تبليغاتX
بیدارشهر

بیدارشهر

(بـهـتـان ) از ريـشـه (بهت ) ، دروغى است كه به خاطر بزرگى و زشتى ، شنونده را مات و مبهوت مى سازد.

جواد استادیان از نگاه وبلاگها

امروز دوشنبه 12 اسفند 87 به اتفاق آقای مکارم­نژاد، مدیر پیشین آموزش و پرورش آران و بیدگل رفتیم عیادت همکار بازنشسته­ی فرهنگی، آقای جواد استادیان بیدگلی که در بیمارستان بهشتی کاشان بستری است. حسن عنایتی هم همراه ما بود. (مسئول امور فرهنگی شورای شهر آران و بیدگل). الحمدلله حالِ این همشهری گرامی رو به بهبودی است. عمل جراحی، روی مغز ایشان با موفقیّت انجام شده و او با بازیافتِ نسبیِ سلامتِ خود، آماده مرخّص شدن از بیمارستان است. در مدت 20 روزی که آقای استادیان در بستر بیماری است، آقای مکارم­نژاد چندین بار از طریق من و سایر دوستان، جویای احوال او شده است. قبلاً که طنین نیز منتشر می­شد، گاهی اوقات این مدیر لایق سفارش می­کرد از شعرهای جواد استفاده شود. تأکید داشت که نگذاریم بازنشسته­ها در آموزش و پرورش فراموش شوند. یک بار هم بخشی از کتاب «رو به دریا» تألیف آقای استادیان، بنا به توصیه­ی ایشان روی جلد طنین چاپ شد. چند روز پیش نیز به من زنگ زد تا با هماهنگی دوستان، به دیدار او برویم.

http://va-ama-bad.blogfa.com/8712.aspx

آقای جواد استادیان باز نشسته ی آموزش وپرورش آران وبیدگل وچهره ی آشنای محافل فرهنگی شهر چند ساعتی است که دیده از دنیا فروبسته است .ساعتی قبل من برای عرض تسلیّت خدمت جناب آقای حاج سیّدفحرالدین مصطفوی ،دایی وپدر همسر ایشان وهمچنین آقازاده ی او آقای میثم استادیان رسیدم.آقای مصطفوی دلسوزانه امّا صبورانه گریه می کرد.ولی جواب تسلّیت مردم را با تبسّم می داد.امروز بعداز ظهر مراسم تشییع شادروان استادیان به سمت گلزار شهدای آران وبیگل(امام زاده هادی بیدگل) برگزار خواهد شد.وساعت هشت ونیم شب مراسم فاتحه خوانی در حسینیّه ی فخارخانه ی بیدگل برگزار می شود.آقای استادیان علاوه بر شعر در زمینه ی نویسند گی نیزمایل به فعالیّت بود.کتاب «روبه دریا» رساله ی بلندی بود در باره ی نقش دعا در تکامل روح که چندسال قبل توسّط او منتشر شد.

 وامّابعد...

امشب شب قدر است .شب شهادت امیر مومنان علی(ع).جواد استادیان در چنین شبی از دنیا رفته است.در اینجا لزومی نمی بینم به رنج ومرارتی که در یکسال گذشته کشید، اشارتی داشته باشم.مسلما شعرها یی که او در مدح امام علی (ع)سروده است،باقیات صالحات او خواهد بود.اما برای آخرین وداع با این همکار فرهنگی این ابیات حافظ را پایان بخش مرثیه ی او قرار می دهم.

دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند

واندران ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارک سحری بود وچه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند.

   http://va-ama-bad.blogfa.com/8806.aspx


 

استاد جواد استادیان از فرهیختگان و شاعران عزیزمان در شب قدر به دیار باقی شتافت.

 روحش شاد

 در گذشت این استاد عزیز را به دوست عزیزم تسلیت عرض میکنم.

 گمان نمی کنم برای به سوی تو آمدن، وقتی باشد و زمانی چون شب قدر.

گمان نمی کنم برای به سوی تو آمدن، روز باشد و شبی چون شب قدر.

برای نزدیک شدن به تو راهی دیگر غیر از گرسنگی رمضان هم هست.

هر وقت فریاد تنهایی مرا لبیک گفتی، همان وقت شب قدر یا روز قدر است.

همان ماه، رمضان است.

همان لحظه، تمام عمر است.

چون لحظه، لحظه قدر است.از سروده های مرحوم جواد استادیان

منبع

وبلاگ وطن من بیدگل درگذشت معلم دلسوز وشاعر محترم آقای جواد استادیان بیدگلی راخدمت جامعه ادبی و فرهنگی ایران تسلیت عرض می نماید.

http://bidgoly.blogfa.com/post-155.aspx

 جواد استادیان بیدگلی

رو به دریا، ضرورت توکل به ذات بی همتا
پدیدآورنده: جواد استادیان بیدگلی
ناشر: مرنجاب - 1382
این کتاب در حال حاضر در انبار موجود نیست.

منبع

جواد استادیان مدت کوتاهی است که در بیمارستان بستری و دوران سختی را سپری می کند . دیروز که به دیدار او رفتم توانایی حرف زدن را نداشت اما نگاه او نگاه شاعرانه او بود که با رنج همراه شده بود .

آقای جواد استادیان لسانسیه علوم تربیتی و بازنشسته آموزش و پرورش است و بعد از بازنشستگی دبستان غیر انتفاعی دکتر معین را در بیدگل تاسیس کرد . اما آشنایی من با او بیشتر مربوط به شعر می شود . او شعرهای زیادی در دفتر خود دارد که تعدادی از آنها را نیز در نشریات محلی چاپ کرده و چند سال پیش یک کتاب نیز به دست چاپ سپرد . فعالیت های ادبی و فرهنگی او اگرچه سیر کاملی را نداشته اما تقریبا در مجامع فرهنگی و ادبی حضور موفق داشته است .

او مدتی قبل برای خود وبلاگی هم ترتیب داد تا شعرهایش را در دنیای مجازی به نمایش بگذارد که نتوانست توفیق شایسته ای در این راه داشته باشد .

منبع

در شب شهادت مولای متقین حضرت امیر (ع) اقای جواد استادیان بیدگلی هم دیده از جهان فرو بست

مرحوم استادیان را همه به عنوان دبیر شریف اموزش و پرورش و نیز شاعری متعهد می شناسند.

اما من ایشان را بیشتر به جهت فعالیت های اجتماعی ایشان در بیدگل می شناختم. فعالیتهایی که گاها همسو با جهت گیری های عموم فعالین نبود و این جهت مورد بی مهری هایی نیز واقع می شد، اما زمان نشان داد که استادیان اندکی بیش از پیش پایش را می دید.

روحش شاد

منبع

جواد استادیان
چهل روز از در گذشت جواد استادیان گذشت او در عرصه فرهنگ شهرمان مردی دلسوز و بی ادعا بود.این نوشته کوتاه را در همان روزهای درگذشتش قصد داشتم در وبلاگ بنویسم که تا این زمان میسر نشد:

چه تلاش بیهوده ای ست 

      درمان این درد

با آن به دنیا آمده ام

و با آن خواهم مرد

از شما چه پنهان

 دچار زندگی شده ام              

                                 فرزین - شهریور ماه ۸۸

جواد استادیان پس از یک دوره سخت بیماری دیده ازجهان فروبست . توان  نظم و پشتکار او در کارهایی که باید انجام می داد بسیار خوب بود . در بسیاری از محافل ادبی هم حضور مستمر داشت . از سالی که انجمن کوچک ادبی را در بیدگل با همراهی دوستان قدیمی شروع کرده بودیم او هم در اولین شب شعری که در سجادیه بیدگل برگزار کردیم به جمع ما پیوست و جسته و گریخته در جلسات ادبی آران و بیدگل و کاشان شرکت می کرد .

خدایش بیامرزد .

يــاد تــو در دل اسـت بــاور كـن                  دوريــت مـشـكـل اسـت بـاور كــن

منبع

انالله واناالیه راجعون

باخبرشدیم که باکمال تاسف جناب آقای جواد استادیان  همکار ودبیرباز نشسته ی آموزش وپرورش آران وبیدگل دارفانی راوداع گفته اند.این مصیبت رابه جامعه فرهنگیان وبخصوص به اقازاده ایشان جناب آقای میثم استادیان تعزیت وتسلیت عرض می نمایم.

منبع

من در زمان بچه گی ام وقتی که پا برهنه درآفتاب و گرمااز دیوار کوچه های فخّارخانه بالا می رفتم ومردم را اذیّت می کردم،همیشه دنبال آدم هایی می گشتم که بک مقدار متفاوت  فکر کنند.حالا وقتی می بینم  تعدادی از این آدم ها از همان محلهّ ی قدیمی خودم ،بر خاسته اند، واقعا احساس خوشبختی می کنم.(با کمال تاسّف در حال حاضر یکی از آنها-آقای جواد استادیان-با بیماری صعب العلاجی روبروست.و خانواده وفامیل چشم نگران او هستند)

 

http://va-ama-bad.blogfa.com/post-136. 

>خيلي ناراحت شدم از اينكه نتونستم (يعني نبودم) در هيچ يك از مراسم مرحوم جواد استاديان شركت كنم و با خانواده ايشان ابراز همدردي كنم.
 
متاسفانه با خبر شديم كه دوست عزيزمان ، ميلاد استاديان در غم از دست دادن عموي گراميشان به سوگ نشسته اند.
ضمن عرض تسليت به ايشان از خداوند منان علو درجات را براي ان مرحوم و صبر و شكيبايي براي بازماندگان خواستاريم.
اميدوارم كه اين عزيز از دست رفته با صاحب اين ايام ، حضرت علي بن ابي طالب (ع) محشور گردند
 
 
 

+ نوشته شده در  88/07/28ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

به بهانه ی دیدار آقای علي خوشه چرخ آراني

جايگاه كليم كاشاني در ادب فارسي‌
علي خوشه چرخ آراني - كارشناس ارشد زبان و ادبيات فارسي / بخش اول‌

ميرزاابوطالب كليم كاشاني مشهور به طالباي كليم كه او را <خلاق‌المعاني ثاني> خوانده‌اند، از شاعران مشهور و نامي ايران در سده يازدهم هجري است كه با قصايد و غزليات و مضامين نوش نقش جاودانه و بسزايي در ادب ديرپاي فارسي دارد.‌

درخصوص انتساب لقب <خلاق‌المعاني ثاني> به كليم كاشاني بايد گفت كه توفيق هميشه از آن شاعراني است كه حال و هواي تازه را وارد يك ساخت و يا صورت‌هاي شعري مي‌كنند و يا خود به ايجاد ساخت و قالب و صورتي نو مي‌پردازند و طبيعي است كه ايجاد قالب و مضمون جديد در شعر يك ملت، در همه ادوار تاريخ امكان‌پذير نيست. چرا كه اگر معني درست و معقولي از ساخت و صورت و مضمون در ذهن داشته باشيم مي‌دانيم كه اين كار جز به‌ندرت - آن هم در برهه‌اي خاص از تاريخ - ظهورش امكان‌پذير نيست و لهذا شهرت كليم كاشاني به <خلاق‌المعاني ثاني> ناشي از پيدايش يك حال و هواي نو و مضامين جديد و مفاهيم تازه از جانب او در عرصه شعر و ادب فارسي است. به‌گونه‌اي كه اگر خواسته باشيم توصيفي از اشعار كليم داشته باشيم مي‌توانيم بگوييم كه زبان ساده و گفتار روان و سخن استوار او در قالب مضامين غالبا تازه و معاني بديع و ناگفته كه گاهي ناشي از انديشه‌هاي غنايي و حكمي و اجتماعي توام با وام‌نگيري از ديگران است، برترين و مهمترين ويژگي سخن كليم محسوب مي‌شود.‌

اگرچه ارزيابي شعر كليم و نگاهي ژرف‌انديشانه به تذكره‌ها درخصوص شخصيت شاعري و طرز سخن او مجال بيشتري را مي‌طلبد، اما اين را بايد گفت و دانست كه كليم از معدود شاعران و صاحب‌سخنان و اديباني است كه پس از قرن‌ها آثار گرانقدر و گرانسنگش شهره عام و خاص و زيب دفتر و فرهنگ و ادب ايران زمين قرار گرفته است.

شعر من آوازه‌اش از صبح عالم گيرتر

تا چو شمع صبحگاهي از زبان افتاده است‌

راز ماندگاري شعر خود كليم را بايد در صفاي باطن و لطافت انديشه و نفس شاعرانه او در مضمون آفريني و مضمون‌سازي دانست. آن‌گونه كه در اشعارش اطناب و اسهاب ديده نمي‌شود و هر بيت او نهايت استفاده از مفهوم و واژگان و حسن تركيب توام با آرايه‌هاي معنوي و بديعي آشكار است.‌

در اين مقال كوتاه جنبه‌هاي گوناگون كلامي و شخصيتي كليم مورد بررسي قرار مي‌گيرد.



جنبه‌هاي كلامي شعر كليم‌

كليم كاشاني در اشعار خود كوشيده است تا مضامين تازه و توام با باريك‌انديشي و خيال‌پردازي ارائه نمايد. كوشش مضمون‌يابي و ارائه خيال خاص و برجسته است؛ يعني فكري جزئي اما بديع و نو و بيان آن به گونه‌اي شگفت‌ آوره آن گونه كه خود در ديوان اشعارش به كرات اعلام مي‌دارد كه از معاني و مضامين تكراري رنجيده و به ستوه آمده است و عاشق معاني بكر است.

مي‌رمم از هر كه باشد آشناي من كليم‌

آشناي معني بكرم كه آن بيگانه است‌

صيد معني را كليم از رشته پرتاب فكر

هيچ صياد سخن از بنده محكم‌تر ني است‌

ديگر هنر كليم در بعضي از غزلياتش آن است كه كوشيده است تا مفهومي بلند و گرانمايه را در كوتاه‌ترين قالب ممكن عرضه كند و قطعا كاربرد معناي بكر، خيال‌انگيز و پركشش توام با لفظ سخته و مقبول و دل‌نشين، مهارت و توانايي خاص ‌مي‌خواهد كه از عهده كليم برمي‌آيد. به ديگر عبارت شعر او تقليد از ديگران نيست بلكه او خود واژه‌ها را برمي‌گزيند و به هر سويي كه بخواهد مي‌برد و از آن استفاده مي‌كند.‌

سرو را داني چرا آزاد مي گويند خلق؟

ز آن كه دامان تعلق زين چمن برچيده است‌

*

به خلق احسان كن و چشم از تلافي‌ پوش، مي‌بايد

به كس راحت رسان بي‌عوض چون بادزن باشي‌

قالب شعر كليم قصيده و غزل است ولي شهرت و مهارتش را بايد در غزليات او جست‌وجو كرد. غزلي كه حد و حدود ندارد مثلا گاهي به چهل بيت مي‌رسد و تكرار قافيه در آن امري طبيعي است و شايد علت آن باشد كه شاعر سبك هندي تك‌ بيت گوي است؛ يعني قالب حقيقي مفردات است، اما شاعر اين ابيات مستقل را به وسيله رشته قافيه و رديف به هم گرده زده است:

عشق هم بر حذر از مستي سرشار من است‌

سنگ بگريزد از آن شيشه كه دربار من است‌

*

ضعفم مدد زقوت صهبا گرفته است‌

دستم عصا ز گردن مينا گرفته است‌

*

بعد وارستگي ام سوز تو در تن باقي است‌

آتش افسرده ولي گرمي گلخن باقي است‌

*

چو سايه گمرهي از ما جدا نخواهد شد

هواپرستي غفلت قضا نخواهد شد

*

حسن اگر اين است ناصح همچو ما خواهد شدن‌

چوب تر آخر به آتش آشنا خواهد شدن‌

ديگر ويژگي غزليات كليم كاشاني اين است كه از يك سو لطافت و انسجام و رواني سبك عراقي را دارد و از سوي ديگر ظرافت و نازكي خيال‌هاي سبك هندي. مضمون اكثر غزليات او داراي دانش تعليمي و با محتواي پند و اندرز است.

گر به قسمت قانعي بيش و كم دنيا يكي است‌

تشنه گر يك جرعه خواهد كوزه و دريا يكي است‌

شعر كليم، شعر معناگر است و بيشتر به معناي شعر عنايت دارد تا به زبان سخنانش همه جا استوار و خالي از عيب است. معاني بلند را به آساني بيان مي‌كند، چنان كه گويي سخنان روزانه خود را اظهار مي‌دارد. در تشبيهات حسي و عقلي و خيالي و مركب تواناست و رابطه تشبيهي بين مصراع، معقول و لطيف و معتدل است و قابل فهم؛

ما ز آغاز و زانجام جهان بي‌خبريم‌

اول و آخر اين كهنه كتاب افتاده است‌

نه به ما پاي گريزي مانده نه دست ستيز

بر سر راه حوادث همچو مور جاده‌ايم‌

او مطمئن است كه غزل‌هايش آفاق را در مي‌نوردد و اشعارش نه تنها در وطن و يا در شهري كه زندگي مي‌كرده است، مورد قبول واقع خواهد شد، بلكه غزل‌هايش حصارها را در خواهد نورديد و تا دوردست‌ها پيش خواهد رفت.

توشه‌ي تحسين ياران گشت همراه كليم‌

اين غزل اينجا نمي‌ماند به غربت مي‌رود

كليم در <تمثيل> يد بيضايي مي‌نماياند و در اكثر غزليات او <امثال ساير> و يا ابياتي كه حكم مثل ساير را دارد هويدا است.

گرچه محتاجيم، چشم اغنيا بر دست ماست‌

هر كجا ديديم آب از جو به بالا مي‌رود

*

چشم اثر كليم ندادم ز آه خويش‌

آري ز نخل سوخته نوبر نمي‌رسد

*

عشقت كمي از چاره و تدبير ندارد

در گرمي تب مروحه تاثير ندارد

ديوان او به واسطه اقامت طولاني‌اش در هندوستان، بهترين معين و مشخص واژگان و تركيبات هندي است. در شعر كليم، ذكر حرف و صنايعي كه لازم بوده در شعرش وارد شود، قطعا بيشتر از ديگر شاعران پارسي گويي است كه به هندوستان رفته‌اند. واژه‌هايي چون: <برسات، پرگنات، درسن و...> مويد اين موضوع است.



جنبه‌هاي اخلاقي شعر كليم‌

مولف <كلمات الشعرا> از قول محمد علي ماهر شاعر كه زمان حيات خود كليم را درك كرده و با وي ملاقات داشته، مي‌نويسد كه: ...< كليم عجيب مرد خليق و خوش محاوره‌اي بود كه هر كه در صحبتش مي‌رسيد، فيض ياب مي‌شد و محفوظ برمي‌گشت. او هيچ‌گاه صاحب مال و منال نبوده و تمامي صلاتي كه از جانب پادشاه به او داده مي‌شد به فقرا مي‌بخشيد>

با مطالعه ديوان كليم درمي‌يابيم كه هدف كليم در ديوانش انسان‌سازي و دعوت به فضايل و خوبي‌هاست و تا آنجا كه توانسته است قدم‌هاي زيادي برداشته و قلمراني كرده است.در سراسر ديوان هفتصد و پنجاه صفحه‌اي او عيب‌جويي مستقيم از كسي مشاهده نمي‌شود كه اين خود مويد امعان نظر و ژرف‌انديشي و مناعت طبع والاي اوست.

codex23x
+ نوشته شده در  88/02/31ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

دیدار امروز ما با استاد مسعودی آرانی

حکیم الدین ادریس بدلیسی و کتاب «قانون شاهنشاهی» به روایت عبدالله مسعودی آرانی
تاریخ : دوشنبه، 23 دي ماه ، 1387
موضوع : معرفي نسخ خطي


میراث مکتوب: آنچه می خوانید مقاله ای است مفصل که عبدالله مسعودی آرانی(مصحح) درباره حکیم الدین ادریس بدلیسی و کتابش «قانون شاهنشاهی» نگاشته است. این کتاب به تازگی  توسط مرکز پژوهشی میراث مکتوب به بازار نشر کشور عرضه شده است.


از جمله ذخایر گران بهای نثر بلیغ و بارور فارسی و یکی از مظاهر درخشان ذوق و اندیشه و فرهنگ و ادب ایرانی, که هجوم حوادث روزگاران, خوش بختانه, آن را از میان نبرده و پی سپر سیل و غارت و حریق نساخته, کتاب ناشناخته (قانون شاهنشاهی) تألیف حکیم الدین ادریس بن حسام الدین علی بدلیسی حنفی است. وی از عالمان و مورخان بزرگ سده دهم و از (کاتبان دیوان سلطان یعقوب آق قوینلو و طغرانویس و عهده دار مهر و نشان سلطنتی بود.) (دانشنامه جهان اسلام, ذیل بدلیسی)
هنگامی که کار و نام شاه اسماعیل صفوی (حک 905ـ930) بالا گرفت و بساط آن سلطان را برچید و به آزار و کشتار پیروان تسنن پرداخت و آتشی از فتنه های مهیب برپا ساخت, ادریس ادامه زندگی را در وطن مألوف دشوار یافت و خرابی و نابسامانی اوضاع را برنتافت و از سر ناچاری به دیار عثمانی شتافت.
تهنیت نامه ای که او به سال 890 از جانب سلطان یعقوب به بایزید دوم نوشته بود, در حقیقت نموداری از حسن خط و استواری سبک و توانایی او در نگارش نامه های دیوانی بود و به حکم این سابقه ارزشمند, مقدمش را به گرمی و شایستگی گرامی داشتند و وجودش را مغتنم شمردند و به اندک زمان او را برکشیدند و نامی بلند و پایگاهی ارجمندش بخشیدند. بایزید که (مایل بود در دولت عثمانی, صاحب قلمی مانند او پیدا شود) (ر.ک: هامر پور گشتال, تاریخ امپراتوری عثمانی, ج1) او را مأمور نوشتن تاریخ آل عثمان نمود. هشت بهشت که (متضمن شرح زندگانی و سلطنت هشت تن از سلاطین عثمانی, از عثمان خان غازی تا سلطان محمد ثانی است) (دکتر عبدالحسین نوائی, احسن التواریخ) (به شیوه بسیار متصنعانه منشیان ایرانی و به گفته خودش به تقلید از سبک کتاب های تاریخ جوینی و وصاف و معین الدین یزدی و شرف الدین یزدی نوشته شده است.) (دانشنامه جهان اسلام).
سلطان سلیم اول نیز از او تقاضای تنظیم و تحریر تاریخ حال و کار خویش نمود, اما مرگ آن مورخ نامدار به او مهلت اتمام آن را نداد.

ادریس را در (شرح فصوص الحکم ابن عربی) و (شرح گلشن راز شیخ محمود شبستری) و (شرح قصیده خمریه ابن فارض مصری) نویسنده ای نکته دان با اسلوبی لطیف و رایق به طریقه عارفان و اصطلاحات و منهج آنان می بینیم. (در قصاید بهاریه و پاییزیه, مدایحِ سلطان سلیم و شاه زاده مصطفا و داوود پاشا و اسکندر پاشا (دکتر ایرج نوبخت, تاریخ عثمانی, ج2) او شاعری است مدیحه گوی و نام جوی. به استناد ابیاتی که از او در قانون شاهنشاهی دیده می شود, شاعری است متوسط, با اشعاری سست و گاه نادرست.

در (رساله فی النفس) و (رساله الاباء عن مواقع الوباء) و (رساله در اباحت بعضی اغانی) او را عالمی ذوفنون می یابیم. هم حکیم الهی است هم آشنا به فلسفه یونانی. گاه در التزام سلطان سلیم (918ـ927) در نبرد چالدران حاضر است و زمانی در سفر مصر همراه و از ندیمان او, سلحشور است و سیاست پیشه, حتی می تواند سرانِ کرد سنی را منقاد و رام سازد و با این همه خود را (از خادمان علوم دینیه) می خواند. (قانون شاهنشاهی, مقدمه)

پدرش مولانا حسام الدین, از عالمان بزرگ زمان خود بود که در سال 900 چشم از جهان فرو بسته بود. معلم و مربی او قاضی عیسی, از فاضلان و زاهدان آذربایجان و از مدرسان علوم دینی بود. در تواریخ دو پسر از او نام برده اند: ابوالفضل محمد الدفتری متخلص به فضلی و متوفی به سال 987 که بر سلیم نامه ناتمام مانده پدر تکمله ای نوشت, و دیگری ابوالمواهب چلبی. سرانجام ادریس در سال 926 درگذشت و (جنازه او را در محله ایوب, نزدیک مسجد زینب خاتون به خاک سپردند و هم اکنون به نام ادریس کوشکو معروف است) (دکتر صفا, تاریخ ادبیات در ایران, ج3, ص5)

قانون شاهنشاهی, یکی از آثار بدلیسی است که نسخه ای از آن به سال 952, یعنی بیست و شش سال پس از فوت مؤلف, در قسطنطنیه به دست شخصی به نام محمد بن بلال کتابت شده است. نسخه ای که در تملک نگارنده این سطور, می باشد, در سال 1972 میلادی تصحیح و با خط نستعلیق خوش و زیبایی در 168 صفحه تحریر شده است. مصحح که در مقدمه کتاب, خود را حسن توکلی, اهل مراغه و دانشجوی دوره دکتری تاریخ و تمدن اسلامی در دانشگاه استانبول معرفی نموده, فقط توانسته است دو نسخه از این کتاب را پیدا کند و این تصحیح, در حقیقت پایان نامه تحصیلات تکمیلی و دکتری وی بوده است.

این کتاب, که می توان آن را اخلاق سیاسی نامید, متضمن اندیشه های سیاسی و باورهای دینی و اخلاقی مؤلف در حکومت و شیوه مملکت داری و جهان بانی است. ادریس در این کتاب, سیاست را از زاویه شریعت نگریسته است و سخنان او بیشتر شبیه گفته های اهل وعظ و منبر و خطابه است. او مسلمانی پاک اعتقاد و پارساخوی و پایبند تعالیم آسمانی است که به بلاغت فارسی و عربی آشنایی و تسلط کافی دارد و این همه به خوبی در کتاب ارزشمند قانون شاهنشاهی جلوه گر است.

نثر کتاب لطیف و استوار است, با کلماتی ظریف و ملایم که در آن داد هر موضوعی به خوبی داده شده و هیچ چیز در آن نه کم است نه زیاد. نویسنده با هنرمندی به آیات قرآنی و احادیث نبوی و گفته ها و سروده های بزرگان استشهاد کرده و با عبارات مسجع و موازنه ها و قرینه سازی های دل انگیز و دیگر محسنات لفظی خواننده را مشعوف و به خواندن مشتاق می سازد. اما با این همه کتاب از نقد و نظر فارغ نیست; گاهی در نقل آیات و آوردن ابیات دقت کافی نشان نداده است.

به نظر می رسد مؤلف, آنها را از حافظه خود نقل نموده و یا هنگام نوشتن به متن اصلی دسترسی نداشته و یا فراموش کرده است. گاهی نیز به عمد و از روی قصد, کلمات بیتی را در جهت القای اندیشه و مقصود و متناسب با آن تغییر داده و شرط امانت را وانهاده است. همچنین پاره ای از اغلاط دستوری را می توان در کتاب یافت که استغراق در عربیت و پرداختن به سیاست و اشتغالات دیوانی و نظامی, شاید, علت این امر بوده باشد.

227 بیت شعر در این اثر آورده شده که 24 بیت آن عربی و 51 بیت آن از مؤلف و بیشترین ابیات باقیمانده به ترتیب از سعدی و اوحدی مراغه ای و مولانا و سنایی است.

مؤلف کتاب تاریخ عثمانی (مرآت جمال) را که یکی دیگر از تألیفات ادریس است, همان (قانون شاهنشاهی) دانسته است که البته درست نمی باشد; زیرا مؤلف در کتاب خود دوبار به تصریح, این اثر را (قانون شاهنشاهی) نام نهاده است.

کتاب دارای چهار بخش است: مقدمه مشتمل بر حمد و ستایش کردگار و مدح و ستایش پیامبر عظیم الشأن اسلام بوده, نیز به توضیح خلافت ربانی و تصدیق نیاز نظام جهان به سلطنت و جهان بانی افراد انسانی پرداخته است:

سلطانی که از طریق بنده نوازی به وصف تؤتی الملک من تشاء ممتاز است و عظم الشأنه پادشاهی که در عین بی نیازی و بی انبازی به مرحمت و عنایت تعز من تشاء مذکور لسان اعزاز است... سریر رفیع سلطانی اش را به نقوش مواهب پر بها و رسوم عطایای بی انتها نگاشته و پایه متعالی مراحم رحمانی اش هرگز به منقصت زوال نکاسته... هرچند در درگاه حق مجرم و گناه کاریم و از ارتکاب معاصی خجل و شرمساریم, لیکن در شناخت جرائم و آثام و جهت درخواه گناهان بی حد و انجام دست توسل و اعتصام به دامن ندامت و استغفار در زده ایم... بهترین دست آویزی در حریم بارگاهش و مقبول ترین وسیله ای در التماس و درخواهش, توسل به هدیه صلوة و سلام است و توصّل به تحفه درود بی انجام به روضه قدسی التیام و منام ملائک مقام آن سلطان کشور رسالت و شاهنشاه سپاه مجاهدت و بسالت...

سپس به بیانِ علت و انگیزه اغتراب خویش پرداخته می گوید: (در هنگامی که غلغله های فتنه های آخرالزمان به گوش اهل الله پیغام فرخنده انجام ففروا الی الله رسانیده بود... این فقیر آواره راه و غریب نالان اواه, مرصد فیض قدسی ادریس بن حسام الدین بدلیسی را هجرتی از منازل و اوطان دست داده, به عزیمت ادراک مقاصد و آمال و دریافت طوایف حریم و حرم خلافت و اقبال, آهنگ سفر و شدّ رحال... نموده و به سایه مرحمت خداونگار شاهان روی زمین... الملک المجید سلطان بایزید, پناه از حوادث زمان آورده بود...) این مقدمه بیست و هشت صفحه ای با سی ودو بیت مثنوی, نه چندان دل پسند, در ثنای آل عثمان و بیان فهرست اجمالی مندرجات کتاب, نویسنده خود را اهل فقر و نیازمندی و خادم علوم دینی و کتابش را قانون شاهنشاهی نامیده است.

بخش نخست یا مقصد اول بیان مبادی ظهور لطیفه ربانی و استحقاق خلاقت رحمانی در نشأت انسانی است. نویسنده, عنایات غیر متناهی الاهی را به (وهبی) و (کسبی) تقسیم کرده و کوشیده است به کمک عباراتی شیوا و دل نشین به توضیح هرکدام بپردازد. در نظر او عطایای وهبی شامل ایمان جبلی, طالع سعد, مکارم اخلاقی, علو نسب, ظاهر زیبا و خردمندی و فراست یا قوت حدس و کیاست می باشد. ایمان جبلی را منحصر در قبول اسلام می داند که بر ناصیه هر سعادتمندی در روز الست به دست حقایق نگار رقم زده می شود که من یهد الله فهو المهتد ومن یضلل فلن تجد له ولیاً مرشداً. (طالع مساعد یا دولت خدادادی و بخت ممد و معاضد بهره هر بختیاری از روز نخستین است و خداوند هرکس را به قدر استعداد و استحقاق از دولت و اقبال بخشی مقدر فرموده است. اخلاق جبلی عطیتی است که در قوام بنیان خلافت و جهانداری به مثابت اساس هر بنیان و جهت استدامت اعلام دولت به منزلت عناصر و ارکان است, در بنیه ابدان انسان. رفعت اصل و تبار و بزرگواری خاندان نیز عطیه وهبی خداوندی است که طالع و قوت بخت آبا و اجداد همچون ظل ممدودی شامل احوال اولاد می شود که در سایه حمایت آن محفوظ و مأمون می مانند. شکل و شمایل مرغوب و صورت و محیای محبوب نیز چنین است. چه در بادی نظر هرکس را که دیده به دیدار شاه نیک صورت افتد و بهجت و مسرت از مشاهده طلعتش به ناظر رسد, البته موجب الفت قلوب و خواطر گردد.)

(دیگر نعمت هوش و فراست است که شرف نوع انسان به جوهر گرانمایه خرد و دانشوری است و سرفرازی آدمی به بلندی پایه نعمت هوشیاری است که نعم المواهب العقل و بئس المصائب الجهل) این بخش بیست وسه صفحه از یک صد و شصت و هفت صفحه کتاب را شامل می شود.

بخش دوم یا مقصد ثانی در ذکر اخلاق و ملکات که شایسته رتبت پادشاهی است و بیان فضایل خلقی و شمایل خلقی که لایق به سروریِ رعیّت سپاهی است. نویسنده در این بخش عقیده خویش را چنین بیان می کند: در کشور معنا خلافت الاهی مخصوص انبیا و اولیاست و در کشور ملکِ صورت, سروری و شاهی پایه قدر سلاطین و خلفاست.) مؤلف خاطرنشان می سازد که (هرچند شاه بختیاری, مؤید به تأیید و تقویت الاهی باشد, ولی بزرگ ترین اسباب سعادت و کامکاری آن است که تتبع و استقرای آثار و اخبار سلاطین سلف و پیروی اعمال و احوال اهل مجد و شرف کند, چه:

چه ملوک ار نکو نامی اندوختند

ز پیشینیان سیرت آموختند

نویسنده, شرط سروری سلطان را خداترسی و پرهیزگاری و داشتن سلطه باطنی می داند: (هر سعادتمندی که بر مسند خلافت و سلطانی از آفت شرور نفسانی به پناه عنایت رحمانی درآید و در تحسین ملکات نفسانی و تملک زمام قوای غضبی و شهوانی به متابعت انبیا و مشایعت رای روشن و روش ائمه هدا و خلفا گراید, لاجرم آن مرتبه سروری را به وجود او سرفرازی و افتخار بود...)

عفت, شجاعت, حکمت و عدالت را اصول اخلاق و ملکات کریمه ای می داند که شرط تحقق خلافت رحمانی است و برای هر یک تعریفی روشن و صریح دارد: (عفت عبارت بود از آن که خردمندی در ملک وجود خود قوت شهوت را به فرمانبرداری حکم شرع و اطاعت عقل با عدل درآورد). (شجاعت عبارت است از آن که خردمندی در ملک وجود خود قوت غضبی را در بارگاه نفس ناطقه به نوعی در حیطه امر و فرمانبرداری درآورد که در مقتضای قوّت غضبی افراط و تفریطی ظاهر نشود). (حکمت عبارت بود از آن که خردمندی در مملکت وجود انسانی قوّت عاقله را به نوعی ترتیب کند که در ادراک و دریافت رغایب همیشه متوجه افزودن علوم غیبیه از عالم قدس باشد و در صدد ترقی بر معارج معارف.)

(عدالت آن است که از اعتدال هر سه اصل سابق متحقق گردد و از جامعیت اخلاق حمیده استقرار و تمکن پذیرد. پس حقیقت این ملکه عدالت, اتصاف نفس انسانی است به حالت اعتدالی و وحدت مزاجی میان افراط و تفریط در جمیع احوال.)

نویسنده هریک از اصول اخلاقی فوق را به شیوه برهانی با عباراتی مؤثر و دل نشین آراسته و مؤکد به آیات قرآنی و احادیث موثق و سخنان اولیای دین و مشایخ اهل یقین به شرح توضیح داده است; به گونه ای که نه چیزی کم و نه زیاد به نظر آید و به عبارت دیگر نه اطناب مملّ و نه ایجاز مخلّ چهره سخن را عیبناک سازد. پس از آن برای هرکدام از اصول چهارگانه, فروعی آورده بدین ترتیب که برای اصل عفت, سخا و حیا را به عنوان دو شاخه و فرع برشمرده و آن دو را به شرح باز نموده است و برای اصل شجاعت, کبر نفس یا علو همت و حلم و وقار و غیرت یا حمیت را آورده و فروع حکمت را سرعت فهم یا صفای ذهن و تذکر و تحفظ دانسته و از صداقت و شفقت, وفا و حسن مکافات به عنوان فروع اصل عدالت نام برده و به توضیح آن ها پرداخته است. این بخش, چهل وچهار صفحه کتاب را به خود اختصاص داده است.

بخش سوم یا مقصد ثالث در تفضیل اعمال و احوالی است که شایسته مسند سلطانی است و تفصیل افعال و اشغال که لایق رتبت سروری و جهان بانی است. نویسنده در توضیح این مقصد, خلافت و سلطانی را اولاً ظلیت رحمانی دانسته, ثانیاً چنین مرتبه ای را افضل مراتب انسانی و اعلا مناصب این جهانی برشمرده, لذا اورنگ نشین چنین مرتبه و مسندی باید متخلق به اشرف ملکات و اخلاق حمیده باشد تا چون ظاهرسازان و عوام فریبان, مصداق (یحبون ان یحمدوا بمالم یفعلوا) نباشد و شایسته حال سلاطین مسلمان چنان است که مدار امر و نهی ایشان به میزان شرع انور منطبق بوده و ملاک پسند یا ناپسند آنان رضا و خشنودی خدا باشد. می گوید: (هرچه به خلاف ضابطه نبوت باشد, باطل شمارند) از آن که (سعادت دینی و دنیوی و مصالح صوری و معنوی در متابعت شریعت مصطفوی منطوی است.)

(هرچه نه قال الله و قال الرسول

هست در این دایره نفس فضول)

ییکی از اصول مهمی که پیش چشم مؤلف است, تعظیم شعایر دین و عمل به واجبات و پرهیز از محرمات در آشکار و نهان می باشد; به گونه ای که سلطان در هر مقام و در هر حال خدا را ناظر بر افعال خود بداند تا هم خود به راه راست و طریق مستقیم برود و هم اتباع و اشیاع او به متابعت شریعت عادت کنند. اگر محکومان سلطان بدانند که او از سر اخلاص و اعتقاد به دستورات دین عمل می کند, هرگز مجال عدول و انحراف از راه دین مبین نخواهند یافت و به مسلکی غیر از طریق مستقیم انعطاف نخواهند جست. در حقیقت صدق معنای الناس علی دین ملوکهم روشن می شود. به دنبال این مطلب می گوید که مردم باید بتوانند بی هیچ مانع و رادعی حاجات خویش را به عرض پادشاه برسانند و اگر مظلومی قصد تظلم و دادخواهی داشته باشد, باید بدون ترس و بیم قصه خویش به پادشاه ببرد و در این امر به وزیر و مشیر و میانجی توسل نجوید: (بل که به نفس خود ارتکاب کند که سنت سلاطین انبیا و اولیا و طریقه معهود ائمه و خلفای اربعه مصطفا ـ علیه و علیهم السلام ـ چنین بوده است).

به پادشاهان نیکو نیت و اصلاح طلب توصیه می کند که از داشتن منهیان دیندار و امین برای دیده بانی حال مظلومان و حاجتمندان و عرض تظلم و حاجت ایشان ناگزیرند. (سلطان را غیر از گروه نواب متعین, مهنیان امین متدین باید که همیشه به دیده بانی حال مظلومان و حاجتمندان در آشکار و نهان قیام نمایند و در صدد جست وجوی حال عجزه و ناتوانان باشند.) دیگر آن که درشتی و نرمی را به هم درآمیزد و به قول سعدی:

درشتی و نرمی به هم در, به است

چو فاصد که جراح و مرهم نه است

چه, درشتی که پیوسته اعمال شود, وحشت می آورد و نرمی و لطف بی جا از جاه و منزلت امیران می کاهد. سخن مؤلف در این باره چنین است:

هرآینه سزاوار چنان است که سلاطین تمامی زیردستان و محکومان خود را همیشه میان خوف و رجا دارند و هرکس از اتباع و اشیاع را از ملاحظه این دو حال ذاهل و غافل نگذارند.

دیگر توصیه او به نگه داشت پیمان و صفای دل و صدق گفتار پادشاه می باشد: (سیرت ضرور سلطان وفای وعد و نگه داشت عهد است با جمع دوست و دشمن و موافقت دل و زبان و قول و فعل او در سرّ و علن...). وقتی از خطر و زیانِ سپردنِ کارها به افراد نالایق سخن می گوید, گویی فرمان علی ـ علیه السلام ـ به مالک اشتر را نصب عین داشته و از آن مقام بزرگ الهام گرفته است. (هر مطلب و منصبی که موقوف به کثرت تجارب است... به نوجوانان کار ندیده و کودک مزاجان نورسیده مرجوع ننماید. مگر که در ناصیت قابلیت آن جوانمرد, انوار صلاح مشرق نماید.) توصیه او به مشاورت با خیرخواهان دل آگاه و خبیر, انعکاس اندیشه مستقیم و تفکر درست اوست: (سلطان باید که در معضلات امور با اصحاب رأی مستقیم مشاورت نماید و با ارکان دولت و مخلصان صافی طویّت محاوره و مداوره کند.) به حق عمل کند و تسلیم اندیشه ها و نظرات درست باشد و از تمایلات شخصی, خویش را دور نگاه دارد: (در میان آرای عقلا و افکار اولی النهی اجتهاد و تأمل فرماید.)

از نمونه های دقت نظر و هوشمندی مؤلف در حفظ حشمت و شکوه سلطان, توجه و توصیه او بر این است که: (سلطان باید به غیر از اوقات توجه به اتمام مهّام و حاجات و به جز مجمع طاعات و عبادات از جمعه و جماعات, خود را بر نظر عوام الناس بسیار عرض ننماید.) او همچنین در موضوع دارایی خدم و خیل لشکریان اعتقاد دارد که: (مراعات امری که قوام سلطنت و بقای مملکت به آن باشد, بر پادشاه نافذ فرمان لازم و متحتم است.) یاران سلطان را یکی ارباب سیف و سنان و دیگری اصحاب قلم و بیان می داند و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس و نیز الذی علم بالقلم را سنت الاهی بر این دو طایفه گواه صادق می خواند. یک جا از قول حکیمان هند می گوید: پادشاه هم به خود و هم به رعیت خود کریم و جوانمردی باید, که اگر بر خود جوانمرد نباشد, در چشم مردم خوار نماید و اگر بر رعایا ناجوانمرد باشد, مذموم و این شیوه شاهان ظالم و نفس پرست است.)

پنجاه و هشت صفحه از کتاب به مقصد ثالث اختصاص یافته است.

بخش چهارم یا مقصد رابع (کیفیت تحصیل سلطنت سرمدی به وسیله دولت دنیوی و تکمیل سروری صوری به واسطه اتصاف به کمالات معنوی). نویسنده ابتدا به ابعاد دوگانه وجود آدمی اشارت می کند که: (نشأت گرامی وجود آدمی از دو گوهر متباین به تشریف جامعیت توصیف پذیرفته است.) سپس هریک را بدین گونه توضیح می دهد: (از آن دو گوهر یکی در غایت لطافت و شرافت است که از معدن عالم جان آمده) و (یکی در نهایت جرمیت و کثافت که از کان طبایع و ارکان پیدا شده است) و بدین گونه به شرح گوهر روحانی و جسمانی در وجود انسانی پرداخته است. مفارقت روح را از موطن اصلی و میل بازگشت او را به عوالم روحانی از این مزرعه دنیای خاکی, بدین سان بازگو می کند:

(روح قدسی نژاد و جان بهشتی معاد بعد از استقرار بر سریر بدن... در مجاورت این هیکل عنصری از دولت موروثی خود از آبای علوی محروم ماند و در کشور بقا خود را به سعادت لقا نرساند و چون در ایام سلطنت صوری, تحصیل سروری سرمدی می شاید, فرمود, لاجرم فرصت چند روزه سلطانی را در این عالم فانی غنیمت باید شمرد...) شرایط تحصیل سعادت و سروری دنیا و آخرت را عبارت از معرفت, عبادت بر نهج شرایع و نوامیس نبوی و احسان و نیکوکاری می داند. برای نیل به معرفت, پادشاه باید بداند که (انما الحیوة الدنیا لعب ولهو) و به دولت بی اعتبار و نعمت دنیای ناپایدار مغرور نشود و پیوسته خود را در مقام خشوع و خاکساری بدارد.

نیز عبادت او علاوه بر انجام واجبات و فرایض دین, (دادگستری و دادگری است, بر وفق قوانین ملت مصطفوی) و می افزاید: (قسطاس مستقیم در دست شاهان روی زمین, میزان شرع سید المرسلین است و جام جهان نمای سکندری و مجلای صورت عدالت گستری, قلوب و ضمایر روشن علمای ربانی و دل غیب نمای عرفای حقانی است.)

در باب احسان می گوید: (احسان سلاطین را اصناف فواید خاص می باشد و مجملاً آنچه به مقتضای قوانین شرعی و قواعد سمعی برود, در عداد فرایض معدود است.)

توجه به امنیت راه ها, بهره مند ساختن مردم از نعمت های زندگی, آباد نمودن شهر و دیار مسلمین, ساختن پل ها, احداث قنات ها, تعمیر خرابی ها و بنای مساجد را از جمله لواحق احسان پادشاهان می داند: (سلطان باید به امعان نظر به این مصلحت اسلامی بپردازد که در محل مسجد یا عبادتگاهی یا عمارت چیزی از رباط و قناطیر و گذرگاهی از حلیه عمارت و انتفاع افتاده و ارکان عمارت یا جهات اوقاف و وجوه رعایت آن روی به استیصال و خرابی نهاده یا از دست ظالمان و متعدیان بنیاد آن مشرف بر هلاک است و آثار آن منطمس در خاک است به اعاده و معموری آن توجه نماید....)
نگاهی دیگر به کتاب

کتابی که در تملک این جانب است, دارای پیوستی افزون بر 150 صفحه به زبان ترکی استامبولی و به خط لاتین می باشد.

این کتاب که تصحیح آن, رساله پایان دوره تحصیلات تکمیلی شخصی به نام آقای حسن توکلی, اهل مراغه و متولد 1923 میلادی است. با خط خوش نستعلیق در 167 صفحه به قطع خشتی بزرگ نوشته شده است. آقای توکلی می گوید که پس از اتمام تحصیلات کارشناسی در رشته تاریخ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز, برای ادامه تحصیل به استامبول رفته و در رشته فرهنگ عثمانی و تاریخ تمدن به اخذ درجه دکترا نایل آمده است.

او توانسته تنها دو نسخه از این کتاب را بیابد: یکی را در کتابخانه سلیمانیه و دیگری را در موزه هنرهای اسلامی. به گفته وی ادریس, دارای 27 تألیف بوده که 15 کتاب را به زبان فارسی و 5 اثر دیگر را به زبان عربی و یکی را به زبان ترکی نوشته است و بقیه آثار و خط و زبان نگارش آنها بر مشارالیه دانسته نشده است. تاریخ تولد مؤلف را بدون ذکر مأخذ, سال 1450 میلادی (=856هـ) دانسته که با توجه به سال فوت او (926هـ) مدت زندگی ادریس 70سال و زمان اقامت وی در خاک عثمانی بیست سال بوده است.

قانون شاهنشاهی را اساساً باید اخلاق سیاسی یا سیاست مدن, که شاخه ای از حکمت عملی است, نامید. از لحاظ محتوا کتابی است مشابه و در ردیف سیاستنامه خواجه نظام الملک و سلوک الملک امین الدین ابوالخیر خنجی و اخلاق همایون از قاضی اختیارالدین تربتی و ذخیرة الملوک علی بن شهاب الدین همدانی و دستور السلطنه ابوالفضل منشی شیرازی. چون این آثار همزمان و یا بعضاً قبل از تألیف قانون شاهنشاهی نوشته شده اند, دور از ذهن نمی نماید که ادریس در نوشتن کتاب خود به آنها, که از وظایف حکمرانان و اخلاق کارگزاران و شیوه اداره مملکت سخن گفته اند, نظر داشته باشد.مؤلف در صفحه 26 کتاب می گوید: (پس پادشاهان دیندار و خسروان شریعت مدار را به مقتضای تخلقوا باخلاق الله, اتصاف به اخلاق رحمانی در مسند مملکت داری و جهان بانی واجب و لازم باشد....) او همچنین خود را عالم و عارف و خادم و مبلغ دین مبین اسلام خوانده و مراد از تألیف این کتاب را ادای فرضیه دین و انجام یک تکلیف شرعی اعلام داشته است:

...بالضروره بر اهل علم و معرفت جهت شکرگزاری نعمت سلاطین عظام لازم آن باشد که به هر زبان و بیان و نظم و نثر بلاغت نشان به طریقه تصریح و کنایت و به قانون درایت و روایت, همیشه فواید علمی و عملی در محافل پادشاهان مذکور لسان تذکار و تکرار دارند و خود را در مرتبه العلماء ورثة الانبیاء و به تبلیغ رسالت حق و کلمه صدق مجبور شمارند و بر سنت مصطفا ـ علیه من الصلوات اکملها وانماها ـ که مخصوص به خطاب یا ایها النبی بلغ ما انزل الیک است, همواره به اعلام احکام خدا و رسول خدا و تبیین سبل هدا خود را مأمور انگارند.

کتاب با نثری محکم و استوار, مزین به سجع ها و موازنه های زیبا و آراسته به ترکیب های بدیع, استعاره های لطیف و تشبیه ها و تمثیل ها مؤثر و دل نشین, تألیف یافته است و برای کسانی که تطور نثر پارسی را در دوره های مختلف می کاوند, نیز برای آنان که نحوه تفکر و راه و رسم زندگی جوامع را در روزگاران گذشته می جویند, می تواند منبع تحقیق و پژوهش ارزشمندی باشد. این کتاب که بر دو پایه تهذیب نفس و سیاست مدن استوار است, به لحاظ نزدیک بودن تاریخ کتابت آن با زمان زندگانی مؤلف, از دست برد کاتبان غیر امین زیان ندیده و یا به کمترین تصرف از تصحیف و تحریف دچار آمده است. سراسر کتاب به نثری یک دست و هموار نوشته شده است, که غث و سمین در آن بسیار اندک است, و سجع های متوالی, که گاهی فارغ از شائبه تکلف نمی باشد و شواهد شعری اثر طبع مؤلف که در بسیاری موارد لطف چندانی ندارد و خواننده با ذوق و حال را آرزو این است که چنین شاهدی دور از لطف و جمال در حرمسرای فکر و خیال او روی نمی نمود و نیز شواهد شعری از شاعران بزرگ چون مولانا جلال الدین سنایی, اوحدی, سعدی و فردوسی که در ضبط این ابیات دقت کافی نشده و چنین می نماید که نویسنده به مدد حافظه خود آنها را نقل نموده و به متن اصلی نگاه نکرده است.

با این همه دقت و ظرافتی که در قرینه سازی های خوش آهنگ موجب التذاذ روحانی خواننده می شود و گوش جان او را می نوازد, قابل ستایش است: (خدایا چون ابواب پر فسحت رحمت تو, درگاه حاجاتست و ساحت بی مساحت مکرمت تو بارگاه عرض دعوات, کفّ سؤال ما حاجتمندان را از ایادی عفو و غفران خود خالی مگذار....) (ص2) (هرچند در درگاه حق, مجرم و گناهکاریم و از ارتکاب معاصی خجل و شرمساریم, لیکن در شفاعت جرایم و آثام و جهت درخواه گناهان بی حدّ و انجام, دست توسّل و اعتصام به دامن ندامت و استغفار در زده ایم...) (ص3) (این فقیر آواره گمراه و این غریب نالان اوّاه, بنده فیض قدسی, ادریس بن حسام الدین بدلیسی....) (ص4)
استشهاد به آیات قرآن

شرف آسمان بر زمین به همین است که همیشه سحاب فیضش بر دامن سؤال دشت و کوه بارانست که فی السماء رزقکم وما توعدون... (ص76) که مال عدوّ جان مردمانست و منشأ فتنه و فسادست, میان ابنای زمان که انما اموالکم واولادکم عدولکم... (ص75) ابلیس پر مکر و تلبیس که آدم ابوالبشر را در بهشت خلد به دام شهوت مقید ساخت و از مقام قربت بیرون انداخت, با اولاد آدم هم به عداوت اصلی و خصومت جبلی به ضرورت خواهد پرداخت که وعید پر انذار و لاغوینکم اجمعین الا عبادک المخلصین....) (ص56)

نمونه ترکیب های زیبا چون: مردم سال دیده, نوجوانان کار ندیده, کودک مزاجان, فروپایگان, کوه شکوه, حمای شریعت, حرمسرای حشمت, فراز تن, قبض و بسط مملکت, امضای قضایا, مؤدای آیت حکمت غایت و... و ترکیبات عربی خاص اهل شریعت: کما هی احوال, یوماً فیوماً کما ینبغی, استیهال نوال, استحقاق افضال, استیلای نشأت غضبی, مسارعت در مؤاخذه, مشافهه و مواجهه, سامع جلال, مصالح جمهور, تنقیح و تحقیق و تشبیهات زیبایی چون: مرشد توفیق, جبال وبال, بیابان متاعب, حارس غیرت, کوه شکوه, عواصف شهرت, مصر عزت, طبیعت زلیخا صفت, نقاب سحاب حیا و...

و سرانجام کتاب با عبارات زیر پایان پذیرفته است: (وقع الفراغ من تنمیق الرسالة الشهنشاهیه بالعنایة الاهیة یوم الجمعه رابع عشر شهر رمضان المبارک لسنه اثنین وخمسین وتسعمائة هجریة بمدنیة قسطنطنیه المحمیة علی ید العبد الفقیر الی الغنی المتعال محمد بن بلال عفی عنهما.)

این مقاله پیش از این در مجله آینه پژوهش شماره 76 به چاپ رسیده است.

  علاقمندان مي توانند برای تهیه این کتاب و کتاب های منتشرشده توسط مرکز پژوهشی میراث مکتوب به فروشگاه مركز واقع در خيابان انقلاب- روبروي دانشگاه تهران- پاساژ فروزنده- طبقه زيرين مراجعه يا با شماره 66955895 تماس حاصل نمایند.




http://www.mirasmaktoob.ir/modules.php?name=News&file=print&sid=575


 

+ نوشته شده در  88/02/20ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

زن و مردِ آن، ساده و كارگر-همه زارعِ و قانعِ و رنجبر

قديمي دِهي بود آران بنام
پر از نعمت و ثروت و احتشام
همه باغ و دشت و چمنزار و كشت
در آزادي و خرّمي چون بهشت
فروزان، شبانِ دل­افروز او
فروغِ رخِ زندگي­روزِ او
فضايش مهيّج، چو كانونِ دل
گلش زندگي­بخش، چون خونِ دل
زن و مردِ آن، ساده و كارگر
همه زارعِ و قانعِ و رنجبر
شنيدم كه آران از آن نام جست
كه بُد مركزِ آريا از نخست
وزان نام بُردار، آراني است
كه خود ز اولين قومِ ايراني است


                     ***

يكي چشمه­اي نامش، آران دشت
در آن دِه، ز هر خانه­اي مي­گذشت
ز پيرانِ پيشينِ دِه، اين سخن
بُدي نقشِ پيشانيِ مرد و زن
كه اين چشمه­ي پاك، معجز نماست
در آن موجي از قُلزم كبرياست
بشويد از او هر كه رخ، صبحدم
نبيند يقين تا شب، آشوب و غم


                       ***

همه­ مردمِ اين دِهِ بخت­ْيار
دلِ و جانِ خود شسته از هر غبار
تمدّن نكرده بدان سو گذر
نبود از تجمّل در آنجا اثر
زن و مردِ آن پاك و پاكيزه دل
به يكديگر از جان و دل متصل
دلِ هر يك از مهر گنجينه­اي
فروزان­تر از پاك، آيينه­اي

 شادروان استاد نظام وفا

http://va-ama-bad.blogfa.com/

+ نوشته شده در  88/01/20ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

شادروان صالح وحدت

"صالح وحدت " او درسال ۱۳۱۳ خورشيدي ،در بید گل کاشان چشم به جهان گشود و سال های زیادی را در عرصه شعر و نویسندگی و تدریس ادبیات فاسی مشغول بود.

شاملو در کتاب «یک هفته با شاملو » در باره او می گوید :« نسبت به صالح وحدت احساس نزدیکی می کنم، زیرا شعرهایش را در کتاب های مختلف شعر امروز خوانده ام و پاره ای از آنها مرا گرفته و زمزمه گاه و بیگاهم شده . او کم حرف اما شیرین زبان است .»

دوران کودکی صالح وحدت به قالیبافی گذشت . در همان روزهای اول ورود به مکتب در اثر رفتار تهاجمی معلم او از مکتب فرار کرد و دیگر به آنجا باز نگشت. در سن ۱۵سالگی کلاس اول ابتدایی را شروع و تحصیلش را تا دریافت مدرک لیسانس در رشته ادبیات فارسی ادامه داد. در سال ۱۳۵۳ ازدواج کرد که حاصل آن دو فرزند به نام های کاوه و مهرنوش است .

اشعار بسیاری از او در مجله هایی چون فردوسی ،کلک ،چیستا ، دنیای سخن ، آدینه و بسیاری از رورنامه هابه چاپ رسیده است .

صالح وحدت در ۱۳ اسفند ۱٣٨٥در اثر سکته قلبی در گذشت.

 

آثار منتشر شده:

" خودناشناختگی " روایتی دیگر از حکایت شیخ صنعان  انتشارات زمان چاپ ۱٣۷٨

حروف آتشین – ترجمه ای از آثار جبران خلیل جبران انتشارات معین چاپ ۱٣٨۰

سرودنی دیگر – گزینه اشعار – نشربید گل چاپ ۱۳٨۲

 

آثار آماده چاپ:

برگزیده اشعار

شصت گهواره زندگی ( پاسخ به هفتاد سنگ قبر یدالله رویایی)

شعرعرفانی برای کودکان

دو منظومه

روزگار شاعر ( رمان )

دانشجوی عاشق ( رمان )

مردی با سایه اش ( داستان )

نقش زن درشاهنامه .

 http://www.atiban.com/article.aspx?id=1127

+ نوشته شده در  87/09/24ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

شبی خوش همچو صبح زندگانی

شبی خوش همچو صبح زندگانی

     

نشاط‌افزا چو ایام جوانی

ز جنبش مرغ و ماهی آرمیده

     

حوادث پای در دامن کشیده

درین بستان‌سرای پر نظاره

     

نمانده باز جز چشم ستاره

سگان را طوق گشته حلقه‌ی دم

     

در آن حلقه ره فریادشان گم

ستاده از دهل کوبی دهل‌کوب

     

هجوم خواب دستش بسته بر چوب

در باره مراسم تقدیر از شیدا

ابتدا اسامي مهربانان را تا آنجا كه به يادم مانده مينويسم:

  1. مهربان عباس دانش
  2. مهربان حيدر عنايتي ( مجلس به همت و ابتكار مهربان عنايتي برگزار شد . )
  3. مهربان مسعود فرزانگان
  4. مهربان عبدالصمد رحمان
  5. مهربان رئيسي
  6. مهربان سبزواري
  7. مهربان حسين بيدگلي
  8. مهربان مصيبي
  9. مهربان مقري
  10. مهربان فرزين
  11. مهربان صميم عنايتي
  12. مهربان عاصمي
  13. مهربان هادي صباغي
  14. مهربان عباس متولي
  15. مهربان مقدم
  16. مهربان مجيد ستاري
  17. مهربان صالح ستاري
  18. مهربان اميررضا ستاري

 

با شرمندگي ساير اسامي به يادم نمانده است شما كمك كنيد تا  ليست كامل شود .

حدود نيم ساعت پس از پايان مجلس مهربان نمكي هم آمدند و من نگراني هاي دوستان وبلاگ نويس در باره ي كمبودهاي شهرستان را با ايشان در ميان گذاشتم و كمبود بودجه  را دليلي براي كمبودها مي دانستند . من عرض كردم البته براي مجلسي مثل مجلس منزل شيدا مگر چقدر بودجه لازم است ؟ مردم هيچ ندارند و فقط اين گردهم آيي ها موجب نشاط و خرسندي آنهاست . حداقل دستگاه هاي دولتي در اين زمينه همراهي نمايند و امكانات موجود را در اختيار قرار دهند .

من بسيار بسيار از برادر مهربانم سعيد جندقيان كه در آماده نمودن خانه و اطاق خيلي زحمت كشيدند تشكر ميكنم .

چون موضوع ديدار تقدير از مهربان علي ستاري بود براي شناساندن بيشتر او به دوستدارانش  چند اسم ديگر را مينويسم .

برادران شيدا:

شادروان حسين – شادروان عبدالصمد – شادروان محمد – مهربان اسفنديار

همسران دو خواهر شيدا:

شادروان حسين جندقيان – شادروان علي پارسا

فرزندان شيدا:

مهربان پرويز – شادروان ايرج –مهربان عباس – اكبر – مهربان هما

باجناقان شيدا :

شادروان ولي اربابي بيدگلي – مهربان سيف الله خاكي آراني– شادروان امرالله روحاني آراني – مهربان سرهنگ عباس ياسمي (  خاندان مردادي بيدگل )

برادران همسر شيدا:

شادروان جواد عرفان آراني – مهربان ناصر عرفان آراني

داماد شيدا:

مهربان مجيد ستاري

نام خانوادگي عروسهاي شيدا:

مهربان وكيل زاده – مهربان جندقيان - مهربان ستاري - مهربان اربابي بيدگلي

 

  شیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نو

ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست

 

+ نوشته شده در  87/09/09ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

معرفی چهره های ادبی امروز آران و بیدگل

معرفی چهره های ادبی امروز آران و بیدگل

 نام

 نام خانوادگی

 نام

 نام خانوادگی

آقای مسعود

 فرزانگان بيدگلی

خانم فرزانه

 اربابی بيدگلی

آقای محمد

 عظیمی بیدگلی

 آقای حیدر علی

 عنایتی

آقای محسن

 صباحی (صبح )

  آقای محمد حسن 

 منعمی

آقای عبدالصمد

 رحمان

آقای حمیدرضا

 مقدم ستوده

آقای ابوالفضل

 مقری

آقای مهدی

 مسیبی

آقای حسین

 جندقیان

آقای ‌هادی 

 صباغی 

آقای  علی

 ستاری ( شيدا)

 خانم نرگس

 حمزه ای بیدگلی

آقای  مجید

 شاهیان

 خانم

 عباسی

آقای رضا

 فرجادنیا

خانم

 محلوجی

آقای مهدی

ماهرو

خانم

هجری

آقای جواد

استادیان

آقای احمد

یزلانی

 

 سنبلی بیدگلی

آقای مصطفی 

فريدونی 

آقای محمد حسین

ارشدی

آقای عليرضا 

توحيدی 

آقای غلامرضا

دهقانی

آقای محسن

يونسی 

 آقای شهاب

تشکری آرانی 

آقای علی 

سلطان محمدی

آقای عليرضا

پهلوانی بيدگلی( بيدل)

آقای علی اکبر

قندانی

آقای عباس

اسلامی نژاد

آقای علی

مولودی

آقای محسن

مهر آبادی

آقای بهروز

مرادی

آقای ميثم

نمکی

آقای حسين

جعفرزاده

 

ارباب

آقای حسين 

کريمشاهی بيدگلی 

 آقای دکترعباس

فرزانگان بیدگلی 

 

 

آقای محسن 

روزی بيدگلی 

 

 

وقتی از ادبیات همروزگارآران و بیدگل سخن رانده می شود بدون تردید باید از نامهایی برای معرفی سود جست که در دو سه دهه اخیر با نگارش شعر - داستان - مقاله های سیاسی و اجتماعی و .... و پایه گذاری جلسات و انجمن های ادبی و فرهنگی تلاش و کوشش کرده اند و یا اگر خود صاحب نوشته ای نبوده اند و یا موجد جلسه ای نبوده اند همواره همراه آن گروه بوده اند و در راس ایشان می توان از این افراد نام برد .

اگر چه  شناسایی چهره های همروزگار ادبی آران و بیدگل و بررسی آثار مکتوب ایشان به تحقیق و مطالعه همه جانبه آثار منتشر شده ایشان بستگی دارد . و با توجه به اینکه تعداد بیشتر فعالان ادبی و فرهنگی آران و بیدگل هنوز امکان چاپ آثار خود را نیافته اند بررسی ها و شناساندن ها ُ قضاوت های کاملا درست نخواهد بود و هم اینکه امکان دارد حتا نام تعدادی از آن بزرگواران فراموش شود .

ولی در حد امکان و با سابقه حضور در نشست های ادبی اران و بیدگل به معرفی عده ای از آنها پرداخته و امید است با راهنمایی و ارائه مطالب بقیه دوستان در تکمیل همه جانبه ابن نوشتار کوشش شود.

مسعود فرزانگان بیدگلی

استاد عظیمی بیدگلی : استاد عظیمی عمری را بر سر ادبیات گذاشته است شعرهای وی طراوت غزلهای کهن را دارد و د رقصیده سرایی از خود اثر های ماندگاری گذاشته . در اگثر انجمن های ادبی اران و بیدگل و کاشان و شهر های دیگر او را به نام می شناسند و قدرت فن  عروض او برکسی پوشیده نیست

 محسن صباحی

   محسن صباحی کارشناس ارشد مهندسی پزشکی  از دا نشگاه اصفهان است د ر شعر دست توانایی دارد و تخلص او؛صبح ؛است . او فرزند زنده یاد جواد صباحی است .

 عبدالصمد رحمان  

 کارشناس ارشد رشته ادبیات فارسی  از دانشگاه آزاد است و سالهاست که مسئول کانون فرهنگی هنری شهید بنی طبا در اران و بیدگل است . در شعر و داستان صاحب نظر است و خود نیز نویسنده داستانهای قابل تاملی است . ماهنامه ( نچ نومه ) از فعالیتهای کانون بنی طباست که رحمان مدیر مسولی ان را به عهده دارد . ابتکار برگزاری جشنواره داستانی یلدا ا زاوست که سومین جشنواره را امسال برگزار کرد .

 حیدر علی عنایتی   

کارشناس ادبیات فارسی  از دانشگاه آزاد کاشان است او سالهاست در عرصه ادبیات قلمفرسایی می کند و داستانها و شعر ها و مقالات سیاسی - اجتماعی او بارها در نشریات محلی کاشان و اران و بیدگل به چاپ رسیده است . و آخرین بار در کنگره شعر حج در کاشان مقام اول شعر ی را به دست آورده است .

او چند نشریه محلی را راه اندازی کرده که فقط نشریه طنین او که در اصل متعلق به اداره آموزش و پرورش اران و بیدگل است ادامه دار است .

 در انجمن های ادبی اران و بیدگل و کاشان نامی آشناست و گاهگاهی در انها شرکت می کند .

می گویند می خواهد کتاب کوچه های بیدگل را که مجموعه ای از داستانهایش می باشد را به چاپ برساند .

علبرضا توحیدی :

علیرضا توحیدی نویسنده ای زبر دستی است که در نشریات محلی نامی شناخته شده است . دستی هم در طنز دارد . طنزی تلخ و گزنده .

گاهنامه صادق را منتشر می کند . وبلاگ رادیو معلم هم از فعالیتهای اوست .

کتابخانه امام جعفر صادق نیز به درایت او برپا شده است .

 ابوالفضل مقری

او چند سالی است که در داستان نویسی مدرن طبع آزمایی می کند و خواندن چند داستان از او جرات این قضاوت را می دهد که اگر او به همین روال ادامه دهد  به یکی از بهترین داستان نویسان  تبدیل  می شود . خیلی اهل انجمن های ادبی نیست ولی هم اکنون حضور مستمر در انجمن ادبیات خونه هنرمندا بیدگل را دارد . بیشتر داستانهای او در ارتباط با ادبیات کارگری است .

گاهی نیز شعر می نویسد . شعرهایی کوتاه با مضامین بلند .

حسین جندقیان  

کارشناس تربیت بدنی است ولی نوشتن داستان را به همه چیز ترجیح می دهد داستانهای موفقی ازخود به چاپ سپرده  و داستان اوج اودر مجله ادبیات داستانی مقام آورده است .

او نیز همچون آقای مقری زیاد اهل انجمن و جلسه ادبی نیست ولی هم اکنون عضو جلسه ادبیات خونه هنرمندا بیدگل است .

 علی ستاری 

آقای ستاری متخلص به شیدا  از شاعران طنز پرداز است . و بیشتر شعرهای او در وادی طنز است .

در اکثر جلسات ادبی کاشان و اران و بیدگل شرکت می کند .

خوهی بدانی کیستم                           شیدای قرن بیستم

من شاعری آزاده ام                        مغرورو چاخان نیستم

به شاهنامه فردوسی خیلی علاقه دارد و از همین رو بیشتر شعرهای او وزن بحر متقارب را به خود گرفته است .

حسین شاهیان

حسین شاهیان کارشناس رشته هوا و فضا است . در شعر و نویسندگی دستی ندارد اما همیشه در کنار کارهای فرهنگی شهر یوده است و از مال و وقت و آبروی خود در راه مشاعه فرهنگ و ادبیات و کارهای نمایشی مایه گذاشته است . روزگاری مدیر مسئول کانون فرهنگی مهرگان بود و هنوز هم با آن کانون راربطه تنگاتنگ دارد .

در چاپ جزوه کنکاش نوروزی سال ۱۳۷۴ فعالیت قابل تحسینی داشت .

ایشان فعلا ساکن کرج و شاغل در تهران است .

 مجید شاهیان

 کاردان رشته نساجی است از شاعران جوان آران و بیدگل است که بیشتر غزل می گوید و در سال ۸۱ کتاب یک بیابان باران  را که مجموعه ای از غزلهای ۵ نفر از شاعران جوان آران و بیدگل بود به چاپ رساند .

 محمد حسن  منعمی

کارشناس جغرافیا از دانشگاه پیام نور است .  تجربه شعری او درحوزه نو و کلاسیک  است و هم اکنون عضو فعال انجمن    ادبیات خونه هنرمندا ست .

 حمیدرضا مقدم ستوده

آقای مقدم سالهاست درعرصه تئاتر  به عنوان  نمایش نامه نویس    کارگردان  بازیگر  دوبلور و ...

فعالیت کرده و می کند . حوالی سال ۱۳۸۰ کانون هنری مهرگان را با دوستان خود پایه گذاری  کرد . که متاسفانه پایدار نماند .

هم اکنون گروه تئاتر باران را در خونه هنرمندا راه اندازی کرده است .

او با دوستانش نمایشنامه های زیادی را به صحنه برده است .

 مهدی مسیبی

اقای مسیبی  سالهاست که خاک صحنه تئاتر را میخورد . نمایشنامه های زیادی را نوشته روزگاری هم با مهران مدیری کار کرده است به طوریکه حدود ۵۰  طرح نمایش را برای مجموعه نقطه چین نوشته است . او کارگردان  و نویسنده     چندین تئاتر  بوده است . در داستان نویسی مدرن نیز قلم توانایی دارد

و در داستانهای خوداز تکلف های ادبی نیز بهره می گیرد . مثلا داستان بدون نقطه  و ....

او همکار و دوست  حمیدمقدم  در گروه باران  لست .

‌هادی صباغی 

ّآقای صباغی  بازیگر تئاتر است و با آقایان مسیبی و مقدم همگروه است . گاهی هم دست به قلم می برد و مقاله می نویسد و گاهی هم شعر میگوید . از صدای خوبی هم برخورداراست و در اکثر جنگ ها و جلسات ادبی آواز می خواند . گاهی هم به عنوان مجری جلسات ادبی و فرهنگی ظاهر می شود .

خانم حمزه ای

کارشناس ادبیات فارسی از دانشگاه کاشان است . در جلسات ادبی بیشتر به نقد می پردازد . داستانهای شاهنامه را روایت می کند و گاهی هم شعر می نویسد . در جلسه ادبیات خونه هنرمندا به بازخوانی داستانهای شاهنامه فردوسی وبررسی  داستانها وطرح دیدگاههای خود در رابطه با شاهنامه فعالیت می کند .  وبلاگ روزانه که معرف نویسندگان - شاعران - و اندیشمندان فرهنگ و هنر است از اوست

خانم عباسی

کارشناس رشته           از دانشگاه پیام نور آران وبیدگل است . در شعر کلاسیک و نو طبع آزمایی می کند و مضامین شعر او نو و قابل تامل است .

خانم محلوجی

دانشجوی ادبیات فارسی در دانشگاه کاشان است . در قالب شعر سپید طبع آزمایی میکند . شعر های او با ابهام و قابل تامل و بررسی است .

 رضا فرجادنیا

آقای فرجادنیا  تازه گی ها از جلسات ادبیات دوری کرده است و لی در سالهای ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۳  عضو فعال انجمن ادبی بود و شعرهای خوبی داشت .

مهدی ماهرو

آقای ماهرو کارمند شرکت گرانیت کاشان است . و اکنون همگروه یاران باران است . تئاتر می نویسد بازیگر است و گاهی هم داستان می نویسد . تازگی ها هم در هفته نامه سیمرغ خونه هنرمندا مقاله می نویسد .

 جواد استادیان

کارشناس روانشناسی کودکان است و بازنشسته آموزش و پرورش .و هم اکنون مسئول مدرسه غیر انتفاعی دکتر معین آران و بیدگل است . سالهاست شعر می نویسد و قرار است شعرهایش را به چاپ برساند .یک کتاب هم با عنوان یاد خدا  تالیف کرده است .

         سنبلی بیدگلی

کارشناس رشته مهندسی صنایع است و فعلا ساکن تهران است . شعرهای خوبی در قالب سپید دارد .

 محمد حسین ارشدی

دانشجوی سال آخر حقوق دانشگاه تبریز است . غزلهای قابل تاملی دارد . گاهی هم هنجار شکن است . از شاعران جوان کاشان و اران و بیدگل محسوب می شود .

 غلامرضا دهقانی

دانشجوی رشته          در تهران است . شعر های محکمی دارد و بیشتر شعر کلاسیک کار می کند . یکی دوبار هم در کنگره های شعر دانشجویی مقام آورده است .

 خانم هجری :

چند سالی است شعر می گوید ولی راه درازی در پیش دارد .

خانم کاظم پور

خانم صالحی

خانم رمضانی :

از شاعران جوان است و بیشتر غزل می گوید اگر چه در اول راه است ولی احساس شاعرانه ای دارد که به او در ادامه راه کمک خواهد کرد.

احمد یزلانی

اقای یزلانی غزلهای زیادی دارد و در سالهای ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۲ در جلسات ادبی شرکت می کرد( با تخلص حزین)  ولی هم اکنون ازنحوه  ادامه کار ادبی  او بی اطلاعم .

استاد شهاب تشکری آرانی

استاد تشکری از چهره های فرهنگی و ادبی شناخته شده در کشور هستند . اولین کتابش را در سال ۱۳۴۸ چاپ کرده است . و ترجمه منظوم قران نیز آخرین کتاب اوست که سه سال پیش به دوستانش ارائه کرده است . شعر او و خود او همیشه در مجامع فرهنگی مورد احترام بوده است .

استاد تشکری سالهای سال است که با  انجمن های ادبی آران و بیدگل - کاشان و .. همکاری دارد .

آقای سلطانمحمدی

آقای علی سلطانمحمدی ( متخلص به علی ) نوه شاعر فقید مائل آرانی است . سالهاست شعر می گوید . در انجمن های ادبی آران و بیدگل حضور مستمر دارد .

آقای علی اکبر قندانی

آقای عباس اسلامی نژاد :

ایشان دارای مدرک کارشناسی ادبیات فارسی از دانشگاه آزاد کاشان است . و بازنشسته کارخانجات نساجی کاشان .

دو یه تالیف از او به چاپ رسیده است .

آقای علی مولودی

آقای مولودی در زمینه داستان کوتاه و متن ادبی و تازگی ها شعرنو فعالیت دارد . هم اکنون در جلسه شعر ؛ خونه هنرمندا؛ حضور مستمر دارد .

آقای محسن مهر آبادی

آقای بهروز مرادی

آقای میثم نمکی

آقای نمکی( رئیس ادراه فرهنگ و ارشاد آران و بیدگل )  از چهره های فرهنگی امروز آران و بیدگل هستند . ایشان دارای تالیفاتی هم هست که به آنها اشاره خواهد شد . هم اکنون مدیر مشئول گاهنامه ژرفا است .

آقای حسین جعفرزاده

آقای جعفر زاده از شاعران جوان است و بیشتر فعالیت ادبی او در کانون نصر آران و بیدگل است . چند شعر ازاو در کتابها و روزنامه چاپ شده است .

آقای مهرآبادی

از شاعران جوان است که با شعر های او با احساس و اندیشه آمیخته است .

آقای ارباب

در سالهای ۱۳۸۱در جلسات شعر اداره ارشاد شرکت می کرد و شعرهای مفهومی و احساسی قشنگی داشت

اکنون از فعالیت ادبی او بی خبرم .

 


+ نوشته شده در  86/05/10ساعت   توسط اکبر ستاری  |