تبليغاتX
بیدارشهر

بیدارشهر

تهمت شنیده را دفاع از خود/از اعتراف ، گاه ، سخت تر است

این پیر مرد کیست؟

هزاران آینده و رونده ای که این روزها سواره یا پیاده از میدان هفت تیر تهران عبور می کنند، خبر ندارند صاحب عکس بزرگی که بر بالای ضلع جنوبی میدان، برسردر یک نمایشگاه فرش در کنار همسرش نشسته ومشغول بافندگی است،دیروز در قبرستان امام زاده محمّد بیدگل  در خاک آرمید.

احمد قاضیان ،خودش و همسرش که او نیز سال هاست از دنیا رفته است، شایدهیچ گاه گذرشان به میدان هفت تیر نیافتاده باشد.و خاطره ی آنها منحصر به ذهنّیت لحظه ای عابرین این میدان، بیش نباشد.و شاید همه ی کسانی که اورا به خوبی و با دقّت می شناسند،از ساکنین یکی دو محله ی بیدگل تجاوز نکنند.امّا آنها که می شناسند ،همواره او را باقد بلند،موهای آشفته،پیراهن آبی، آستین بالا زده،جلیقه ی کرباس و شلوارنیمه روستایی به یاد خواهند آورد که عمد ة با دوچرخه ای کهنه به کوچه و بازار می آمد.

احمد قاضیان از آخرین کسانی بود که تکلّمش همواره با زبان بومی بیدگل(فارسی دری) صورت می گرفت.و همین تسلط او بر زبان آباء و ا جدادی باعث شد برنامه ی فرهنگ مردم رادیو ایران در اوایل دهه ی پنجاه به سراغ او بیاید برای ضبط فولکلور و  ادبیات عامیانه ی بیدگل.

محله ی حاج عبدالصمد یااصطلاحا «حاج ابراهیم »تنها محله ای است در بیدگل که تا حدودی در بافت بومی خود جا خوش کرده  است و عبور از کوجه هایش تو را به تواضع و افتادگی وا میدارد.قاضیان ها بچه ی همین محل هستند.مردمانی با مرام که رفتار و گفتارشان در کوچه و خیابان  برخلاف مردم امروزنه تنها نفرت انگیز نیست که خوش نقش است.به همان خوش نقشی که شرکت فرش خاطره واقع در میدان هفت تیر تهران از انها سخن می گوید.

می گویند فقر چهره ی خیلی زشتی دارد.ولی ما کسان زیادی را در همین عمر کوتاه خود دیده ایم که از فقر نیز زیبایی ساخته اند و دلخوش زیسته اند.احمد قاضیان یکی از آنها بود.نه به ارزش های تحمیلی روزگار تن داد . نه چیزی به غیراز آنچه که بود ،خود را نشان داد.نه در صدد برآمد با پرونده سازی برای این و آن و تحمیل خود به جامعه برای خود آلاف و الوفی دست وپا کند.نه از کسی منّت کشید.

خدایش بیامرزد. من از صمیم قلب برای او طلب آمرزش دارم.

وامّآ بعد...

محله ی حاج عبدالصمد از معدود محلّه هایی است که هیئت جغجغه را با رهبری همین آقای قاضیان در ماه محرم به راه می انداختند.جست وخیز قاضیان در میانه ی میدان تما شایی بود.ظاهرا این هیئت ریشه در رقص های ایران باستان بویژه مراسم درو و خرمن داشت که بعدا در بُعد مذهبی تداوم یافته بود.ریتم موزون ،در هم کوبیدن جغجغه های چوبی وحرکات  پُر جوشش در هنگام سرود خوانی که در این هیئت  دیده می شد نمی تواست فاقد روح روان جمعی  و تاریخی  در ابعاد ملی باشد.راستی آیا ما  در یورش بی محابای ماشین محله ی عبد الصمد را هم از دست خواهیم داد؟

بیدار شهر/و اما حالا...این مرد را نمیشناختم به اسم.ولی حدس زدم منظور استاد عنایتی ایشان باشند .عکسهای ذخیره شده ام را نگاه میکردم با کمال تعجب این عکس را یافتم .گذاشتم در وبلاگ و آقای بیدگلی گمانم را تایید کرد.عکس را از یکی از وبلاگهای دوستان برداشته بودم که متاسفانه نام وبلاگ یادم نمی آید .شاید وبلاگ آقای عموزاده ؟

+ نوشته شده در  88/08/30ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

تبدیل حرف "ب" به حرف " واو " در گویش محلی قدیمی آران و بیدگل

بد

ود

vad

 

بید

ود

ved

 

بیدگل

وگل

vegol

 

بره

وره

ver

 

بیخودی

وخودی

vekhodi

 

بچه ها

وچو

 

 

بیچاره

وچار

 

 

بازار

واجار-وجر

 

 

بچه

وچ

برف

وفر

vafre

 

برگ

ولگ

valge

 

بیشتر

وشتر

veshtar

 

بس

وس

vas

 

برابر

وراور

veravar

 

و سر انجام با توجه به نظر قابل بررسی آقای صائم که بیدگل را بیگل به معنی "بدون گل" گفت:

بیدگل همان بیدگل است و بیدگل بوده است و هم بید داشته است و هم گل و اکنون نیز هم بید دارد و هم گل ولی در گویش محلی قدیمی مانند همه ی کلمات فوق حرف "ب" به "واو " تبدیل گشته و  "ودگل" -"بدگل" و "وگل" و " ویگل"شده است .با استفاده از کتاب زبان کویر نوشته ی گرانقدر استاد محترم جناب آقای عباس علیجانزاده

 

+ نوشته شده در  88/08/29ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

نامه

سلام

از بعد از چهلم جواد ، مسعود گفت که در تدارک مراسم بزرگداشتی برای جواد هستم تا اینکه چند روز پیش در وبلاگ مسعود از تاریخ و محل مراسم مذکور آگاه شدم .امروز به طرف کانون حرکت کردم و آقای رفیعی را هم که در انتهای کارگر منتظر بود سوار کردم و با هم به منزل پدر رفتیم و به اتفاق به کانون شهید بنی طبا رفتیم .مسعود و استاد عنایتی در حال استقبال و راهنمایی جمعیت بودند.عکس بزرگ و زیبایی از جواد کنار درب سالن قرار داشت .دوستان جمع بودند.در بدو ورود استاد عنایتی مرا بیش از پیش مورد لطف ومحبت قرار دادند و چند اثر از آقای امیرعباس مهندس را به دستم دادند و مرا شاد نمودند .

پدر شعری را که برای مسعود و جواد سروده بود قرائت کرد و بعد شعری در تجلیل از مقام معلم .

مسعود هم با صدایی رسا  بیاناتی داشت که صدای گریه ی یکی دو نفر از بانوان از استحکام آن کاست .

مسعود با حداقل امکانات مستندی از ویگل و مفاخر ادبی و دینی بیدگل تهیه نموده بود که پایان آن با شعرخوانی جواد و صدای گریه ی سوزناک محمد برادر جواد و موزیک متن زیبای فیلم  حضار را لرزاند.

استاد صائم و به ویژه دختر خانمشان در غنا بخشیدن به مجلس سنگ تمام گذاشتند .

پس از سالها فیلمی از  مهندس اربابی و صباحی در مستند مسعود دیدم که غنیمت بود .فکر میکنم مسعود گنجینه ی ارزشمندی از این قبیل فیلمها و عکسها و صداها دارد که خدا ایشان و گنجینه اشان را حفظ نماید.

استاد عنایتی که روی صندلی نشست فکر کردم ساعتی را به سخنان شیرین او گوش خواهم داد ولی وقتی متوجه ی خشک شدن دهانش شدم امیدم نا امید شد .موبایل مسعود را گرفتم که برایش آب بیاورد که همزمان خودش هم آب خواست.صدایش مرا یاد صدای پرویز بهرام گوینده ی راز بقا انداخت .بلند گو هم برای صدای بم او و گوش من تنظیم نبود.

پدر خوب طاقت آورد ولی متاسفانه استخوان با صندلی بیشتر همراهی نکردند تا سخنان میثم را هم بشنویم .در بازگشت افتخاری نصیبم شد تا داماد و دو تن از دختران مرحوم اقدسی را هم به منزل برسانم . دیوان صباحی را هم از منزل پدر باخود به کاشان آوردم که بیشتر شاعر شهرمان را بشناسم .

اینجلسه نقطه ی عطفی در تاریخ فرهنگ شهرمان بود که حاصل تلاش و همت مسعود بود و اگر از من هم کمک خواسته بود در حد توانم کمک میکردم .در این جلسه از همه سن و جنس و عقیده حضور داشتند و با اینکه زیاد تبلیغ نشده بود سالن تقریبا پر شده بود .

حالا که صباحی پیشم است :

مگذار که دور از رخت

ای یار

بمیرم

یک ره بگذر بر من و

بگذار بمیرم

میرم به قفس بهتر از آن است

که در باغ

از طعنه ی مرغان گرفتار بمیرم

ضمنا من با نظراستاد صائم که گفتند ویگل یعنی بیگل موافق نیستم و بیشتر باید در باره ی این نام تحقیق شود .اکنون که در شرایط کم آبی هم هستیم گل سرخهای بیدگل بسیار خوشبوتر از گل سرخهای قمصر و نیاسر است .

+ نوشته شده در  88/08/29ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

چند تا از پیامهای فارسی که در سایت ریانووستی درج شده است.

  • روسیه کثیف ترین دولت دنیاست شما آنقدر منافقین که سایت شما فیلتر نمیشود بزرگترین ظلمها را در حق مردم ما انجام دادید. زمان انتقام فرا میرسد.
  • ... اون یه ذره آبرویی كه بین مردم ایران ( نه دولت ) به خاطر سوسیالیست و حمایت كارگران و انقلاب سرخ و مقاومت در برابر هیتلر داشتید ... همه رو ... (همه رو !!! ) ... یك شبه ... به خاطر حمایتهای ... از بین بردید... ما ( كلاً تمام فامیل ) ... یه زمانی از شوروی خوب می‌گفتیم ... همگی ( بلا استثناء) ... دولت شمارو ... گدا، پول پرست، حامی زور، دورو ، خائن ... می‌دونیم ... دیگه هیچ آبرویی بین 99 درصد مردم ندارید ... شعار " مرگ بر روسیه " داره همه گیر میشه ... فكر آینده هم باشید ....
  • تا ابد مرگ بر روسیه
  • دوستی با امریکا خیلی بهتر از باج دادن به روسیه و یا بخشیدن خلیج فارس به روسیه است
  • سلام میدونید دلیل مرگ بر روسیه گفتن مردم ایران توی نمازجمعه و کلا در کل کشور چیه؟ نامردیهای شما روسها است که ملت ایران را مجبور به اینکار کرده. نه حمایت دولت شما از محموداحمدی نژاد. چرا که مرگ بر روسیه شعار ملت ایران از کلیه گرایشها و تفکرات سیاسی است. به امیدروزی که سیاست مداران روس بفهمند
  • تعریف روسیه : قومی غیر قابل اعتماد و خائن به بشریت.
+ نوشته شده در  88/08/27ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

محمود دولت آبادی -وداع با مهدی سحابی

+ نوشته شده در  88/08/27ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

از راست:گلپایگانی-بازرگان- یزدی-سامی

+ نوشته شده در  88/08/27ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

برای بازگشت سلامتی علی کردان دعا کنیم.

نگرانی از وخامت حال علي كردان
معاون بيمارستان مسيح دانشوري گفت: علي كردان كه از دو هفته قبل به علت سرطان خون بستري است هنوز زنده است اما وضعيت وي بسيار حاد و نگران كننده است.

محمدرضا مسجدي در گفت‌و‌گو با فارس، افزود: شايعات مربوط به فوت آقاي علي كردان را تكذيب مي‌كنيم، وي اكنون در بيمارستان مسيح دانشوري به علت نوعي از سرطان خون بستري است اما وضعيت وي بسيار حاد و نگران كننده است و تب شديد دارد.

وي اضافه كرد: علي كردان از دو هفته پيش به علت نوعي سرطان خون و عفونت خوني در اين بيمارستان بستري است و كادر اين بيمارستان همه تلاش خود را براي وي انجام داده است.

علي كردان براي مدتي در دولت نهم وزير كشور بود.
+ نوشته شده در  88/08/26ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

‫يافته 41 - 50 از حدود 1,490 درباره "استان کاشان".در جستجوی گوگل.

 

 ‫يافته 41 - 50 از حدود 1,490 درباره "استان کاشان".

+ نوشته شده در  88/08/26ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

شعری دیگر از استاد ترکی

فریاد دادخواه ، سخت تر است ؟
یا بهت یک نگاه ، سخت تر است ؟!

اینکه کلاف قیمتت بشود
از تنگنای چاه ، سخت تر است

تهمت شنیده را دفاع از خود
از اعتراف ، گاه ، سخت تر است

با چشمهای گرم و پر گنهت
پرهیز از گناه ، سخت تر است

در خویش گم شدن ، ز گم گشتن
در یک شب سیاه ، سخت تر است

از مرگ  دردناک هم ، تپش ِ
یک قلب بی پناه ، سخت تر است

گاهی شکیب و هیچ دم نزدن
از التهاب و آه ، سخت تر است

من می روم ، هلا ، حلالم کن
ماندن ز رنج راه ، سخت تر است !

+ نوشته شده در  88/08/26ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

در پیوند با مطلب آقای بیدگلی

شهريار خود در خاطراتش مي فرمايد:

بعد از انتشار منظومه حيدر بابايا سلام ، اشعار اين منظومه با سرعت شگفت انگيزي در ميان آذربايجانيها رواج پيدا کرد. هر موقع  و هر جا که اين  اشعار را مي خواندم  در وديوار گريه مي کرد!

روزي در منزل يکي از دوستان همراه با تعدادي از همشهريها نشسته بوديم که از من خواسته شد قطعاتي از حيدر بابا را بخوانم.در همان زمان خدمتکاري  نيز در آن خانه مشغول آوردن چايي بود. هنگاميکه  من اشعارم را براي حاضرين بلند بلند خواندم ، ناگهان ديدم که اين زن محجوب، سيني  چايي از دست رها کرد و به پايم افتاد!

 او با صداي بلند گريه مي کرد و مي گفت: اشعارتو  شرح درد دل من  و وصف حال روزگار تلخ من است!

+ نوشته شده در  88/08/25ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

جمشید مشایخی به احترام جمشید لایق اینگونه دست روی دست گذاشت و سخن گفت.

+ نوشته شده در  88/08/24ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

امیر عباس را این روزها دارم میشناسم

 

برای امیر عباس مهندس

برای تو، که از آذرخش نگاهت واژه می ریزد، چونان بخارات فصل که گِرد گَرد

واژه های سهراب می رقصید .که بی تردید تو سهرابی دیگری.

تقدیم به شکوه تنهاییت.. 

امير عباس مي گفت :‌

"صفحه الهه ی ناز من سوزن خورده است "

مي گفتم ؛ حالا چه مي خواند ؟

مي گفت: چه فرقي دارد، آسمان يكرنگ است! دولت بيدلي را .

يادش به خير ؛ دره پريان و كوير و پائيز ابيانه

باد كه مي وزيد

بيدواره ها نشان خانه ی ليلا مي شد

مجنون بيچاره !

بركه آب سيد علي ،در سياه مشق افراها گم

در اختلاط سايه ها، نوري ترا تا عظمت خورشيد بالا مي برد 

و تا باران دوباره؛ التهاب باغ لبريز بوي آرزو بود. 

آوار لحظه بود بر حجم ناتواني اين درد بي شمار

تا اوج هاي نارس اين صبح شب نوشت

اين بره ی نجيب تمنا را

در مرتع نیاز و تجرد رها كند

يادش به خير

عقرب، كوير دلدادگي را با كنايه در حسرت پرواز نیش مي زد.

و آسمان همين جا ، آئينه اي مي شد براي تماشا

چقدر در وسعت كوير تنها بودیم، بي هيچ ديوار

يادم نمي رود

مي آمدي، در باغ ها مجاور ني زار سرنوشت

از شوق يك انار تكيده

بنشسته پيشاني قنوت درختان را

فرياد مي زدی

محمد !

نگفتم ابيانه دنياست!

مي بيني ؛

لاجورد آسمان ، نارنجك خرمالو را در خيال دل مي تركاند

خیس توان نداشته ، خاموش نگاه درختان برسرم هوار مي شد.

يادش به خير

در پيج و تاب راه سخت بود

اينهمه نه پيدا و نه پنهان ترا

اینهمه راه آمدم، که تو باشی!

به آتشی از پس نهان این شب ها حلقه ی عشق باختم.

به آهی تب پرواز

شوق این راههای ندیده

وهم این جاده های هماره

این همه راه آمدم

که تو باشی!

 

   با ناله های خیس دلم گل کنی و باز

    در لابلای عطر نفس پر کشی چو باز

  خاموش آب و ماتم آئینه ات قبول

 این رفتن و نیامدنت رسم دیر باز

...........

بلند بادا، شکوه عصمتی که جاری هستی وامدار کوثر اوست

سرمایه ی زلال تو بانو اگر نبود     این باغ های معرفت آب روان نداشت

http://badgirkahgeli.blogfa.com/post-33.aspx

تهیه، تنظیم، چاپ و پخش چهار شماره از ”کتاب لحظه“ با مضامین ادبیات داستانی(1)، شعر(2)، نقد و نظر(3) و داستان امروز(4) به کوشش امیر عباس مهندس با استقبال علاقمندان مواجه شده است.
در مجموعه های کتاب لحظه آنچه مدنظر تهیه کننده ی آن بوده در کنار بهره مندی از اساتید و صاحبنظران، معرفی و استفاده از آثار جوانان و نویسندگانی است که در ابتدای راه قرار گرفته و تلاش دارند محلی جهت بیان افکار و عقاید خود داشته باشند.
از دیگر اهداف کتاب لحظه همراه بودن و در دسترس بودن در هر شرایطی می باشد که با توجه به قیمت مناسب و کوتاهی مطالب می توان در سفرهای بلند یا کوتاه از آن به عنوان کتابی همراه استفاده نمود.
کتاب لحظه بدون توجه به اقلیم و یا منطقه ای خاص به آثار جوانان سراسر کشور می پردازد که این مهم از چند شماره به چاپ رسیده مورد تائید نظر علاقمندان و صاحب نظران قرار گرفته است.

فهرست موضوعی مقالات
کتاب لحظه1/ادبیات داستانی
ویژگی های داستان/گفتگو با دکتر احمد تمیم داری، کشف معنا یا خلق معنا/دکتر خلیل محمودی- این کار یک خاتم است، نشانه شناسی اولیس جیمز جویس/به قلم والری لاربود- کافکا و سایه پدر/ اثر ژوزه ساراماگو، برگردان عباس پژمان- بخش هایی از نامه اکبر رادی به مجید دانش آراسته- هنر پیشه ها/لیدیا دیویس، برگردان مرتضی هاشم پور- ساده دل/داستانی از آنتوان چخوف- نجوای جنون/ناصر عطاشنه- روزی که جنگ جهانی سوم.../داستان محمود برآبادی- آخ باز هم نوک سنجاق.../داستان کیهان خانجانی- نمی کشند کشته را/داستان جمشید خانیان- نامه ای از طرف یک گرگ/داستان حسن قریبی- شهامت درد/داستان محمدرضا گودرزی- آهو/داستان امیرعباس مهندس- چه هوای دم کرده ای/داستان زینت مهرانی

کتاب لحظه2-ویژه شعر
شعر اوستایی/حسن قریبی- ری را... صدایی که هنوز می شنویم/سعید صدیق- شعر از دیدگاه شاملو/ابوالفضل تقوایی-تضاد هسته توازن شعر/حیدر عنایتی-اتو بیوگرافی در شعر/ابوالفضل نجیب- تأملی به شیوه مناظره/ عباس اسلامی نژاد- شما آفتاب، من سایه/زندگی نوشت بیژن کلکی-با اشعاری از پانته آ صفایی، منیر عسگرنژاد، مهدی فرجی، رضا آقا حسینی، ایرج مرادی، حامد دربانیان، محمود اکبری و...

کتاب لحظه3- نقد و نظر
در سرزنش عقل/خلیل محمودی- غیبت عشق/محمدرضا گودرزی- محکوم به سنت/ابوالفضل تقوایی- بازی با تکه پاره ها/ جمشید خانیان- هفت قفل و یک کلید/مرتضی حاجی عباسی-خاطره نویسی در میان ایرانیان/مجید یوسفی- بسامد بهار و پائیز در شعر فروغ/لیلا پور کریمی-نگاهی به غزل حسین منزوی/وحید رضا گنجی- زنده یاد حبیب/ برگردان ناصر عطاشنه- هیچ راهی بی رهرو نمی ماند/نامه دکتر ابوالقاسم سری به کتاب لحظه- نگذاشتند/نامه بزرگ علوی به دکتر سری- و...

کتاب لحظه4- داستان
مهری محلوجی، کیهان خانجانی، مجید دانش آراسته، اعظم بزرگی، نسرین ارتجائی، شبنم بزرگی، حسین جاوید، مرتضی حاجی عباسی، حسین حسن پور، جابر تواضعی، احمدی نجات، علی دارمی زاده، زینب رسول زاده، امیرحسین رحیمی، یزدان سلحشور، انسیه شفیعی، بهادر کامل، ابوالقاسم مبرهن، منیر عسگرنژاد، ناتاشا محرم زاده، هادی میرزا نژاد موحد، امیر عباس مهندس، ابوالفضل نجیب، مصطفی جعفری و احسان نعلچی.
لازم به ذکر است هر شماره از کتاب لحظه در تیراژ 3000 نسخه به قیمت 350تومان هر سه ماه یکبار منتشر میشود.
نشریه الکترونیکی لحظه نیز به آدرس www.LahzehMag.com روزانه در دسترس علاقه مندان میباشد.

منبع 


جدیدترین کتاب شاعر کاشانی

  «احوال جناب الاغ، پرسیدن ندارد»

6 آذر 1387 ساعت 14:16
«احوال جناب الاغ پرسیدن ندارد» جدیدترین کتاب شعر سروده امیر عباس مهندس شاعر کاشانی است که توسط انتشارات شاسوسا منتشر شده است./
مهندس در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت: این مجموعه ۹ قطعه مشتمل بر شعر و متن را در برمی‌گیرد و مانند کتاب‌های گذشته من ته‌مایه طنز دارد و نامش نیز برگرفته از یکی از قطعه‌های کتاب است. 

از تکنیک‌های مهندس در ارایه طنز این کتاب، پانوشت‌هایی است که برای برخی عبارت‌های قطعه‌های کتاب داده و در آن‌ها، به توضیح طنزگونه آن عبارت‌ها می‌پردازد. 

طنز به‌کار رفته از سوی نویسنده در این کتاب، عموما برگرفته از گوشه و کنایه‌های روزمره مردم استان اصفهان است.

قطعه‌ای از این کتاب از صفحه‌ 33:

شب وقتی وارد خانه می‌شود، زنش از احوال گاو و الاغ می‌پرسد و مرد در جواب می‌گوید: احوال الاغی که نه کاه برای میل کردن دارد و نه یونجه برای بو کشیدن، نه حوصله‌ی چریدن دارد و توان عرعر کردنش هم به گرسنگی و خستگی رفته،/ از بیکاری و بی‌حرفی پرسیدن (هم‌چنین نوشتن)/ هم داشته باشد، جواب دادن ندارد.

مهندس تا کنون مجموعه شعرهای زیادی را منتشر کرده که از میان آن‌ها می‌توان به «من دیگر امیر عباس مهندس نیست»،«فرشته‌ای با نگاهی همه از شکلات» و «نیلوفر و مهتاب» اشاره کرد. 

این کتاب در شمارگان ۱۵۰۰ نسخه و ۷۷ صفحه با قیمت ۱۵۰۰ تومان منتشر شده است.  
کد مطلب : 29805

 
+ نوشته شده در  88/08/23ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

طغرای مشهدی

طغرای مشهدی از نازک خیالان سده یازدهم است. استاد محمد قهرمان گزیده ای از سروده های او را با عنوان ارغوان زار شفق به سال ۱۳۸۴ منتشر کرده است.از ابیات اوست :

به جوی آب فتادم ولی ز بی قدری
چو عکس شاخ درختان نبرد آب مرا

کس نمی بینم که باشد خالی از دیوانگی
در جنون آباد گیتی آدم عاقل کجاست ؟

جرات از اهل جنون خیزد نه از ارباب عقل
می رمد صد عاقل از جایی که یک دیوانه است !

از بس که طبع من به گنه کاری آشناست
پیش از گنه مرا به گنه می توان گرفت !

بس که فرهاد تلخکامی دید
حرف شیرین نمی تواند گفت !

چون دست به من در انجمن داد
گویی که گلی به دست من داد !

روز و شب دربچه مشرق و مغرب باز است
ورنه از تنگی این خانه نفس می گیرد !

ما مصیبت زدگان را چه تواضع به ازین
که به هر جا بنشینیم فغان برخیزد !

در کوچه باغ شوق ز بس تند می روم
آواز پای خویش به گوشم نمی رسد !

نیامدی که مبادا بمیرم از شادی
بیا که مرگ به از انتظار می باشد !

شب در آغوش نظر بود سراپای تنش
پیرهن بافتم از تار نگه بر بدنش !

از بس که بی نصیب در ایام پیری ام
دارد عصا مضایقه در دستگیری ام !

طغرا ! مباش غافل ، زین ابر خرقه آبی
پیری ست سبحه در کف از قطره های باران !

شاید ببیند آنچه به ما کرد آسمان
از دود آه سرمه به چشم ستاره کن !

صحبت دیوانگان دیوانگی می آورد
گر به ما خواهی نشستن فکر زنجیری بکن !

به گردت چون نگردد فوج مرغان خزان دیده
که رنگین نوبهاری در حصار پیرهن داری !

ز تاب غیرت عشق تو الفت برنمی تابم
شوم با خویش دشمن گر تو با من مهربان باشی !

 

منبع

+ نوشته شده در  88/08/23ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

vandalism

+ نوشته شده در  88/08/23ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

سیل

+ نوشته شده در  88/08/22ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

چرا؟

۱۲ آبان۱۳۸۸ -تهران - سینمایی در تهران

احمد که پلیس است در کنار حسن که یک دانشجوی شهرستانیست مشغول تماشای فیلم هستند .حسن بیسکویتش را به احمد تعارف میکند.

۱۳ آبان خیابان کریم خان تهران

حسن با چند تا از دوستانش راهپیمایی میکنند.چند پلیس از آنها میخواهند که سریعتر محل را ترک کنند .آنها گوش نمیکنند.یکی از پلیسها ضربه ای به پای حسن وارد میکند . او احمد است.

+ نوشته شده در  88/08/21ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

بدون شرح

منبع: شيعه آنلاين

+ نوشته شده در  88/08/21ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

خبر جدید در باره ی حجت الاسلام علی تهرانی

بیدارشهر:سالیان درازی بود از ایشان خبر نداشتم و فکر میکردم به سرای باقی شتافته اند امروز در تابناک از حیات ایشان آگاه شدم.

شیخ علی تهرانی که چند ماه پیش گفته بود:

  • نماز را در کل کشور حدود یک درصد از مردم می‌خوانند
  •  و در آموزش و پرورش و در مدارس بچه‌ها را گول می‌زنند
  • و مردم را با استدلال‌های غلط گمراه می‌کنند
  •  و بعضی‌ها را خانه نشین کرده‌اند
  •   مقبولیت و محبوبیت مسئولین سی سال قبل حدود 95 درصد بوده و در حال حاضر 15 درصد هم نیست."
  •  در سه ماهه گذشته مقدار دزدی 20 درصد افزایش یافته است که تمام این گناه‌ها به گردن وزرا و رئیس جمهور است.
  •  تلویزیون به عنوان برنامه کودک، رقاصی و مطربی نشان می‌دهد.
  • قرآن عالم نمی‌خواهد، قرآن عامل و عمل کننده می‌خواهد،
  •  یک مشت آدم انگلیسی و آمریکایی در تلویزیون جمع شده‌اند و به اسم برنامه کودک همه گونه برنامه خواب و رقاصی به خورد بچه‌ها می‌دهند و این می‌شود که بچه‌ها کیف دزد و جیب‌بر می‌شوند و چون گرانی است و نوجوان‌ها دوست دارند بستنی بخورند، اما گران است، می‌روند دزدی می‌کنند.
  •  امروز کسانی که به قرآن، خدا و رسول خدا پشت کرده‌اند و به صندلی ریاست چسبیده‌اند،‌ این‌ها خودشان را عالم می‌دانند، اما عالم دنیایی هستند. من این‌ها را برهم کوبیده‌ام و له کرده‌ام.
  •  علی مراد خانی ارنگه معروف به «شیخ علی تهرانی» متولد ۱۳۰۹ از مبارزانی است که در پیش از انقلاب از مجاهدین خلق حمایت کرده و پس از پیروزی انقلاب به انتقاد علنی از سیاست‌های نظام جمهوری اسلامی می‌پرداخت و در کلاس‌های درس، از مسئولان رده بالای جمهوری اسلامی بدگویی می‌کرد.
  • پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ریاست دادگاه انقلاب مشهد و مدتی هم ریاست دادگاه انقلاب اهواز به شیخ علی تهرانی سپرده شد و وی به محاکمه بازماندگان رژیم پهلوی مشغول گشت.
  •  در سال ۱۳۵۸ از سوی حزب جمهوری اسلامی مشهد کاندیدای مجلس خبرگان شد که به عنوان نفر هفتم از خراسان انتخاب شده و به خبرگان راه یافت و در مجلس خبرگان در کمیسیون مالی و اقتصادی حضور داشت.
  • وی در تاریخ 25/10/1358 طی نامه ای به رهبر انقلاب در خصوص افغانی بودن جلال الدین فارسی یکی از کاندیداهای اولین دوره ریاست جمهوری تذکر داد.
  • وی در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۶۰ در نامه‌ای خطاب به رییس جمهور وقت - بنی صدر- نسبت به روند دادگاه و محاکمه عباس امیرانتظام و متهم کردن وی به جاسوسی برای سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا اعتراض کرده و خواستار دخالت بنی صدر در روند محاکمه شد.
  • شیخ علی تهرانی به دنبال فرار بنی‌صدر از ایران و پس از استقرار مجاهدین خلق در عراق، در فروردین ۱۳۶۳ ، مخفیانه به عراق گریخت و در آنجا برای سال‌های طولانی در رادیو فارسی‌ زبان بغداد مشغول به تبلیغات برضد جمهوری اسلامی بود.
  • رژیم صدام با پخش سخنان شیخ علی تهرانی که بر علیه امام خمینی و جمهوری اسلامی بود، برای شکنجه روحی اسرای ایرانی در بند استفاده می‌کرد.
  • شیخ علی تهرانی پس از یک دهه، بالاخره سال‌ها پس از پایان جنگ و در سال ۱۳۷۴ خود را در یکی از پاسگاه‌های مرزی تسلیم نمود و نیروهای جمهوری اسلامی وی را به تهران منتقل کردند.
  •  در آن زمان اعلام شد که او به علت سالخوردگی، وضع جسمانی مناسبی ندارد و از نظر روحی و روانی نیز از تعادل برخوردار نیست.
  • شیخ علی تهرانی از کارهای گذشته خود اظهار ندامت کرد و خود را مستوجب اشد مجازات دانست.
  •  وی اکنون آزاد شده و در تهران سکونت دارد و در سخنرانی های خود همواره بدترین اهانت ها را به نظام و مسئولان آن اظهار می کند.
+ نوشته شده در  88/08/20ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

ختنه (از وبلاگ سیروان)

تابستان بود و ما تازه كلاس سوم مدرسه را به پايان رسانده بوديم و داداشم هنوز مدرسه نرفته بود .ما هر روز در كوچه و بازار بازي ميكرديم و روزگار به سر ميآورديم و اصلا" از جسممان خبر نداشتيم . روزي مادرم گفت كه فردا براي ديدن عمو و بچه هايشان به منزل آنها ميرويم همان منزلي كه قبلا" من هم 8 سال از زندگي ام را در آنجا بسر برده بودم و كلي خاطره داشتم پس بالتبع ما هم از اين بابت بسيار خوشحال بوديم .

 روز موعود مادرم من و برادر را از خواب بلند كرده و پس از صرف صبحانه براه افتاديم تا به منزل عمو رسيديم . به محض رسيدن فهميديم كه كوچكترين دايي من هم آنجاست . اما تمام اين مقدمات را ديديم ولي شستمان خبر دار نشد كه چه خبره و اين مهماني به چه علتي برپاست .

 در همسايگي ما خانه ي يكي از اقوام قرار داشت كه به تازگي دخترش پسري به دنيا اورده بود به نام خسرو و گويا آنها برنامه داشتند كه خسرو را ختنه كنند . مادرم كه اين قضيه را شنيده بود سپرده بود كه ترتيبي دهند كه به محض اينكه كار يارو در آنجا تمام شد به منزل عموي من بيايد و ترتيب ما را هم بدهد يعني من  و داداش و دايي جان .

ما صبح بي خبر از همه جا بازي ميكرديم كه ديدم دايي بزرگه هم به آنجا آمده ، حالا براي چي نميدانستم اما از ديدنش خوشحال بوديم .

 آقا رسول دلاك كه كارش ختنه كردن بچه ها بود با آن كيف عجيب غريبش و با آن سبيل قيطاني اش از درب بزرگ منزل عمو داخل شد. مرد قلچماقي نبود اما جثه ي كوچكي هم نداشت ، با قيافه اي عبوس و گرفته راهرو پايين منزل عمو را طي كرده و از پله ها بالا ميرفت من هم بالا رفتنش را نگاه ميكردم . پله ها را با تاني طي ميكرد ولي ما بازهم نفهميديم چرا ؟ راستي كه ما چقدر خنگ بوديم .

 وقتي كه همه بالا بودند من را كه در حياط بازي ميكردم خواستند و من هم مثل بچه ي آدم بالا رفتم . از پله ها كه بالا ميرفتم بوي الكل همه جا پيجيده بود . عجيب بود كه بوي سوختن هم ميآمد ، من از اين بوها خاطره ي خوبي نداشتم .من را ياد آمپول زن مشهور شهرمان آقاي طاطايي مي انداخت كه مرا هراسان مي كرد. با هزار فكر به اطاق كوچكي كه قبلا" محل زندگي خود ما بود وارد شده و مثل بچه ي آدم همانجا نشستم . رسول آقا مرا ورانداز كرد و گفت : به به چه بچه ي خوبي ماشاالله براي خودش مردي است .

سرش را پايين انداخته بود و با وسايلش سرگرم بود در همين حين دايي جان هم از ما تعريف كرد و گفت : آقا رسول شما نميدانيد اين پسر چه پسر گلي است.

آقا رسول گفت : خوب پسرم پاشو بيا جلو ببينمت و بدانم حالت چطوره كمي با هم دوست شويم و معاينه ات بكنم .

گفتم : نه تشكر از همين جا بپرسيد جواب خواهم داد  نيازي به جلو آمدن نيست .

گفت : به به چه پسر حاضر جوابي ولي خوب من بايد از نزديك شما را ببينم و سپس به دايي جان گفت: پسره را بياريد اينجا و او هم دست من را گرفت و پيش ايشان برد .

گفت :خوب پسرم ميشه شلوارت را در بياري ببينم آن تو چه خبره ؟ كه من هم گفتم : نه.

به همراهان گفت كه شلوارش را بكنيد كه من مقاومت كردم و تا آمد من را بگيرد در رفتم .

اما دايي جان از من زبل تر بود و در جا رفت و درب بزرگ حياط را بست و ما را در گوشه اي گير انداخت و كتف بسته به نزد دلاك برد و خودش چنان من را گرفت كه نميتوانستم تكان بخورم . تا تيغ دلاك را ديدم آنچنان سرم را به صورت دايي كوبيدم كه چشمانش كبود شد و چون كنترلم سخت شد ناچار زن عمو دخالت كرد و سرم را با دوتا دستانش گرفت و چون پاهايم هنوز آزادتر بود لگدي را نثار ميرزا رسول كردم كه بهش نخورد و لي تنگ آب را ريختم و با ردوم با لگد به كتفش كوبيدم كه كفرش در آمد و در دلش فحشي داد و تا آمد به خودش مسلط گردد لگد پاي من به مابين رانهايش اصابت كرد و نفسش بند آمد چنان قرمز شد كه آب از چشمانش سرازير شد و چنان دق دليش را خالي كرد كه من تقريبا" بيهوش شدم و شد آنچه نبايد ميشد و من را ختنه كردند البته چقدر داد زدم بماند اين بي انصافها حتي بي حس هم نكردند يعني مثل اينكه بي حسي در آندوره اصلا" باب نبود .

بعد از آنكه ترتيب ما را دادند داداشم و دايي كوچولو را هم تيغ زدند ولي گمانم كارشان با آنها راحت تر بود ولي تا ما را بريدند كلي تلفات دادند . بعد از جراحي لنگي  به كمرما بستند و اجازه نميدادندتا چند روز شورت بپوشيم . شب هم كل طايفه در آنجا جمع بودند اما پدرم هنوزچندان راضي نبود گويا ميخواست اين كار در بيمارستان صورت بگيرد و مامان او را هم در عمل انجام شده قرار داده بود . شب پدر بزرگم هم آمده بود و كلي به ما دلداري داد و گفت: ديگه براي خودتان مردي شده ايد آفرين ، شنيدم اصلا" گريه نكرده بوديد بارك الله و دستي بر سر ما كشيد و گونه هايمان را بوسيد .

http://faze.blogfa.com/post-129.aspx

+ نوشته شده در  88/08/19ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

حامدآباد و با یادی از حزب خران مجله ی توفیق

گاوان و خران باربردار - به ز آدمیان مردم آزار

 شايد بسياري نام «حزب خران» را شنيده باشيد و حتي كارت عضويت قديمي آن را ديده باشيد. روزنامه توفيق با اين ابتكار در دوره‌ي سياست‌زدگي و حزب‌بازي، اين اعمال و قداست پوشالي احزاب را به هجو گرفت و با چاپ مرامنامه و اساسنامه حزب و كارت عضويت براي حزب خران اعلام موجوديت نمود.
شايد اين اقدام از زبان هر كه جاري مي‌شد يا در موقعيت زماني خاص خودش نبود، عملي سطحي و عوامانه محسوب مي‌شد اما توفيق با شناخت دقيق از مقتضيات زمانه و هجو متملقان دربار و مجلس و نفي تحزب‌هاي بي‌فايده، اين انحطاط اخلاق سياسي را با زباني عوامانه چنان بازگو كرد كه علاوه بر فرو ريختن تقدس بلاهت‌آميز و برده‌وار حزبي به زودي حزب خران به يك حزب اينترناسيوناليست هم مبدل شد و به كشورهاي ديگر هم رسيد و آنجا هم اعضايي پيدا كرد!
تشكيلات اوليه حزب خران در 134۲ به وجود آمد و در سال 1346 رسماً توسط توفيق اعلام موجوديت كرد!
حزب خران داراي كارت شناسايي هم بود و اين كارت خيلي هم معتبر بود!

 «كارت عضويت حزب خران» 

 «گاوان و خران باربردار/به ز آدميان مردم‌آزار»

  Donkys Party

«اين ماچه‌خر/نره‌خر ......................عضو رسمي حزب خران و با علامت مشخصه:....

 خر شماره...... مي‌تواند در تمام طويله‌هاي حزبي به جفتك پراني بپردازد و كارت او تا هنگامي كه صاحب آن در خريت خود باقي است، اعتبار دارد.

 اثر سُم رييس كميته خربگيري
 پ

پشت كارت :

«دارنده اين كارت:

 1- حق هيچ گونه استفاده سياسي از آن را ندارد. 2- به غير از عالم خريت، حق دخالت در عالم موجودات ديگر را ندارد. 3- مسؤوليت هر گونه سؤاستفاده و شوخي خركي با آن به عهده خودش خواهد بود».

http://noqte.com/blogs/blog.php?code=103

+ نوشته شده در  88/08/19ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

روزنامه و مجله از نگاه یک ایرانی در کانادا

اول – در کنار خیابان ها صندوق هایی تعبیه شده است شبیه صندوق پست؛ که در آن ها روزنامه ها و مجلات را قرار می دهند. برای روزنامه هایی که رایگان است؛ می توانی به راحتی درب صندوق را باز کنی و یکی برداری؛ ولی بقیه روزنامه ها و مجلات درب شان قفل است و باید سکه ای معادل قیمت آن ها را در جای مخصوص بیاندازی؛ تا درب باز شود و یکی برداری.

برای فروش مجلات و روزنامه ها مانند ایران " کیوسک روزنامه فروشی وجود ندارد؛ بلکه فروشگاه هایی هستند که انواع مجلات و روزنامه ها را می فروشند و بر اساس موضوع هم طبقه بندی شده اند. یک بار که به یکی از این فروشگاه ها بروید؛ سرسام می گیرید از این همه مجلات که با موضوعات مختلف وجود دارد.

دوم– تعداد زیادی مجلات ایرانی در ونکوور چاپ می شود و همگی هم به رایگان توزیع می شود. مانند : شهروند؛ دانستنیها؛ فرهنگ؛ پیام خانواده؛ دانشمند؛ گوناگون و ....... هزینه این مجلات از آگهی های آن تامین می شود که صد البته کم هم نیستند. محل توزیع آن ها در فروشگاه های ایرانی است. با مطالعه این مجلات تقریباً هر هفته از اخبار سیاسی، ورزشی، فرهنگی،اجتماعی و ..... ایران باخبر می شوی. تمام این مجلات هم دارای جدول کلمات متقاطع و سودوکو می باشد. برای چون منی که خوره حل جدول و سودوکو می باشم و از ایران کتابچه جدول آورده ام؛ بسی مایه مسرت و شادمانی است.

البته در برخی فروشگاه ها همین کتابچه های جدول ایران را نیز می فروشند. خلاصه که در نورث ونکوور و لانزدل؛ غربت نمی گیردت و هر روز بیش از پیش متوجه می شوی که چرا لانزدل را لاله زار می خوانند.

http://hi-vancouver.blogfa.com/post-128.aspx

+ نوشته شده در  88/08/19ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

با استاد حسین بیدگلی در منطقه ی تحت کاوش ویگل واقع در شهر آران و بیدگل

+ نوشته شده در  88/08/18ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

آقای علوی

+ نوشته شده در  88/08/17ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

لطقا راهنمایی نمایید

دشت بی فرهنگی ما
هرزه تمومه علفاش
خوب، اگه خوب
بد، اگه بد
مُرده دلای آدماش

دشت بی فرهنگی که تمامش را علف هرزه پوشانده است و تمام ساکنینش دلمرده هستند کجاست؟

و این چه سرود و چه شعاریست که جوانان ما دسته جمعی میخوانند و با زبان خودشان به خودشان اهانت میکنند؟

اصولا آیا ملت بی فرهنگ روی کره ی زمین وجود دارد؟

در جستجوی گوگلی داریم:

  •  فرهنگي قوي و ريشه اي
  • فرهنگی غنی و اسلامی
  • فرهنگي پويا و بسيار غني
  • فرهنگي غالب
  • فرهنگی غنی اسلامی و ایرانی
  •  فرهنگی کهن و پربار
  • فرهنگي غني و بسيار ارزشمند
  • فرهنگی غنی و تمدنی ریشه دار
  • فرهنگي با پشتوانة غني و پايه هاي فراگير جهاني
  • فرهنگي ايراني-اسلامي
  •  فرهنگی باستانی و غنی
  • فرهنگي كهن و تاريخي
  • فرهنگي شاخص
  • فرهنگی یکپارچه
  • فرهنگي بس كهن
  • فرهنگي يكسان
  • فرهنگی متنوع تر
  • فرهنگي عالي
  • فرهنگی متفاوت
  • فرهنگي اصيل، بالنده و فراگير
  •  فرهنگی عشیره ای، تاراجگر، ساده دلانه، تندخویانه، جنگجو و ...
  • فرهنگی غنی، تمدنی شکوهمند و تاریخی
  • فرهنگي غالب
  • فرهنگي دموكراتيك و آزاديخواه
  • فرهنگی دست نخورده
  • فرهنگی درخشان
  • فرهنگی بسیار اصیل و از نژاد کهن آریایی
  • فرهنگی مبتنی بر سنت و دین
  • فرهنگي مشترك
  • فرهنگي منحصر بفرد و عموما ناشناخته
  • فرهنگی متمدننانه ۲۵۰۰ ساله
  • فرهنگي علمي
  • فرهنگي ادبي
  • فرهنگی غنی، پویا و حرکت آفرین
  • فرهنگی خویشاوندی و تبارگرا

حتی در میان قبایل بدوی در قلب جنگلها نیز فرهنگ وجود دارد .کلمه ی "بی فرهنگ "برای انسانها مانند کلمه ی "متحرک" برای مرده است.ما مرده ی متحرک نداریم .انسان بی فرهنگ هم نداریم.

+ نوشته شده در  88/08/17ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

یونان

+ نوشته شده در  88/08/15ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

وسائل مورد نیاز برای سفر به اروپا با اتومبیل

کلمن

لوازم شستشوی ظروف و لباس

فلاسک چای

لوازم حمام شامل صابون ، شامپو و . . . .

ظروف و لیوان یکبار مصرف

قرص هاي تصفيه آب يا سيستم‌هاي فيلتر آب

قاشق / چنگال / چاقو / درب کنسرو بازکن

تلمبه و درجه باد

گاز پیک نیک پر

واکی تاکی

قابلمه ماهی تابه

کاور ( یا پارچه ) برای کشیدن روی بارهای عقب ماشین

کبریت زغال استارتر آتش

GPS قطب نما

منقل ( قوطی ) سیخ کباب توری بادبزن

زنجیر چرخ

چای قند

آدرس و تلفن تعمیرگاههای مجاز اتوموبیل در مسیرهای عبوری

روغن برنج کنسروجات نان خشک

پوشش جلوی ماشین جهت عبور از آب ( رودخانه )

تنقلات آجیل میوه خشک آب معدنی

روغن موتور

مسواک خمیر دندان لوازم شخصی مانند حوله - ریش تراش ، موزر ، قیچی و . . .  لوازم خیاطی نخ ضخیم

پلاستیک زباله کوچک ( دسته دار برای داخل ماشین ) و بزرگ زیپ لاک

ظرف آب گالن آب

سوت

پتو   حصیر  زیر انداز

کامپیوتر نت بوک + مودم اکسترنال + سیم خط تلفن + پچ کور

ملافه برای هرنفر دو عدد روبالشی

سیم سیار برق ( بلند ) جهت استفاده از برق در کمپ سایتها

دمپائی کفش

 مدارک شناسائی شخصی و اتوموبیل دفترچه بیمه -

جعبه کمکهای اولیه و برخی داروهای مورد نیاز احتمالی

 تعدادی عکس

چراغ قوه و چراغ اضطراری  + باتری اضافی ( شارژی ؟+ شارژر )

 

کپی از کلیه مدارک شناسائی و نگهداری آن در محلی غیر از جائی که اصل مدارک گذاشته میشود

چادر کیسه خواب کوله پشتی

 

برچسب کشور روی ماشین ( قانون جاده های اروپا )

صندلی تاشو ننو پشه بند

 

مثلث خطر ، جلیقه شبرنگ ( قانون جاده های اروپا )

کاپشن لباس گرم و سرد کلاه پشمی کلاه آفتاب گیر عینک آفتابی چتر

 

لوازم عکاسی و فیلم برداری با نوار و حافظه اضافی +  سه پایه

لوازم موسیقی mp3 player با کارتهای حافظه و کابلهای مربوطه

شارژر موبایل برقی و فندکی مبدل 12 به 220 ولت

 

کیف آچار و ابزار مقداری سیم برق و بست کمربندی - بیلچه

 

طناب بکسل

 

نوار چسب پهن بزرگ نوار چسب برقی

 

تبر چاقوی بزرگ

 

الصاق لیست تلفنهای ضروری ( 110 115 و.... )در جائی از ماشین که قابل رویت باشد . همچنین ذخیره در حافظه موبایل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://amazingroad.blogfa.com/8804.aspx

+ نوشته شده در  88/08/15ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

کدو حلوایی

از دوران مدرسه آموخته‌ايم، كدوها در ميان صيفي‌جات جاي دارند. آنها به دو دسته كدوهاي تابستاني و زمستاني تقسيم مي‌شوند.

نوع تابستاني آن، همان "كدو سبز" است كه پوست صاف و نرمي ‌دارد و اغلب ايراني‌ها از آن خورش تهيه كرده و يا در كنار مرغ آن را ميل مي‌كنند و البته كوكوي خوشمزه‌اش را براي شام مي‌پزند. به علاوه، هنگام كاهش وزن و کاهش قند خون، به عضو ثابت برنامه غذايي ما تبديل مي‌شود.

اما منظور از نوع زمستاني، "كدو تنبل" يا "کدو حلوايي" است. به نظر مي‌رسد به دليل جثه بزرگش، به آن لقب تنبل داده‌اند و به دليل تهيه دسرهاي شيرين با آن در فصل زمستان، به كدو حلوايي معروف است. ما نيز مي‌خواهيم درباره ارزش غذايي مورد آخر برايتان بگوييم.

انواع کدو حلوايي

كدو تنبل‌هاي كشور ما دو نوع‌اند: نوع اول كاملاً گرد هستند و نوع دوم، سر باريك و انتهاي پهني دارند و شكل‌شان نامتقارن است. شايد باور نكنيد كه نوع دوم از نظر داشتن ميزان بتاكاروتن (پيش ساز ويتامين A) ارجحيت دارد، به طوري كه تحقيقات نشان داده است بتاكاروتن موجود در نوع دوم چهار برابر بيشتر است. علاوه بر اين، كدو حلوايي نوع دوم، پتاسيم بالايي دارد و خوردن آن براي كساني كه از فشار خون بالا رنج مي‌برند، مفيد است. ويتامين C کدو حلوايي نيز در مقايسه با ساير كدوها بيشتر است، البته با پختن آن در حرارت‌ بالا و حتي سرخ كردن، ديگر اثري از اين ويتامين باقي نخواهد ماند، مگر اينكه آن را در ظرفي در بسته بخارپز كنيد كه در اين صورت ميزان از بين رفتن اين ويتامين کم خواهد شد.

مصرف روزانه تمامي سبزي‌هاي سبز و زرد مثل هويج و كدو حلوايي ، به همه گروه‌هاي سني توصيه مي‌شود، زيرا بررسي‌ها نشان داده‌اند، مصرف مرتب اين سبزي ها، احتمال ابتلا به سرطان پروستات را در افراد بالاي 60 سال به ميزان قابل‌ملاحظه‌اي كاهش مي‌دهد و اين موضوع به خاطر وجود كاروتنوييد‌هاي فراواني (مثل بتاروتن) است كه در اين سبزي ها وجود دارد.

به علاوه نتايج مطالعات حاكي از آن است كه سالمنداني كه ميزان بتا‌كاروتن خون‌شان پايين است، بيشتر احتمال دارد به مشكلات چشمي‌ مانند آب مرواريد دچار شوند و ديده شده با افزودن اين سبزي به برنامه‌غذايي‌شان، احتمال ابتلا به اين بيماري در سال‌هاي بعدي زندگي به حداقل مي‌رسد. بنابراين چه بهتر كه اين سبزي را از همين حالا در سوپ و يا خورش خود اضافه كنيد.

حتي اين سبزي براي كساني كه به سرماخوردگي و آنفلوآنزا دچارند نيز مفيد است، به خصوص در فصول سرد كه اين بيماري شيوع بيشتري دارد، زيرا منبع مناسب ويتامين C، E و بتاكاروتن است که همه آنها خاصيت آنتي‌اكسيداني دارند و از بروز سرماخوردگي و آنفلوآنزا جلوگيري مي‌كنند.

همچنين به علت داشتن اين آنتي‌اكسيدان‌ها، از تخريب ديواره عروق كه در اثر تجمع LDL (کلسترول بد) شكل مي‌گيرد ، جلوگيري مي کند و در نتيجه احتمال ابتلا به بيماري‌هاي قلبي را كم مي نمايد.

هنگام خريد، بايد كدوهاي سالم و بدون لك را جدا كنيد. از خريد كدوهايي كه با كمي‌ فشار دادن، نشانه‌هاي لهيدگي احساس مي‌کنيد، بپرهيزيد.

اين سبزي را قبل از بريدن مي توانيد در جايي خنك (بيرون از يخچال) بگذاريد، اما به محض برش دادن، بدون برداشتن تخمه‌هاي کدو، بايد آن را داخل كيسه‌اي پلاستيكي در يخچال قرار دهيد.

اين كدو را مي‌توانيد آب‌پز، بخارپز يا كباب كنيد و به كمك مغزها و عسل دسرهايي خوشمزه از آن تهيه کنيد. اگر كدو حلوايي كه خريده‌ايد، بيش از مصرف هفتگي‌تان است، توصيه مي‌شود آن را بخارپز كرده و در بسته‌بندي هايي كوچك، در فريزر ذخيره كنيد. البته سعي كنيد تا مدت يك ماه آن را ميل كنيد و بيش از اين در فريزر هم نگذاريد.

شما مي‌توانيد با مخلوط كردن اين سبزي با انواع سبزيجات از جمله كرفس و جوانه گندم تازه، غذايي مفيد براي كساني كه فشار خون بالايي دارند، تهيه كنيد، زيرا هر سه اين سبزي ها، تنظيم‌كننده فشار خون هستند.

به علاوه، مصرف توام كدو حلوايي با سبزي‌هايي مانند كلم برگ قرمز، قارچ و گوجه‌فرنگي به دليل خاصيت كاهندگي چربي خون و دارا بودن آنتي‌اكسيدان فراوان، براي كساني كه سابقه بيماري قلبي دارند، توصيه مي‌شود كه مي‌توانيد آنها را با هم، در سوپ و يا كنار ماهي و مرغ بخارپز يا كباب شده ميل كنيد.

خواص دارويي کدوحلوايي

به غير از استفاده‌هاي خوراکي از کدوحلوايي يا تخمه آن، اجزاي مختلف اين سبزي، خواص دارويي گوناگوني نيز دارند؛ مثلا از گل کدو براي تهيه مرهم زخم استفاده مي‌شود

روغن تخم کدو حلوايي از قديم گفته مي‌شود اثرات مفيدي روي مشکلات پروستات دارد. مطالعات جديد هم تا حدودي اين نظريه را تاييد کرده‌اند و حتي يک دارو براي درمان بزرگي خوش‌خيم پروستات، با استفاده از عصاره تخم کدو به بازار معرفي شده است. روغن تخم کدو حلوايي، اسيدهاي چرب مفيدي دارد که باعث سلامت عروق و اعصاب مي‌شود. اين اسيدهاي چرب ضروري، در بافت‌هاي بدن هم کاربرد دارند.

به غير از درمان بزرگي خوش‌خيم پروستات (که تقريبا اثرات آن ثابت شده است)، استفاده‌هاي ديگري هم براي تخمه هاي کدوحلوايي عنوان مي‌شود؛ مثل درمان افسردگي، درمان سنگ‌ کليه ، برطرف کردن انگل‌ها و عفونت‌هاي گوارشي. اگرچه اين درمان‌ها هنوز کاملا از نظر علمي تاييد نشده‌اند، اما خاصيت ضدانگل بودن تخم کدو يک عقيده ي قديمي است.

کدو حلوايي اثرات مفيدي بر عملکرد مثانه دارد.

وجود اسيد آمينه ي تريپتوفان، خاصيت ضدافسردگي کدو را توجيه مي‌کند و مطالعاتي هم در تايلند در زمينه فوايد اين سبزي در جلوگيري از به وجود آمدن سنگ کليه در حال انجام است.

دکتر مهرداد اخوان بهبهاني
هفته نامه سلامت
+ نوشته شده در  88/08/15ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

این ابرها ، این روزها

لشکری شکست خورده را میمانند

باز میگردند زمیدان

فراریان سلاح بر جای گذارده

سیاهند وسقیدند و خاکستری

بارها بنهاده در مقصد و خالی روی سوی منزل دارند

این ابرها ، این روزها

پاییزی کم باران شد امسال

برای آران و بیدگل برای کاشان

 

 

+ نوشته شده در  88/08/13ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

خبر خوش:زاینده روز زایید.

+ نوشته شده در  88/08/12ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، 9 آبان ماه

"میرحسین موسوی" نامزد سابق انتخابات ریاست جمهوری ایران روز شنبه بیانیه 14-ام خود را منتشر کرد. متن کامل این بیانیه که از سوی پایگاه اطلاع رسانی "کلمه" بمناسبت نزدیک شدن 13 آبان، روز دانشجو، منتشر شد، بدین شرح است:

"در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است.

در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجه‌ای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحول‌خواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سال‌ها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است ...»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانش‌آموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانه‌ترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیره‌کننده دست می‌یابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسان‌ها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمی‌شناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه ‌افتادن لازم نبود که پی‌درپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام می‌خواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچ‌یک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور می‌کردند بعد از چند روز حادثه تمام می‌شود و به خانه‌هایشان باز می‌گردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگ‌تر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد می‌داند که جامعه‌ای شکل‌یافته از چوب‌های فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزه‌ای ندارد. او مردم را رهبر می‌پسندید، زیرا می‌دانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت ‌کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده می‌کرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه می‌رسد.

 آیا امروز قابل‌تصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟

 اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست داده‌ایم، و اگر چنین نباشد این نشانه‌ای از ریشه‌های انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشه‌هاست که سبز شده‌ایم، ریشه‌هایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو می‌کنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاط‌آمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی می‌افتد از پیروزی می‌پرسد. کی به آن می‌رسیم؟ چه چیز ما را به آن می‌رساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش می‌اندازد؟ و چه چیز آن را کمال می‌بخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواسته‌ای در جامعه متولد می‌شود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولت‌ها تنها می‌توانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم می‌توانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسان‌ها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش می‌گذارند در خور نیکویی‌ها قرار می‌گیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنج‌های خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهره‌مند شده‌اند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است،
زیرا نشان می‌دهد که ما تا انتها بر سر خواسته‌های خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز می‌گشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز می‌کند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بین‌المللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند می‌شد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هسته‌ای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانه‌ها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمی‌کردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیت‌های هسته‌ای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتح‌المبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشاده‌دستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراط‌گرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریط‌های دولتمردان ایمن نشده‌ایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریم‌ها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.

چیزی که ما می‌توانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود - بلکه به امید خدا بسیار زود - مخالفان مردم صحنه را ترک می‌کنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلی‌اش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمی‌گذاریم و میراث‌های به جا مانده از مبارزات نسل‌های پیشین را به هیچ تقلیل نمی‌دهیم. و هر آنچه از آرمان‌ها و خواسته‌هایمان که جا بماند با زندگی‌های خود آن را به دست می‌آوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگی‌های ماست. دستگاه ظاهری می‌تواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباس‌های تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم می‌توانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برنده‌اند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند آنان را در دادگاه‌های نمایشی محکوم کند و نگاه مردم می‌تواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت می‌کنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهین‌آمیز خود خانواده‌های آنان را سرافکنده و خوارشده می‌خواهد و نگاه‌های مردم آنان را در عین تلخ‌کامی‌هایی که می‌چشند سربلند می‌بیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانواده‌ها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر توانایی‌های آنان نگفته‌ایم. دستگاه ظاهری می‌تواند برای این خانواده‌ها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم می‌توانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری می‌تواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند با حمایت‌‌های خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگی‌های ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا می‌بخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگی‌هایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگی‌های خود به آن جهت می‌دهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بی‌محابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار می‌آید اگر زندگی‌های ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگی‌های واضح بود ما تنها در صورتی می‌توانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح می‌کردیم و این کار را با زندگی‌های خود انجام می‌دادیم.
البته بسیارند ملت‌هایی که این توانایی خود را به جا نمی‌آورند و ترجیح می‌دهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک می‌گویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیت‌های بلندشان آرزو می‌کنم".

خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، 9 آبان ماه

http://pe.rian.ru/parties/20091031/123794272.html

+ نوشته شده در  88/08/12ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

در شرح زنبارگی فتحعلی قاجار

بزرگترین علاقه ی او ، به جنس لطیف بود و در زیبایی شناسی- یا بهتر بگویم صورت زیبا شناسی- چنان دست داشت که با مشاهده ی دختری سه-چهار ساله که در گوشه ی چهارباغ گریه میکرد،جمال آینده ی او را دریافت و به حرمسرایش فرستاد تا ده-دوازده سال بعد ، با لقب تاج الدوله عزیزترین زن او گردد.....

حسین پژمان بختیاری در کتاب "فتحعلیشاه و هوسهایش"

اما زوجات شاهنشاه ایران فتحعلیشاه :عجب نباشد که اگر کس شماره کند ، با هزار تن راست آید....

میرزا محمد تقی لسان الملک سپهر در کتاب ناسخ التواریخ ( سلاطین قاجاریه)

+ نوشته شده در  88/08/11ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

برو کار میکن.

امروز خدمت کارگرهای عزیز ساختمانی بودم .بدون هیچ مکثی ، مثل ماشین کارهای سنگین را انجام میدادند و در ضمن کار گفتگو میکردند و جوک میگفتند .یکی از ارومیه آمده بود و با همشهری ما ازدواج کرده بود و یکی سید بود و وقتی کیک یزدیش را خورد دندانش درد گرفت و یکی داودد بود که بسیار بانمک بود و گاهی داد میزد و میگفت : لوله ی گاز.حتما سابقه ای نزد خودشان داشت که شادشان میکرد. استاد بنا فرزند هفت هشت ساله اش را با خود اورده بود که بازی میکرد .به دلیل مرض خوکی که این روزها شایع شده مدرسه اش تعطیل بود .گاهی وقتها از قهرمانهای سریالهایی که سیما پخش میکند صحبت بود و پیش بینی میکردند که امشب نمایش به کجا خواهد رسید و معلوم بود که شوق بسیاری برای تماشا دارند و بی صبرانه منتظر آن هستند که کار تمام شود و به خانه بروند و سریال ها را تماشا کنند. این انتظار شیرین به آنها امید و انرژی میداد  .یکی میگفت : دکتر زند مهتاب را میگیرد .دیگری میگفت:پدر ستایش گواهی فوت او را می آورد.دیگری میگفت:یلدا حامله است و شوهرش با او خوب میشود .روشنک و  رامین با هم خوب میشوند.مادر روشنک و مهتاب از مسافرت میاد.عمو منصور و پدر ستایش گرفتار قانون میشن .یکی میگفت:این سریال بهتر از رستگاران است.رستگاران را خیلی کش میدادند.

+ نوشته شده در  88/08/11ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

شادروان میرزا آقاخان کرمانی

 

(۱۲۳۲۱۲۷۵ خورشیدی)

آثار:

  • مقالات در نشریه اختر چاپ استانبول
  • جنگ هفتاد و دو ملت
  • انشاالله و ماشاالله
  • نامه باستان
  • آئینه اسکندری
  • رساله صد خطابه
  • هشت بهشت
  • سه مکتوب
  • در باره ی سه مکتوب از :

    http://www.jenopari.com/article.aspx?id=571

    سه مکتوب33 نامه­ی شاهزاده کمال­الدوله است به شاهزاده جلال­الدوله. شاهزاده کمال­الدوله نخست اظهار پشیمانی می­کند از این­که پس از سفر انگلستان، فرانسه و آمریکا به خاک ایران آمده است. آن­گاه از شاهان آرمانی­ی دوران کهن یاد می­کند؛ از کیومرث و گشتاسب، انوشیروان، خسروپرویز.

    میرزا آقاخان کرمانی معتقد است شاهان آرمانی­ی دوران کهن اقتدار داشتند، اما توان انحراف نداشتند، به رعیت تکبر نمی­فروختند، عدل را با عظمت می­آمیختند،

    حاکمان امروز ایران اما، جز چپاول نمی­کنند، جز دروغ نمی­گویند.

    میرزا آقاخان کرمانی معتقد است تباهی­ی سرزمین ایران از دوران حمله­ی اعراب آغاز می­شود. میرزا آقاخان کرمانی از بیانِ هیچ واژه­ای برای تحقیر اعراب کوتاهی نمی­کند، اما اصرار دارد که زشتی­ی اعراب را نباید به پای اسلام گذاشت؛

     چه پیغمبر اسلام هرگز نمی­خواسته است کار امت اسلام به این­جا برسد. میرزا آقاخان کرمانی آن­گاه به مجتهدین دوران صفویه حمله می­کند، از کشتار بابیان سخن می­گوید، از درنده­خویی­ی مردم داستان­ها حکایت می­کند؛ از خنجرها و چهره­های خونین. مردم ایران یک­دیگر را سر می­برند. ساکنان کشور­های متمدن اما، به دلیلِ حاکمیتِ عقل، انسان را دوست دارند.

     سه مکتوب با گفت­وگوی سوسمارالدوله، حاکمِ کرمان، با کلانتر پایان می­پذیرد. سوسمارالدوله به محل حکومت خود رسیده است. باید بداند چه­گونه ملت را غارت کند، گردن ملت بزند، طناب به گردن ملت بیندازد، ملت را در دهانه­ی توپ بگذارد. کلانتر شرایط محل را برای او تصویر می­کند.

    + نوشته شده در  88/08/11ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

    قبرهای قاجاریان

    آقا محمد خان

    نجف

    فتح علی

    قم

    محمد

    قم

    ناصرالدین

    شهر ری

    مظفرالدین شاه

    کربلا

    محمدعلی

    کربلا

    احمد

    کربلا

    + نوشته شده در  88/08/10ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

    نظرات ویلیام چیتیک در باره ی بابا افضل

    ویلیام چیتیک (به انگلیسی: William Chittick) از اسلام شناسان و متخصصان عرفان[۱] مولوی[۲] و ابن عربی[۳] در آمریکا است.

    وی متولد کانتیکت بوده، دکترای خود را در دانشگاه تهران زیر نظر سید حسین نصر دریافت نموده، و سپس در دانشگاه صنعتی آریامهر تدریس کرد. او هم اکنون استاد دانشگاه استونی بروک است.

    وی مدتی نزدیک به ۳۰ سال از ویرایشگران دانشنامه ایرانیکا بوده‌است.[۴]

    نظرات ویلیام چیتیک در باره ی بابا افضل

    • بابا افضل كاشاني را از موقعي كه در ايران بودم مي‌شناختنم،‌ اما به طور دقيق روي او كار نكرده بودم تا اين كه در حين كار بر روي دايرةالمعارف ايرانيكا،‌ از من خواسته شد كه مقاله‌اي در مورد او بنويسم كه اين امر سبب شد تا آثار و مصنفات او را بخوانم.
    • اگر فلسفه اسلامي از قبيل ابن سينا و ملاصدرا و ساير فلاسفه اسلامي را خوانده باشيد،‌ در مي‌يابيد كه اين آثار بسيار سخت و تخصصي است و بايد زمان فراواني بر روي آن‌ها بگذاريد،‌ و در بسياري موارد در انتهاي امر متوجه نمي‌شويد كه هدف چه بوده است،‌ اما باباافضل اين‌طور نيست. او آثارش را بر خلاف رسم رايج به فارسي نگاشته است و اين نشان‌گر آن است كه كمتر براي فلاسفه ی تخصصي نوشته است و بيشتر براي كساني نوشته كه اگرچه در حوزه فلسفه تخصص ندارند،‌ اما زمينه ی قوي دارند.
    •   باباافضل در آثارش كوشيده به فارسي‌زبانان دليل پرداختن به حكمت را نشان دهد.
    •  فارسي باباافضل شيرين‌ترين نثر فلسفه به زبان فارسي است و در كنار اين كه خيلي زيبا و شيرين است،‌ از دقت و عمق بالايي نيز برخوردار است. البته در اين ميان كساني چون سهروردي نيز آثاري به فارسي نوشته‌اند،‌ اما سهروردي بيشتر صبغه عرفاني دارد. 

    + نوشته شده در  88/08/09ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

    تابناک:همسر شهید نواب صفوی تصریح کرد: احمدی‌نژاد یکی از بچه‌هایی است که مستقیم تحت تربیت شهید نواب بوده است.
    بیدارشهر:

    تاریخ تولد احمدی نژاد:   ۶ آبان سال۱۳۳۵

    تاریخ شهادت نواب صفوی:   ۲۷ تیر سال ۱۳۳۴

     

    + نوشته شده در  88/08/09ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

    شهید کبیر شادروان میرزا تقی خان امیرکبیر رحمت الله علیه

    مهم‌ترین اقدامات امیرکبیر

    • تأسیس مدرسه دارالفنون: مدرسه دارالفنون در زمان صدارت امیرکبیر، در هفت شعبه تأسیس شد و اولین مدرسه جدید ایران بود. شاهزاده‌های قاجار نخستین دانشجویان دارالفنون بودند. در دارالفنون اصول علمی جدید و دانش‌های مهندسی، پزشکی و فنون به جوانان آموزش داده می‌شد و بسیاری از معلم‌های آن از اروپا و به ویژه از کشورهایی چون اتریش، اسپانیا، ایتالیا و فرانسه به کار گرفته شده بودند.
    • انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه: اولین شماره روزنامه وقایع اتفاقیه در سال سوم سلطنت ناصرالدین‌شاه قاجار در ۱۸ بهمن ۱۲۲۹ خورشیدی (برابر با ۷ فوریه ۱۸۵۱ میلادی) و به کوشش امیرکبیر منتشر شد. به دستور امیرکبیر اشتراک این روزنامه برای هر یک از افرادی که از دستگاه دولتی بیش از ۲۰۰ تومان حقوق می‌گرفتند اجباری بود. در این روزنامه، اخبار داخلی شامل خبرهای مربوط به دربار، عزل و نصب‌ها، اعطای مقام‌ها، نشان‌ها و امتیازات چاپ می‌شد. در برخی شماره‌ها نیز اخبار رویدادهای شهرهای ایران به چاپ می‌رسید. در بخش اخبار خارجی، اخبار مربوط به کشورهای اروپایی به چاپ می‌رسید. همچنین این روزنامه دارای صفحه حوادث نیز بود. [۱۱]
    • رسیدگی به وضع مالیه: امیرکبیر در دوران صدراعظمی خود با رشوه خواری به مبارزه خاست. او دستور داد دریافتی‌های بی‌حساب و مواجب بی‌جهتی که از دستگاه‌های دولتی می‌گرفتند؛ قطع شود. وی حقوق شاه را کاهش داد و ماهانه به دوهزار تومان رسانید و قرار گذاشت که هر ماه به او کارسازی کنند. وی مواجب بی‌حسابی که حاج میرزا آقاسی برقرار کرده بود، قطع کرد. وی سروسامانی به قوانین مالیاتی داد و صورت عواید و مخارج آن را تعدیل کرد. تیولدارانی که حق دیوان را نمی‌دادند، امیر تیول آن‌ها را ضبط کرد[۱۲]. او همچنین برای ماموران دولتی حقوق ثابت تعیین کرد.
    • اصلاحات اجتماعی: امیرکبیر، دستور داد که رسم قمه‌کشی و لوطی‌بازی از شهرها و راه‌ها برداشته شود. وی حمل اسلحه سرد و گرم را ممنوع کرد. وی قاعده بست‌نشینی را لغو کرد.
    • سر و سامان دادن به ارتش: امیرکبیر، مشق و دروس ارتشیان و تسلیحات آن‌ها و برکشیدن صاحب‌منصبان بی‌طرف و نهادن شغل و سمت در مقابل افراد و حذف مشاغل بی‌فایده در نظام سازمانی را پایه‌گذاری کرد. رسم بخشیدن مناصب بی‌شغل را برانداخت و معیار ترفیع صاحب‌منصبان، شایستگی ایشان گشت.[۱۳] مهمات‌سازی در زمان او رشد کرد و توپ‌ریزی و باروت‌سازی تبریز دوباره رونق گرفت. وضع لباس ارتش مرتب و منظم شد. به دستور وی لباس سربازان از پارچه ایرانی بود.[۱۴]
    • اصلاحات مذهبی: امیرکبیر، در پی منع قمه‌زنی و اصلاح امور روضه‌خوانی برآمد. وی نسبت به علمای مذهبی با احترام خاصی برخورد می‌کرد، با این حال میرزا ابوالقاسم امام جمعه تهران، از جمله روحانیونی بود که به شدت به مخالفت با امیرکبیر برخاست و بسیاری از روحانیون دیگر نیز به همراهی با او برخاستند.[۱۶]
    • حذف القاب و عناوین: امیرکبیر، القاب و عناوین فرمایشی را موجب زیان‌های اجتماعی می‌دانست[۱۷]
    + نوشته شده در  88/08/07ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

    احمد قاجار

    او در سن هفده سالگی (یک سال پیش از تاج گذاری) با بدرالملوک والا که پدرش شاهزاده ظهیرالسلطان والا نوهٔ عباس میرزا بود، ازدواج کرد.

    این ازدواج توسط مادر احمد ، ملکه جهان ترتیب داده شد و عروس که در آن هنگام ۱۲ ساله بود در تنها مدرسهٔ دخترانهٔ تهران درس می‌خواند.

     مراسم عقد با تشریفات مفصلی انجام شد. حاصل این ازدواج دختر بزرگ احمد ، ایران دخت بود.

     گفته می‌شود بدرالملوک بسیار زیبا بود و احمد به او علاقه داشت. اغلب او را به تالار آینهٔ قصر می‌برد و به انعکاس عکس او در آینه‌ها می‌نگریست و می‌گفت:«در اينجا من فقط يك بدرى ندارم بلكه هزاران بدرى دارم».

     با وجود این علاقه چون بدرالملوک پدر خود را شایسته تر از احمد می‌دانست بین آن‌ها اختلاف افتاد و این ازدواج منجر به جدایی شد.

     احمد سه بار دیگر نیز ازدواج کرد و از این ازدواج‌ها صاحب دو دختر به نام‌های همایون دخت قاجار و مریم قاجار و یک پسر به نام فریدون قاجار شد.

    + نوشته شده در  88/08/06ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

    پنجمین شاه قاجاری

    مظفرالدینشاه در جریان جنبش مشروطه برخلاف کوشش‌های صدراعظم‌هایش میرزا علی اصغرخان امین السلطان (اتابک اعظم) و عین‌الدوله، با مشروطیت موافقت کرد و فرمان مشروطیت را امضا کرد. او ده روز پس از امضای فرمان مشروطیت درگذشت .

    + نوشته شده در  88/08/03ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

    چهارمين شاه دودمان قاجار

    قاجار

    شاهان قاجار

    عنوان


    آقامحمد خان
    فتحعلی
    محمد
    ناصرالدین
    مظفرالدین شاه
    محمدعلی
    احمد

    دوره سلطنت


    ۱۱۶۱-۱۱۷۶
    ۱۱۷۶-۱۲۱۳
    ۱۲۱۳-۱۲۲۷
    ۱۲۲۸-۱۲۷۵
    ۱۲۷۵-۱۲۸۵
    ۱۲۸۵-۱۲۸۸
    ۱۲۸۸-۱۳۰۴

    با دسیسه سفرای کشور های خارجی مخصوصا بریتانیا حکم اعدام امیرکبیر را در حالت مستی امضا نمود.

    + نوشته شده در  88/08/03ساعت   توسط اکبر ستاری  |