تبليغاتX
بیدارشهر

بیدارشهر

(بـهـتـان ) از ريـشـه (بهت ) ، دروغى است كه به خاطر بزرگى و زشتى ، شنونده را مات و مبهوت مى سازد.

حامدآباد و با یادی از حزب خران مجله ی توفیق

گاوان و خران باربردار - به ز آدمیان مردم آزار

 شايد بسياري نام «حزب خران» را شنيده باشيد و حتي كارت عضويت قديمي آن را ديده باشيد. روزنامه توفيق با اين ابتكار در دوره‌ي سياست‌زدگي و حزب‌بازي، اين اعمال و قداست پوشالي احزاب را به هجو گرفت و با چاپ مرامنامه و اساسنامه حزب و كارت عضويت براي حزب خران اعلام موجوديت نمود.
شايد اين اقدام از زبان هر كه جاري مي‌شد يا در موقعيت زماني خاص خودش نبود، عملي سطحي و عوامانه محسوب مي‌شد اما توفيق با شناخت دقيق از مقتضيات زمانه و هجو متملقان دربار و مجلس و نفي تحزب‌هاي بي‌فايده، اين انحطاط اخلاق سياسي را با زباني عوامانه چنان بازگو كرد كه علاوه بر فرو ريختن تقدس بلاهت‌آميز و برده‌وار حزبي به زودي حزب خران به يك حزب اينترناسيوناليست هم مبدل شد و به كشورهاي ديگر هم رسيد و آنجا هم اعضايي پيدا كرد!
تشكيلات اوليه حزب خران در 134۲ به وجود آمد و در سال 1346 رسماً توسط توفيق اعلام موجوديت كرد!
حزب خران داراي كارت شناسايي هم بود و اين كارت خيلي هم معتبر بود!

 «كارت عضويت حزب خران» 

 «گاوان و خران باربردار/به ز آدميان مردم‌آزار»

  Donkys Party

«اين ماچه‌خر/نره‌خر ......................عضو رسمي حزب خران و با علامت مشخصه:....

 خر شماره...... مي‌تواند در تمام طويله‌هاي حزبي به جفتك پراني بپردازد و كارت او تا هنگامي كه صاحب آن در خريت خود باقي است، اعتبار دارد.

 اثر سُم رييس كميته خربگيري
 پ

پشت كارت :

«دارنده اين كارت:

 1- حق هيچ گونه استفاده سياسي از آن را ندارد. 2- به غير از عالم خريت، حق دخالت در عالم موجودات ديگر را ندارد. 3- مسؤوليت هر گونه سؤاستفاده و شوخي خركي با آن به عهده خودش خواهد بود».

http://noqte.com/blogs/blog.php?code=103

+ نوشته شده در  88/08/19ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

روزنامه و مجله از نگاه یک ایرانی در کانادا

اول – در کنار خیابان ها صندوق هایی تعبیه شده است شبیه صندوق پست؛ که در آن ها روزنامه ها و مجلات را قرار می دهند. برای روزنامه هایی که رایگان است؛ می توانی به راحتی درب صندوق را باز کنی و یکی برداری؛ ولی بقیه روزنامه ها و مجلات درب شان قفل است و باید سکه ای معادل قیمت آن ها را در جای مخصوص بیاندازی؛ تا درب باز شود و یکی برداری.

برای فروش مجلات و روزنامه ها مانند ایران " کیوسک روزنامه فروشی وجود ندارد؛ بلکه فروشگاه هایی هستند که انواع مجلات و روزنامه ها را می فروشند و بر اساس موضوع هم طبقه بندی شده اند. یک بار که به یکی از این فروشگاه ها بروید؛ سرسام می گیرید از این همه مجلات که با موضوعات مختلف وجود دارد.

دوم– تعداد زیادی مجلات ایرانی در ونکوور چاپ می شود و همگی هم به رایگان توزیع می شود. مانند : شهروند؛ دانستنیها؛ فرهنگ؛ پیام خانواده؛ دانشمند؛ گوناگون و ....... هزینه این مجلات از آگهی های آن تامین می شود که صد البته کم هم نیستند. محل توزیع آن ها در فروشگاه های ایرانی است. با مطالعه این مجلات تقریباً هر هفته از اخبار سیاسی، ورزشی، فرهنگی،اجتماعی و ..... ایران باخبر می شوی. تمام این مجلات هم دارای جدول کلمات متقاطع و سودوکو می باشد. برای چون منی که خوره حل جدول و سودوکو می باشم و از ایران کتابچه جدول آورده ام؛ بسی مایه مسرت و شادمانی است.

البته در برخی فروشگاه ها همین کتابچه های جدول ایران را نیز می فروشند. خلاصه که در نورث ونکوور و لانزدل؛ غربت نمی گیردت و هر روز بیش از پیش متوجه می شوی که چرا لانزدل را لاله زار می خوانند.

http://hi-vancouver.blogfa.com/post-128.aspx

+ نوشته شده در  88/08/19ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

با استاد حسین بیدگلی در منطقه ی تحت کاوش ویگل واقع در شهر آران و بیدگل

+ نوشته شده در  88/08/18ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

یونان

+ نوشته شده در  88/08/15ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

وسائل مورد نیاز برای سفر به اروپا با اتومبیل

کلمن

لوازم شستشوی ظروف و لباس

فلاسک چای

لوازم حمام شامل صابون ، شامپو و . . . .

ظروف و لیوان یکبار مصرف

قرص هاي تصفيه آب يا سيستم‌هاي فيلتر آب

قاشق / چنگال / چاقو / درب کنسرو بازکن

تلمبه و درجه باد

گاز پیک نیک پر

واکی تاکی

قابلمه ماهی تابه

کاور ( یا پارچه ) برای کشیدن روی بارهای عقب ماشین

کبریت زغال استارتر آتش

GPS قطب نما

منقل ( قوطی ) سیخ کباب توری بادبزن

زنجیر چرخ

چای قند

آدرس و تلفن تعمیرگاههای مجاز اتوموبیل در مسیرهای عبوری

روغن برنج کنسروجات نان خشک

پوشش جلوی ماشین جهت عبور از آب ( رودخانه )

تنقلات آجیل میوه خشک آب معدنی

روغن موتور

مسواک خمیر دندان لوازم شخصی مانند حوله - ریش تراش ، موزر ، قیچی و . . .  لوازم خیاطی نخ ضخیم

پلاستیک زباله کوچک ( دسته دار برای داخل ماشین ) و بزرگ زیپ لاک

ظرف آب گالن آب

سوت

پتو   حصیر  زیر انداز

کامپیوتر نت بوک + مودم اکسترنال + سیم خط تلفن + پچ کور

ملافه برای هرنفر دو عدد روبالشی

سیم سیار برق ( بلند ) جهت استفاده از برق در کمپ سایتها

دمپائی کفش

 مدارک شناسائی شخصی و اتوموبیل دفترچه بیمه -

جعبه کمکهای اولیه و برخی داروهای مورد نیاز احتمالی

 تعدادی عکس

چراغ قوه و چراغ اضطراری  + باتری اضافی ( شارژی ؟+ شارژر )

 

کپی از کلیه مدارک شناسائی و نگهداری آن در محلی غیر از جائی که اصل مدارک گذاشته میشود

چادر کیسه خواب کوله پشتی

 

برچسب کشور روی ماشین ( قانون جاده های اروپا )

صندلی تاشو ننو پشه بند

 

مثلث خطر ، جلیقه شبرنگ ( قانون جاده های اروپا )

کاپشن لباس گرم و سرد کلاه پشمی کلاه آفتاب گیر عینک آفتابی چتر

 

لوازم عکاسی و فیلم برداری با نوار و حافظه اضافی +  سه پایه

لوازم موسیقی mp3 player با کارتهای حافظه و کابلهای مربوطه

شارژر موبایل برقی و فندکی مبدل 12 به 220 ولت

 

کیف آچار و ابزار مقداری سیم برق و بست کمربندی - بیلچه

 

طناب بکسل

 

نوار چسب پهن بزرگ نوار چسب برقی

 

تبر چاقوی بزرگ

 

الصاق لیست تلفنهای ضروری ( 110 115 و.... )در جائی از ماشین که قابل رویت باشد . همچنین ذخیره در حافظه موبایل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://amazingroad.blogfa.com/8804.aspx

+ نوشته شده در  88/08/15ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

انتصاب مدير عامل شركت مادر تخصصي عمران شهرهاي جديد

طي حكمي از سوي  وزير مسكن و شهرسازي، آقاي مهندس جمشيد نور صالحي ( رئیس سازمان مسکن و شهرسازی استان اصفهان ) به سمت معاون وزير، رييس هيات مديره و مدير عامل شركت مادر تخصصي عمران شهرهاي جديد منصوب شد. تاريخ انتصاب: دوشنبه 27 مهر 1388

شهرهای جدید:

  1. شهر جدید پرند - در 35 کیلومتری اتوبان تهران-ساوه
  2. شهر جدید اندیشه- از غرب به محدوده کرج از جنوب و شرق به محدوده شهریار و از شمال به رودخانه کرج(در قسمت شمالی جاده شهریار کرج) محدود   می گردد.
  3. شهر جدید هشتگرد-محور تهران ـ قزوین
  4. شهر جديد پرديس-25 كيلومتري شرق تهران در مسير جاده هراز
  5. شهر جدید گلبهار 35- کیلومتری شمال غربی مشهد
  6. شهر جدید بینالود -در فاصله 55 کیلومتری جنوب غربی مشهد
  7. شهر جدید صدرا -در 15 کیلومتری شمال غرب شیراز
  8. شهر جدید بهارستان- در فاصله 15کیلومتری جنوب اصفهان
  9. شهر جدید مجلسی- در منطقه جنوب غرب اصفهان
  10. پولادشهر -شهر اصفهان
  11. شهر جدید سهند -در فاصله 20 کیلومتری جنوب غربی تبریز و در کنار محور ارتباطی تبریز-آذرشهر
  12.  شهر جدید مهاجران- در 25 کیلومتری جاده اراک-بروجرد
  13. شهر جدید عالیشهر -در فاصله 24 کیلومتری جنوب شرقی بوشهردر دامنه ی رشته کوه کلاتک
  14. شهر جدید علوی -در فاصله 60 كيلومتري  از بندرعباس
  15. شهر جدید شیرین شهر- در 35 کیلومتری جنوب غربی اهواز و شرق رودخانه کارون
  16. شهر جدید رامین  -در اراضی شمالی اهواز
  17. شهر جدید رامشــار - جاده ی زاهدان-زابل

 

 

+ نوشته شده در  88/07/27ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

دو میدان بلال دیگر

؟

بابلسر

+ نوشته شده در  88/07/11ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

دو بیدگل دیگر

 

درباره خانه ی بهداشت  مریوانی بیدگل 

 
نام روستای اصلی:   مریوانی بیدگل
   
آدرس:   جاده کرمانشاه _ اسلام آباد غرب ، کیلومتر10 جاده چهار زبر -کوزران ، روستای مریوانی بیدگل

http://hygienecenter.kums.ac.ir/kanehaibehdasht-kanebehdashbanganjab-marivanibidgol-fa.html

 کلنگ پروژه احداث استادیوم ورزشی خاکی در روستای بیدگل ابرج مرودشت، در اردیبهشت ماه با حضور حفاری فرماندار مرودشت و اهالی روستای ابرج و برخی از مسئولان محلی و شهرستان به زمین زده شد.

http://www.marvdashtonline.ir/dyn/shownews.asp?312

+ نوشته شده در  88/05/12ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

این روزها میبینم که جاده ی جدید آران و بیدگل - کاشان در حال بهسازی میباشد که جای تشکر و قدر دانی دارد.


گرانمایه پور در سال ۸۶:اگر شهرستان كاشان به استان قم ملحق شود شانس استان شدن را براي هميشه از دست خواهد داد و بنده به عنوان نماينده مردم اين منطقه در همه محافل و نشست ها مخالفت قطعي خود را با چنين طرحي اعلام كرده ام.
منبع


بیدار شهر:الحاق کاشان و آران و بیدگل و بادرود به استان قم بیشتر از فرمانداری ویژه شدن کاشان سودمند میبود.

چون با این اصلاح تقسیمات کشوری،

  1. آرامگاههای حضرت معصومه و هلال بن علی و آقاعلی عباس و زیارتگاه مشهد اردهال و صدها مسجد و حسینیه ی قدیمی و اماکن میراث فرهنگی داخل یک استان واقع میشوند .
  1. و فواصل دهها شهر به مرکز استان به نصف تقلیل می یابد
  2.  و روحیات مردم شهرهای مذکور بسیار به یکدیگر نزدیکتر است تا به مردم اصفهان.
  3. برای استان شدن کاشان هم زمینه ی بهتری فراهم میشود چون اصفهان ،  کاشان را با فرمانداری ویژه و گول زنکهای دیگر ، دیرتر رها میکند تا قم .
+ نوشته شده در  88/05/06ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

دیدار از برزک در روز عید مبعث

درباره برزک
بخش برزك باستنادتاريخ و جغرافيا و مدارك موجود يكي از بزرگترين مناطق مهم روستائي شهرستان كاشان است و شامل ٩ روستا مي باشد
از سمت شمال به سده:ويدوج – ويدجا- ازوار
از سمت غرب به روستاهاي وركان – آرنجن – پنداس – تجره - آزران
از سمت شرق به ساديان – مرق – نابر
برزك كه روستائي سرسبز است در دره اي در دامنه كوههاي كركس در قسمت جنوب غربي و در فاصله حدوداً ٥٠ كيلومتري شهرستان كاشان قرار دارد.


ارتفاع آن از سطح دريا ١٦٠٠ تا ٣٥٨٨متر مي رسد. ٤ كوه ، برزك را چون نگين زمردين در برگرفته است .
برزك مركزي خود هفت محله مي باشد كه از به هم پيوستن آنها برزك كنوني پديد مي آيد.
١- محله سرگاور‏، ٢- محله درب مسجد جامع، ٣- محله درب زيارت، ٤- محله مصلي، ٥- محله سردل، ٦- محله كارگاه،7- محله باغستان
بارندگي در سطح روستا تا ارتفاعات (٣٨٠٠ متر از سطح دريا) از ٢٥٠ ميلي متر تا ٤٠٠ ميلي متر در سال متغير است .
نزولات جوي كه بشتر برف است عامل اصلي تغذيه چشمه ساران زيباي منطقه است.
برزك با داشتن كاريزها و چشمه هاي خود جوش در كنار رودخانه اي قديمي كه در ميان روستا و كشتزار ها روان است و دره اي سر سبز و خوش آب و هوا ،چشم اندازي بس زيبا و دلنشين دارد.
برزك به علت قرار گرفتن در چنين موقعيتي در تابستانها داراي آب و هوائي معتدل و در زمستانها داراي آب و هوائي سرد و پر سوز مي باشد .
برزك داراي ١١چشمه ، ٤ حلقه قنات وسه حلقه چاه مي باشد كه اسامي آنها به شرح ذيل مي باشد
١-چشمه شهيدجه ، ٢- چشمه مزرعه پريون ، ٣- چشمه چنار ، ٤- چشمه سعد آباد ، ٥- چشمه بم بزمچه، ٦- چشمه چنداقر ، ٧- چشمه احمدآباد، ٨- چشمه هنداقر، ٩- چشمه وسريان ، ١٠- چشمه كهروس ، ١١- چشمه قاسوره
١- قنات زاغر، ٢- قنات لالالون، ٣- قنات علياء، ٤- قنات پريون

كوهها
نام تعدادي از كوههاي اطراف برزك به همراه مشخصه آنها به شرح ذيل مي باشد
١- اسبه كشه : (ASBEH KOSHEH)
٢- اشك :(ASHK)
٣- چال:(CHAL)
٤- چاله سفيد: (CHALEH SEFID)
٥- كرگز:(KARGAZ)
٦- كمر بالاب: (KAMAR BALAAB)
٧- كمر پايين آب :(KAMARPAINAB)
٨- كمر تير:(KAMAR TIR)
٩- كمر چاله سفيد:(KAMAR CHAL-E SEFID)
١٠- گهروز:(GAHRUZ)
زبان
به طور كلي زبان اهالي در قديم ، زبان محلي معروف به رايجي بوده است ولي به مرور زمان تكلم به اين زبان كمتر شده است و فقط بين افراد مسن و قديمي ديده مي شود.
اين زبان از ادبيات خاص خود برخوردار مي باشد و افعال آن داراي صيغه هاي منظم مي باشدو نسبت به زبان رايجي مناطق اطراف از جمله كاموو ابوزيد آباد از آهنگ آرام تري برخوردار است .
يكي از مهمترين اهداف ايجاد ” پايگاه اطلاع رساني برزك “ زنده نمودن زبان رايجي مي باشد كه انشاءا...در آينده برنامه هاي مدون و منظمي تدارك ديده شده است .

اقتصاد و معيشت
شغل مردم بخش برزك قالي بافي ،كشاورزي ،باغداري ،دامداري ،زنبورداري ،گلاب گيري و.....مي باشد.
كشاورزي برزك اغلب باغداري است و محصولات آن نيز انواع سردرختي مي باشد از جمله گردو- آلو- بادام – شاه توت – زردآلو- قيصي – سيب - انگور
باستناد مدارك وزارت محترم جهاد كشاورزي و مشاهده آمار و اطلاعات موجود ٧٠% پرورش گل و توليد گلاب شهرستان كاشان در بخش برزك مي باشد.
مجموعاً در بخش برزك ٦٥٠هكتار از اراضي به پرورش گل محمدي اختصاص داده شده است كه متوسط عملكرد گل محمدي در هكتار ٣٥٠٠كيلو گرم مي باشد .
بعد از گل محمدي محصول معروف برزك كه زبانزد خاص وعام مي باشد واز محبوبيت خاصي برخوردارمي باشد شاه توت برزك مي باشد .
درختان شاه توت در برزك حدود ٥هكتار از اراضي را در بر گرفته كه ميزان توليد شاه توت در برزك ساليانه ١٠٠تن مي باشد .
آلو زرد برزك كه به آلوي خيگي و آلوي مرغي ناميده ميشود در منطقه مشهور مي باشدكه متاسفانه در ساليان اخير از توليد آن به صورت محسوسي كاسته شده است.



صنايع
از جمله صنايع موجود در اين منطقه صنعت قالي بافي مي باشد . در اين منطقه حدود ٨٥٠كارگاه قالي بافي خانگي موجود مي باشد از ديگر صنايع موجود در روستا صنعت گلاب گيري است كه به دو صورت سنتي و صنعتي ديده مي شود.
تعداد٧٥ كارگاه سنتي گلاب گيري در روستا وجود دارد كه مجموعاً ٤٠٢ديگ گلابگيري را شامل شده كه از نمونه صنعتي مي توان به مجتمع كشت و صنعت شهد گيران اشاره كرد كه درآن توليد گلاب و انواع عرقيات گياهي بوسيله دستگاههاي تمام اتو ماتيك و تقطير پاستوريزه و بسته بندي انجام مي گيرد.
از ديگر صنايع برزك كارخانه ترمه پلاستيك و چندين واحد مرغداري را مي توان نام برد .

 مکانهای زیارتی و فرهنگی :

امامزاده حضرت سراج الدين موسي بن جعفر (ع)

موزه مردم شناسی

http://www.barzok.com/aboutus.asp

+ نوشته شده در  88/04/29ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

مدیران آموزش و پرورش کاشان پس از انقلاب

نام و نام خانوادگی

محل تولد

مدرک و رشته تحصیلی

مدت مدیریت

اسحاق مشکینی

نجف

فوق لیسانس ادبیات عرب

۵سال

محمود بیدگلی

کاشان

لیسانس مهندسی مکانیک

یکسال

رضا محمدی

قم

لیسانس حوزوی

یکسال

محمد تقی صبائی

گلپایگان

لیسانس ریاضی

یکسال

عباس خصاف

کاشان

لیسانس ریاضی

۴سال

عباس دهقانی

اصفهان

لیسانس علوم تربیتی

۵/۲سال

علی فرزانه

کاشان

لیسانس حقوق قضایی

۶سال

علیمحمد الماسی

کاشان

لیسانس علوم تربیتی

۵/۷سال

احمد فرهنگ

نطنز

لیسانس ادبیات فارسی

۲سال

حسین حنطه ای

*******

*******

اکنون مدیر است

 
در طول ۳۰ سال گذشته هیچ مدیری  لیسانس مدیریت آموزشی نداشته است.
۵/۱۸ سال کاشانیها مدیریت آموزش و پرورش شهرشان را عهده دار بوده اند .
۶سال روحانیون مدیریت آموزش و پرورش کاشان را عهده دار بوده اند .
اکنون آموزش و پرورش کاشان در ساختمانی فرسوده روبروی باشگاه تاج سابق استقرار دارد .
 
+ نوشته شده در  88/03/27ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

فروردین88 با دوستان در شرق آران وبیدگل

از راست:فرزین-ساتع-من-مقری-محمدجواد

+ نوشته شده در  88/02/06ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

با دوستان در 4/2/88

+ نوشته شده در  88/02/05ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

گردش 4/2/88

استاد حسین بیدگلی گل است .

ما از راه وبلاگمان با هم آشنا شدیم.

با برادرشان آقای غلامعلی بیدگلی در دوران دبیرستان همکلاس بودیم .

دیشب با تلفن گفت : میایی فردا با آقای عنایتی و آقای عموزاده بریم حامدآباد؟

گفتم : بله . چی از این بهتر؟

قرارمون جلو کارخونه ی برق .

با محمدجواد رفتیم .

یکی از صدها خوبیهای دوستان وقت شناسی و خوش قولی آنهاست.

چند دقیقه زودتر رسیدیم .

زیارت سلیمان  رو برو کانون بود . دربش باز بود .برای اولین بار رفتم توش.

 این که دربش باز بود و وسایلش را کسی نمی برد اسلامی بود و از زیبایی و تمیزی و نظم و آراستگی خبری نبود.یک منقل گازی و دو زیر سیگاری ملامین هم در یکی از زاویه ها بود .

از راهی که ما قدیما کوره ی سدجلاله میگفتیم به دشتهای عالی آباد و مبارکه و حامد آباد رفتیم .چاه اربابعلی و حوضش جایی بود که بیش از ۴۵ سال پیش من و سه تا از بچه های دائیم با سنین ۶-۴ سال تنها برای آبتنی آمده بودیم و این مکان خوشبختانه همچنان وجود داشت.

مناظر بسیار زیبا و اندیشه ها و خواسته های  دوستان بسیار به هم نزدیک بود و آسمان ابری و هوا معتدل بود .۵ تا کودک با تجربه بودیم .

از بالای برج قشنگ و در حال نابودی حامد آباد هنوز میتوان مساحت زیادی از اطراف را پایید و تماشا کرد .

درختان میوه باردار بودند و در انتظار .

گلهای محمدی خوشبوتر و مقبولتر از گلهای قمصر و نیاسر و زود تر از آنها شکفته بودند .

دشتهای گسترده ی و دلباز آران و بیدگل بسیار فرحبخش تر از دره های روستاهای کوهستانی کاشان میباشند .

هنوز حیوانهای مظلوم و کم توقع و بارکش موسوم به الاغ مرکب مناسبی برای ایاب و ذهاب زارعان از شهر به دشت میباشند و گوشه و کنار باغ ها و مزارع با لباسهای مندرس چند رنگ و تمیز ایستاده اند و هر چند دقیقه آوازشان در دشت طنین می افکند.

باقلا ها دیگر موقع چیدنشان است .خوشه های گندم وجو هنوز باید بر ساقه باشند .

چند عکس هم محمدجواد گرفت که در روزهای آتی خواهید دید .

استاد عنایتی گفت : تا کنون حدود ۵۰ داستان در حال و هوای بیدگل دوران کودکی نوشته است ولی هنوز به علاقمندان آثارش عرضه ی همگانی نشده است .قرار شد لطف نمایند و تصویری از یکی دو تا از آنها را داشته باشم .

نباید چاپ آثار ایشان  آنقدر به تعویق افتد که همه بعدا افسوس بخورند که کاشکی زودتر ...

کار خیر فقط به ساختن بنا محدود نمیشود . آنها که میتوانند باید هزینه های انتشار آثار ایشان را بپردازند و اطمینان داشته باشند که این کار خیر نیز مانند هر کار خیر دیگری پاداش دارد و تا  قرنها باقی میماند .حتی بیش از ساختمانها .

کار نیکی که استاد بیدگلی کرد و ما را به دور هم جمع کرد هم پاداش دارد .

خدا را شکر که امکان چنین تفریحات سالمی در شهر ما وجود دارد و چنین انسانهای شریفی دوستان من هستند .

+ نوشته شده در  88/02/04ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

شهر من - بافت قدیمی

یکی دو روز گذشته فرصتی شد تا به بافت قدیم رفته و از  محله های توی ده - آب پخش - بازار مسجد سر کوچه ی یخچال - دربند - چهار سوق - میدان بزرگ - آب انبار قاضی دیدن و غرق در خاطرات کودکی و نوجوانی گردم .با آرایشگر قدیمی شهرمان مهربان استاد حسامی به گفتگو بنشینم . او گفت که برای اصلاح پدر بزرگم  و برای مشکی کردن موی عموحسینم به خانه اشان می رفته است .از هنرش در تیزکردن چاقو و قیچی گفت و قدرشناسی مردم که هنوز به او مراجعه میکنند .وسایل قدیمی کارش را نشانم داد و توضیحی کوتاه در باره ی هریک .همانجا از خانه ی قدیمی صدیقیانها  در طول عمرم برای دومین بار دیدار کردم و مهربان عباس صدیقیان توضیحات خوبی در باره ی آن خانه داد.

در دیدار از خانه ی افتخار دربندی از توضیحات خوب آقای گوهری بهره مند گشتم و گفتگو کردم با پیرمردی که آنجا از آفتاب جانبخش این روزها استفاده می برد.نامش آقای شیپوری بود و گفت که در شعربافی های بیدگل کار میکرده است و پس از آن مداح شده است و حالا شب جمعه ها در هلال بن علی در کنار قبور مداحی مینماید . از چپق بلند و سبیل پرپشت و بذله گویی استاد عزیزالله عرفان پدر بزرگم هم یاد کرد .البته هر دو پدربزرگم شوخ طبع بوده اند.شاید به همین دلیل است که احساس بی وزنی همیشه با من است .

نرسیده به چارسوق پیرزنی کنار درب منزلش نشسته بود و گل سرخی در دست داشت در سلام پیشی گرفت و گلش را به من داد .گفت از خانواده ی بوته کن است . همینطوری گفتم : بله خانواده ی بزرگی هستند . اشک در چشمانش حلقه زد و با لهجه ی شیرینش گفت : خودت بزرگی هر که بزرگه همه را بزرگ میبینه . ترک نمودنش برایم سخت بود ...دلم میخواست ساعتها با او صحبت میکردم . اگر خود را معرفی میکردم حتما خاطرات زیادی از خاندان مادریم نقل میکرد ...

 

+ نوشته شده در  88/01/27ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

بند ریگ آران و بیدگل حاصل همکاری خورشید ، دریا ، ابر ، باد ، برف و باران ، رود و کوه و دشت

 

خورشید مهربان میتابد بر دریا

بخار از دریا بر میخیزد و حاصلش ابرها

حرکت میدهند ابرها را بادها

میبارند ابرها بر کوهها

 

میبارند بر کوه های البرز

آبرفتهای البرز را حمل میکند جاجرود

و رها میکند در شمال دریاچه ی نمک

میبارند ابرها بر کوهها

میبارند بر کوه های شمال قزوین

جاری میشوند بر پهنه ی دشت قزوین

آبرفتهای دشت قزوین را حمل میکند رود شور

و رها میکند در دشت شمال غرب دریاچه ی نمک

در کنار آبرفتهای جاجرود

میبارند ابرها بر کوهها

میبارند بر کوه های کرج و همدان و اراک و ساوه و آشتیان و تفرش

آبرفتها را  حمل میکند قره چای

و رها میکند در کنار آبرفتهای رود شور

میبارند ابرها بر کوهها

میبارند بر کوه های داران و خمین و خوانسار و گلپایگان و دلیجان و محلات

آبرفتها را حمل میکند قمرود

از قلب شهر قم میگذراند و رها میکند در کنار آبرفتهای قره چای

آبرفتهای رودهای جاجرود و شور و قره چای و قمرود

فرو مینشینند در شمال غربی دریاچه ی نمک آران و بیدگل

و همه در مسیر بادهای شمالغربی

خورشید مهربان میتابد بر آبرفتها و خشک میشوند آبرفتها

آبرفتها را بادهای شمالغربی می روبند و به آسمان میبرند

و از آسمان به سمت جنوب شرق دریاچه می رانند

آنجا که سرزمینهای بلندی وجود دارد و سرعت باد را می کاهد

بلندیهایی مانند سفیداب ،یخاب و لطیف

و فرو مینشینند ماسه ها

و همه به اسم باد نام میگیرند ماسه بادی

از مرنجاب تا شمال ابوزیدآباد نواری به طول 30 کیلومتر و به پهنای 23 کیلومتر

بند ریگ  نامیست برای این نوار

و ریگ بلند نامی دیگر

و همه واقع در یک شهرستان

شهرستان آران و بیدگل

که اگر بلندی  متوسط بند ریگ را 10 متر فرض کنیم

حجم آن میشود حدود 6 میلیارد مترمکعب

یعنی یقینا به جمعیت کره ی زمین هر نفر یک متر مکعب ماسه میرسد .

+ نوشته شده در  88/01/25ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

شرق آران و بیدگل با آقای رسولزاده

+ نوشته شده در  88/01/18ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

پیاده روی

امروز بعد از ظهر با محمدجواد به آران و بیدگل رفتیم و از محله ی معین آباد به طرف مشرق پیاده روی کردیم دوستان عزیزی که ما را در جمع خویش پذیرفتند آقایان رسولزاده - فرزین - مقری- ساطع و صباغی بودند.جای همه ی دوستان خالی بود همدلی و همزبانی با هوای فرحبخش بهاری پس از باران پریشب هر بیجانی را جان میبخشید من را که هنوز نیمه جانی دارم جای خود دارد.

از دوستان تشکر میکنم.

+ نوشته شده در  88/01/12ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

سفر در ماه مبارک

چاره ای نبود برای رهایی از هل و هول و هجوم و ازدحام در دیگر ایام مسافرت در ماه مبارک با خانواده چند روز به استان همدان رفتیم.

هنگام برداشت انگور و گردو و کدو حلوایی و سیب زمینی بود و در مسیر حرکت ، کشاورزان در تلاش.انگورهای آغشته به تیزاب را در سطوح صاف زمین قرار میدادند تا پس از سه روز به کشمش سبز صادراتی تبدیل گردد و بدون تیزاب کشمش قرمز به دست می آید .گردوها با ضربه های چوبهای بلند به زمین می افتادند. گردو با پوست سبز کیلویی ۶۰۰ تا ۶۵۰ تومان . بدون پوست کیلویی ۲۵۰۰ تومان در بازار تویسرکان . مغز گردو کیلویی ۸۵۰۰ تا ۱۱۵۰۰ تومان.برای کسی که گردو شناس نیست این قیمتها گیج کننده است .

خشك نمودن انگورهاي تيزابي-عكاس: صالح ستاري با موبايل

بابا طاهر همچنان در وسط میدان آرامگاه داشت. وقتی آواز مرد درویش نشسته در زیر گنبد به پایان رسید من هم با آهنگ او یک رباعی خواندم.

باباطاهر

 

 یک دور میدان هم ۵ نفری درشکه سواری کردیم .مهرآفرین خیلی دوست داشت .

تجلیل از بوعلی و احداث آرامگاهی به این زیبایی در قبل از انقلاب و کاسه ی دستشویی شکسته و میز و صندلی فرسوده ی اکنون معنای ناجوری داشت .و عارف قزوینی که غربت به توان ۲ . *

آرامگاه عارف قزويني

ردیف طولانی صندلیهای خالی در غار صدر حاکی از آن بود که در غیر از ماه مبارک بسیار باید منتظر میماندیم تا پای در قایق بگذاریم .

به لالجین** هم رفتیم.

لالجين - شهرك صنعتي سفال -عكاس:محمدجواد ستاري

 و این هم عکسی از موزه ی تاریخ طبیعی جنب دانشکده کشاورزی همدان- ابتدای جاده حیدره- جنینی واقعی در الکل یا مایع مخصوص


به حكم اجبار او را به همدان تبعيد كردند. او شش هفت سال آخر عمر را در همدان سپري كرد.
...جسد عارف را در صندوقي كه قبلاً تهيه شده بود گذاشته با دسته‌هاي گل كه از طرف عموم و دوستان روي صندوق ريختند صبح يكشنبه با حضور عده‌اي از رجال و تجار كه در تشييع جنازه حاضر بودند به بقعه بوعلي سينا برده امانت گذارديم.
اثاثيه‌اش كه همه متعلق به دوستان بود كسي پس نگرفت، همه را فروختيم صد توماني شد به جيران كلفت آن مرحوم داديم.
منابع و مأخذ: خاطرات حكيم صفاءالحق مدني

http://www.hegmataneh.org/1385/11/02/post_15.php

**لالِجین یکی از شهرهای شهرستان بهار در استان همدان ایران می‌باشد و با داشتن جمعیتی در حدود ۲۰٬۰۰۰ نفر به عنوان مرکز تولید سفال و سرامیک خاور میانه شناخته شده‌است. ۸۰ درصد از جمعیت شهر لالجین به پیشه سفالگری و سرامیک‌کاری اشتغال دارند

+ نوشته شده در  87/06/30ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

رادیو فردا

رادیو فردا - چرا پراگ؟

برای تهیه گزارش و عکس از رادیو فردا به مقر آن در پراگ سفر کردم. از این‌که به این بهانه از پراگ، پایتخت جمهوری چک، شهری قدیمی با آثاری قرون وسطایی، دیدن می‌کنم خوشحالم.

جمهوری چک کشوری در اروپای مرکزی و عضو اتحادیه‌ی اروپاست که با لهستان، آلمان ، اتریش و اسلوواکی همسایه است. دلیل انتخاب جمهوری چک، به عنوان مرکز رادیو صدای آزاد اروپا، شنیدنی‌ست:

یکی این‌که جمهوری چک در قلب اروپاست و دیگر این‌که در زمان دو قطبی بودن جهان و جنگ سرد، سازمان جاسوسی آمریکا و کنگره‌ی آمریکا اقدام به تهیه‌ی استودیویی برای پخش اخبار برای کشورهای بلوک شرق کردند که مرکز آن در آن زمان مونیخ بود. نویسنده‌ی معترض چک، واسلاو هاول، که در آن زمان در زندان بود، نامه‌هایی را به همسرش می‌نوشت که از رادیو آزادی پخش می‌شدند. بعد از فروپاشی بلوک شرق و انتخابات آزاد در چکسلواکی و برگزیده شدن واسلاو هاول به ریاست جمهوری چکسلواکی، او به عنوان قدردانی از رادیو آزاد اروپا و تأثیر آن در روند آگاهی مردم چک نسبت به وقایع آن جامعه، با توجه به سانسوری که آن زمان وجود داشت، ساختمان پارلمان چک را برای مرکز رادیو صدای آزاد اروپا تقدیم کرد و به شکلی نمادین، سالی یک دلار بابت کرایه‌ی ساختمان تعیین کرد.

پراگ شهری بسیار زیبا و دیدنی‌ست؛ ساختمان‌هایی بسیار قدیمی با معماری خیلی قشنگ.

روز یک‌شنبه چنان آفتابی در پراگ می‌درخشید که من احساس کردم به جنوب ایران در اوایل بهار پرواز کرده‌ام. پراگ نه تنها می‌درخشید بلکه احساس می‌کردم می‌رقصید. با یکی از همکاران رادیو قرار گذاشتم تا بعد از گشت‌وگذاری در شهر با او به محل رادیو فردا بروم.

راهی دفتر کار رادیو فردا شدیم. ساختمان بزرگ شیشه‌ای با شیشه‌های دودی. این ساختمان که پارلمان چکسلواکی بود در سال ۱۹۶۸، زمانی که روس‌ها این کشور را به تصرف خود در آوردند هنوز نیمه‌ساز بود. دور تا دور این ساختمان را دیوار سنگی‌ای که تقریبا یک متر بلندی داشت گرفته بود. هر چند متر، سربازی مسلح در حال نگهبانی بود. احساس کردم که به پادگانی نظامی وارد می‌شوم. جلوی در ساختمان پر از ماشین‌های بنز با شیشه‌های ظاهرا ضدگلوله و دودی بود. از همکارم پرسیدم خبری شده؟ او گفت که احتمالا یکی از رؤسا باید برای جلسه‌ای حضور داشته باشد. چند دقیقه بعد هم متوجه شدیم که رییس جدید رادیو صدای اروپا، جف گدمن، با بقیه‌ی مدیران جلسه‌ای داشته. 

همکارم با نشان دادن کارت شناسایی‌اش مرا هم به دنبال خود به درون ساختمان برد. پرچم کشورهای متعدد رادیو اروپای آزاد، و در میان آنها پرچم ایران، بیش از هر چیز توجه مرا جلب کرد. ستون‌هایی در سمت چپ ورود به ساختمان، به رنگ لوگوی رادیو آزاد اروپا یعنی نارنجی، با نام کشورها و نقشه‌شان دیده می‌شد. بعد از مراحل کنترل، برای من کارت عکس‌دار مهمان صادر شد. وارد راهرو که شدیم نقشه‌ی همه‌ی ۲۱ کشوری که رادیو آزادی به زبان‌های آنها پخش می‌شود را بر روی دیوار دیدم. دیدن نقشه‌ی ایران و پرچم سه رنگش برای من آرامش‌بخش بود. در طبقه‌ی هم‌کف رستوران و کافه تریا قرار داشت. 

فنجان قهوه در دست، به اتاق پخش رفتیم. اتاق پخش همانند اکثر استودیوهای صدا با یک پنجره‌ی شیشه‌ای با اتاق فرمان ارتباط داشت. بهروز کارونی در اتاق پخش آماده برای خواندن اخبار بود. پیام جوان هم مسئول اتاق فرمان بود. چیزی طول نکشید که چراغ قرمز «پخش زنده» روشن شد. این به معنای آن بود که در اتاق پخش بسته شود و سکوت کاملا ً رعایت شود. پس از گرفتن عکس از بهروز به اتاق مجاور، که بخش ضبط و مونتاژ بود، رفتیم. سپس به طبقه‌ی دوم اتاق هیأت تحریریه رفتیم. راهرو با گیاهان زیبا و مبلمان تزیین شده بود. سمت چپ راهرو با چند پله به حیاطی منتهی می‌شد که با میز و صندلی مخصوص سیگاری‌ها آماده شده بود. کارکنان با خوش‌رویی به استقبال آمدند و ضمن خوش‌آمدگویی، همه با کنجکاوی می‌خواستند بدانند که این گزارش برای کجا تهیه می‌شود. وقتی که گفتم برای رادیو زمانه و سایت گویانیوز، برخی با تعجب گفتند رادیو زمانه؟ ولی پس از این‌که احساس کردند که همکاران رادیوی نوپای زمانه درآمستردام علاقه‌مند به تهیه‌ی گزارش و گفت‌وگو با آنهاست، خوشحال شدند. همکاران دیگر، همچون ژان خاکزاد، عباس جوادی، نیما تمدن، آزاده شرفشاهی، توماج طاهباز، مریم منظوری، سعیده هاشمی، جمشید برزگر، عباس جوادی، مهین گرجی و...، هر کدام مشغول کار خود بودند. بعد از چندی ژان خاکزاد به همراه فریدون زرنگار راهی برنامه‌ی یک ساعته‌ مجله‌ی شامگاهی شدند. من هم به همراه آنها برای گرفتن عکس، دوباره به اتاق پخش رفتم.

بعد ازگرفتن عکس از همکاران در رادیو به سمت اتاق مدیر رادیو، امیرمصدق کاتوزیان، رفتم. کاتوزیان که چندین سال است با رادیو فردا به عنوان خبرنگار کار می‌کرد، مدت سه هفته‌ای‌ست که به سِمت مدیر رادیو فردا منصوب شده. روز یک‌شنبه موفق به دیدار کاتوزیان نشدم ولی قرار برای دوشنبه بود.

در راه بازگشت، در آسانسور، به رییس جدید رادیو صدای آزاد اروپا، آقای جف گدمن، برخوردم که از جلسه‌ی عمومی برمی‌گشت. سریع دوربینم را زوم کردم و از ایشان اجازه‌ی عکس خواستم. او با خوش‌رویی قبول کرد و در کنار ستون‌های نارنجی معرف کشورهای در برگیرنده‌ی رادیو صدای آزاد اروپا ایستاد تا از او عکس بگیرم: 

روز دوم، بعد از مراحل معمول کنترل، به دفتر امیرمصدق کاتوزیان برای مصاحبه رفتم. ایشان ضمن استقبال از مصاحبه، گفتند از آنجایی که یک سری سؤالات به سیاست کلی رادیو صدای آزاد اروپا برمی‌گردد اجازه بدهید که با واشنگتن هماهنگ کنم. بعد از تماس با واشنگتن، قرار بر این شد که مصاحبه را آقای جف تریمبل، مدیرکل رادیو صدای آزاد اروپا انجام دهد. قراری به همت آقای کاتوزیان برای دو روز بعد دراستودیو رادیو زمانه گذاشتم. دو روز بعد به همراه همکارانم در رادیو زمانه، شهزاده نظروا و منوچهر هنرمند، مصاحبه را از استودیو رادیو زمانه انجام دادیم .

http://akhtarghasemi.blogfa.com/post-53.aspx

+ نوشته شده در  87/06/06ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

سفر به قمصر

جمعه ی گذشته دوستی مرا به قمصر برد .

قمصر بسیار شلوغ بود. اول به گلستانش رفتیم .کیسه ای نایلونی به دستم داد و گفت : گلها را بچین و در کیسه بریز . همچون قمصریان برای اولین بار گلچین شدم . گلستان در شیب تندی واقع شده بود و زمین یا بهتر بگویم کوه پشت آنرا دیوار چینی کرده بودند . دوستم گفت : این کوه را میفروشند . بخرم و ویلایی بسازم ؟ پاسخ به این سوال برایم بسیار سخت بود . گفتم : ببین چه مدت استفاده خواهی کرد ؟ ویلاهای زیبای دیگر را از دور نشان دادم و گفتم : خوش به حال سرایداران این ویلاها . چون بیشترین استفاده را آنها میبرند و قمصریان .

بعد به باغ آلوچه ی او رفتیم . کیسه ای دیگر به دستم داد و  ناپرهیزی نموده و آلوچه خوردم وهم در کیسه بنهادم .کیسه ای آلوچه و کیسه ای گل سرخ هم به قم آوردیم. شنبه بعد از ظهر که از سر کار به خانه برگشتم  فضای خانه آکنده از عطر گل بود چون عیال گلبرگها را روی پارچه ای بنهاده بود تا خشک شوند .

+ نوشته شده در  87/02/29ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

اولين سفر پس از سهميه بندی بنزين

 

 ۵ شنبه آمدم کاشان  بچه ها و مادرشان به خانه ی مادربزرگشان رفتند .اولين انجير های سياه حياط که به ندرت شيرين هستند روی ميز آشپز خانه منتظر خورده شدن بودند .و بعد تنها به سوی آران و بيدگل حرکت کردم. از روی پل باريک خيابان کارگر و جاده ی خلوت  عبور کردم و خودرو را در سايه ی ديوار حسينيه گذاشتم و در خلوت بعد از ظهر کوچه به خانه رسيدم .

شيدای ۸۲ ساله در خنکای باد ملايم کولر مثل هميشه روی تخت دراز کشيده بود . يخچال و سماور و اجاق و ظرفشويی و راديو و روزنامه و تلفن و چرتکه و ميز صندلی و کتابهايش همه در اطاق ۱۲متری خشت و گلی قديمي و پستوی کوچک کنارش  جای دارند و در همين اطاق از مهمانانش پذيرايی ميکند .برايم هندوانه و قيسی سرد و کلوچه و کيک آورد .

گفت : جای تختم را ميخواهم عوض کنم . ولی بر اساس قانون چو عضوی به درد آورد روزگار - دگر عضوها را نماند قرار به جز يخچال با کمک خودش  همه چيز جابجا شد و اطاق را هم جاروب نمودم و کيسه ی جارو را هم خالی نموده و شستم .

و سپس ديدار از عمو حسين در منزلش .مرا شناخت .

بعد از ظهر جمعه به بيمارستان شهيد بهشتی کاشان رفتيم .در بخش ويژه از پشت شيشه نوه ی خاله ام آقای حامد خاکی را که در تصادف موتوسيکلتش با يک خود رو در حالت کما بود را نگاه کردم .در آن راهرو باريک پشت هر شيشه عده ای مشغول گريه و زاری و دعا بودند .بازگشت سلامتی او را از خداوند قادر خواهانم .

 

        شنبه، 16 تير، 1386 -

+ نوشته شده در  86/05/08ساعت   توسط اکبر ستاری  |