:
«ما چنين امکاناتي را نداريم» پزشک که ايشان را نمي شناخت عصباني شد و گفت:
«مگر امکان دارد درخانه اي برنج نباشد؟» همسر مقام معظم رهبري فرمود:
«آقاي ما اجازه نمي‌دهد که در خانه، غير از برنج کوپني استفاده کنيم و آن هم کفاف خوراک ما را بيش از يک بار در هفته نمي‌دهد.»

حجت‌الاسلام والمسلمين سيدعلي اصغر باقي‌زاده نيز در بيان خاطره‌اي مي‌گويد:
زماني که مقام معظم رهبري در ايرانشهر تبعيد بودند، در ساختماني که يک اتاق و يک آشپزخانه داشت زندگي مي‌کردند. همين مکان کوچک هر روز پذيراي تعداد زيادي از مهماناني بود که از راه‌هاي دور و نزديک به آن جا مي‌آمدند. من هم توفيق داشتم که در آن روزها به ديدن ايشان بروم. چون به ايرانشهر رفتم وآقا را زيارت کردم، ديدم که تک و تنهايند و کسي کمک کار ايشان نيست. تصميم گرفتم چند روز در آن‌جا بمانم و به معظم‌لَه کمک کنم. در تمام روزهايي که من در محضر آقا بودم، غذاي ايشان و مهمان‌ها سيب زميني، نيمرو وتخم مرغ آب پز بود.

زهرا رهنورد نيز تعريف مي‌كند:
« در زمان رياست جمهوري آيت‌الله خامنه اي، روزي همسر ايشان به منزل ما آمدند و به من گفتند: «کوپن قند و شکر ما تمام شده است، اگر شما قند و شکر داريد مقداري به ما قرض بدهيد».

سردار سرتيپ پاسدار شوشتري نيز در با اشاره به توجه رهبري به ساده‌زيستي و پرهيز از تجمل‌گرايي مي‌گويد:
« مقداري زيلو در خانه مقام معظم رهبري بود. آن‌ها را جمع کرديم و فروختيم و يک مقدار هم پول از مال شخصي خودم روي آن‌ها گذاشتم. تا به جاي آن زيلوها، براي منزل آقا فرشي تهيه کنيم. وقتي زيلوها را عوض کرديم و فرش‌ها را پهن نموديم، آقا تشريف آوردند و فرمودند:
«اين‌ها ديگر چيست؟» گفتم:
«زيلوها را عوض کرديم».فرمودند:
«اشتباه کرديد که عوض نموديد. برويد همان زيلوها را بياوريد». اصرار را بي‌فايده ديدم و با هزار مکافات رفتم و زيلوها را پيدا کردم و توي خانه انداختم. زيلوهايي که واقعاً به آن‌ها نگاه مي‌کردي، مي‌ديدي که نخشان در آمده و ساييده شده‌اند.

 

 

+ نوشته شده در  86/04/02ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

پيشگويی

 

داشتم هجدهمین سالنامه ی دنیا از سال 40 یا41 را ورق میزدم به مطلبی تحت عنوان بشر قرن 21 رسیدم که راجع به پیشگویی های چند دانشمند شوروی  در باره ی قرن 21 بود یکی از آنها که اختراع موبایل را پیشگویی کرده بود را برگزیدم .

ولادمیر میکوتل نیکوف عالم رادیو گفت : در قرن 21 اغلب افراد بشر در جیبهای لباس خود دستگاههای کوچک تلویزیون خواهند داشت تا در هر موقع خواسته باشند از هر نقطه ی دنیا با دوستان خود تماس حاصل کنند . به وسیله ی این دستگاه هم مصاحبه و مکالمه به عمل آورده و هم تصویر خود را در آیینه ی کوچک تلویزیون جیبی مشاهده مینمایند .این دستگاه های کوچک به اندازه ای ارزان خواهد بود که هر شخص غنی و فقیر با مختصر مبلغی خواهد توانست یک دستگاه آن را بخرد .علاوه برمحسنات فوق ، دستگاه مزبور خواهد توانست ایستگاه های تلویزیونی و رادیویی جهان را بگیرد و مورد استفاده قرار دهد .

+ نوشته شده در  86/04/02ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

انتظار

  آرزو و امید داشتن و منتظر روزگاری بهتر بودن

1.   خردمندی کامل تمامی انسانها .

2.   پیروزی نهایی ( صلاح ، تقوا ، صلح و صفا و دوستی، تعاون ، عدالت ، آزادی و صداقت ) بر ( زور ، زر ، استکبار ، استعمار ، استعباد ، استثمار، استبداد ، استحمار ، ظلم ، تبعیض ، اختناق ، جنگ ، دجالگری و فریب و دروغ ) . 

3.   حکومت جهانی واحد و دوستی همه ی مردم با یکدیگر و با رعایت حقوق و احترام یکدیگر . 

4.   آبادی تمام کره ی زمین و برخورداری تمامی انسانها به طور عادلانه از مواهب خداوند و رفع تمامی آلودگیها از محیط زیست . 

5.   تولید کار، مسکن ، غذا ، وسائل زندگی ورفاه برای همه و به اندازه ی کافی و بدون آسیب رسانی به محیط زیست .

6.   کنار گذاشته شدن تمامی سلاح هایی که برای کشتار انسانها و تخریب در جنگها ساخته شده اند . 

7.   برچیده شدن موانع مرزی بین کشورها وتامین آزادی عبور و مرور در سطح کره ی زمین .

۸. تامین آسایش و رفاه سالمندان به گونه ای که هیچ انسانی نگران دوران سالمندی نباشد.

۹.آشنایی مردم با یک زبان بین المللی.

 

 وظيفه ی منتظران روزگار بهتر چيست ؟ در کشور ما دو نظر عمده وجود دارد .

  • انتظار ويرانگر --> اين منتظران معتقدند :

بايد ظلمها ، تبعيض ها ، اختناقها ، حق کشی ها و تباهی ها را گسترش داد و صلاح را به نقطه ی صفر رساند تا انفجار روی دهد و دست غيب برای نجات حقيقت - نه اهل حقيقت - از آستين بيرون آيد . لذا هر اصلاحی محکوم است . به قول استاد مطهری اينجاست که گناه هم فال است و هم تماشا. هم لذت و کامجويی است و هم کمک به انقلاب مقدس نهايی.اين منتظران طبعا به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهيان از منکر با نوعی بغض و عداوت می نگرند زيرا آنان رسيدن به آرمانها را به تاخير می اندازند .اين نوع برداشت که باعث تعطيل شدن حدود و مقررات ميشود نوعی اباحيگری بايد شمرده شود که به هيچ وجه با موازين اسلامی و قرآنی وفق نمیدهد.

  • انتظار سازنده --> این منتظران معتقدند :

هر انسانی که منتظر روزگار بهتر است باید دائما در اندیشه ی اصلاح  خویش و جامعه باشد و در این راه از همه ی دانش و هنر و امکانات موجود خویش استفاده نماید . خودش امیدوارو مومن باشد که روزگار بهتر به زودی فرا خواهد رسید و نور امید را در دل دیگران نیز روشن نگه دارد . فردی مجاهد درافزودن دانش ، شناخت کژی ها و کژروی ها و هدایتگر در مسیر صحیح باشد . به نفع خوبی ها و بر علیه بدی ها تبلیغ نماید و مردم را چه خوب و چه بد  دوست بدارد . خوبها را چون خوبند و باید خوبها متحد باشند و از جدایی بپرهیزند  و بد ها را چون قابل خوب شدن هستند . خوبی ها و بدی های عمده  را امروزه همه می شناسند . پاکی و پلیدی - عدالت و بی عدالتی - آزادی و خفقان - شجاعت و زبونی - نظم و بی نظمی و ....

 

+ نوشته شده در  86/04/02ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

خستگی

امروز مديران ما با حجم زياد كار و دغدغه های فكری فراوان خسته ميشوند و گاهی اوقات بر اثر اين خستگی ها عصبانی ميشوند .اين عكس بخشی از عكسی است كه فارس نيوز منتشر كرده است. بله آقای مهندس باهنر اخوی شهيد باهنر كه نايب آقای دكتر حداد عادل هستند نظرش اين بوده است كه به منظور صرفه جويی در وقت اسامی ذيل تذكرها خوانده نشود و نمايندگان اصرار داشته اند خوانده شود و اينطوری ...

 

+ نوشته شده در  86/04/02ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

سادگی = زيبايی

دستبند ----> ندارد
گردن بند ----> ندارد
گوش بند -----> ندارد
تاج سر----> ندارد
ولی
مهربان و ساده زيست است.
امروزه زنی چنين ، خود گوهری گران بهاست .
زن قرن ۲۱ پايبند زيورآلات نيست .اگر بود فکرش قرون وسطايی است و با خود جهنم را به خانه ی شما می آورد . مگر اينکه مرد نيز قرون وسطايی باشد .

 

 

 

+ نوشته شده در  86/04/02ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

خانه ی سازمانی

 خانه ی سازمانی خانه ای است که از طرف وزارتخانه ها يا مؤسسات دولتی و يا وابسته به دولت در اختيار متصديان مشاغل معينی در دوره ی تصدی آن شغل برای سکونت گذارده ميشود .

استفاده از خانه های سازمانی منحصرآ با کارکنان انتقالی يا مامور خدمت می باشد و کارکنان محلی و يا افرادی که برای همان محل استخدام  ميشوند حق استفاده از خانه های مذکور را ندارند .

+ نوشته شده در  86/04/02ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

جدول گروه - عدد مبنا - حقوق مبنا

گروه

عدد مبنا

حقوق مبنا سال 85

حقوق مبنا سال 86

1

400

172800

181600

2

450

194400

204300

3

500

216000

227000

4

560

241920

254240

5

620

267840

281480

6

680

293760

308720

7

740

319680

335960

8

810

349920

367740

9

880

380160

399520

10

950

410400

431300

11

1020

440640

463080

12

1090

470880

494860

13

1160

501120

526640

14

1230

531360

558420

15

1300

561600

590200

16

1370

591840

621980

17

1440

622080

653760

18

1510

652320

685540

19

1580

682560

717320

20

1650

712800

749100

گروه3

گروه4

گروه5

گروه6

گروه7

پايان دوره ابتدايي

0

6سال

12سال

18سال

24سال

گروه4

گروه5

گروه6

گروه7

گروه8

گروه9

پايان دوره اول متوسطه

0

5سال

10سال

15سال

20سال

24سال

گروه6

گروه7

گروه8

گروه9

گروه10

گروه11

پايان دوره كامل متوسطه

0

5سال

10سال

15سال

20سال

25سال

گروه7

گروه8

گروه9

گروه10

گروه11

گروه12

فوق ديپلم - كارداني

0

5سال

10سال

15سال

20سال

25سال

گروه8

گروه9

گروه10

گروه11

گروه12

گروه13

گروه14

ليسانس - كارشناسي

0

4سال

8سال

12سال

16سال

20سال

24سال

گروه9

گروه10

گروه11

گروه12

گروه13

گروه14

گروه15

فوق ليسانس - كارشناسي ارشد

0

4سال

8سال

12سال

16سال

20سال

24سال

+ نوشته شده در  86/04/02ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

عدالت در پرداخت حقوق در ادارات دولتی ايران

حقوق مبنا

590200

افزايش سنواتي

276103

-

-

فوق العاده شغل

737750

بدي آب و هوا

29510

محروميت از تسهيلات

59020

فوقالعاده محل خدمت

29510

كمك هزينه عائله مندي

127120

كمك هزينه اولاد

76272

فوق العاده برجستگي

0

فوق العاده جذب

930351

فوق العاده ويژه

887041

فوق العاده تعديل

245160

جمع

3988037

  1. فرق حقوق يک کارمند مجرد همگروه با کارمندی که همسرش خانه دار است و سه فرزند دانشجو و دانش آموز در سنين ۲۱ و ۱۷ و ۱۰ ساله دارد ۲۰۳۳۹۲ ريال ميباشد . 
  2. حقوق کارمند متاهل دارای همسر شاغل با حقوق کارمند متاهل دارای همسر خانه دار تفاوتی ندارد .
  3.  حقوق کارمند مستاجر با حقوق کارمند دارای منزل شخصی تفاوتی ندارد .
  4. حقوق کارمندی که با معدل ۲۰ از دانشگاه امير کبير تهران فارغ التحصيل شده و کارمندی که در همان رشته با معدل ۱۰ از دانشگاه آزاد اسلامی نراق فارغ التحصيل شده پس از کسب امتياز فوق العاده ويژه مساويست .
  5. تفاوت حقوق کارمند با ۲۵ سال سابقه خدمت و کارمند با ۱۰ سال سابقه خدمت اندک است .
  6. کارمندی که با کسب تجربه و دانش بيشتر با همين مقررات حقوقش افزايش می يابد به انحا ء مختلف در سايرپرداختها کمتر دريافت مينمايد تا در مجموع تفاوت جمع دريافتی هايش با جمع دريافتی های ديگران اندک يا مساوی باشد .
  7. حقوق کارشناس ارشد با ۲۲ سال سابقه کار تنها ۴۲۹ دلار در ماه است( ۵۱۴۸ دلار در سال )

 

 

+ نوشته شده در  86/04/02ساعت   توسط اکبر ستاری  |