|
سرزمين بسيار عريض و طويلي را تصوركنيد كه در آن دستجات عظيم انسانها به ترتيب زيراستقرار يافته اند و شما بر سكويي بلند نشسته ايد و همه را تماشا ميكنيد.
تا
-
زناني که در حال زاييدن هستند.
-
زناني كه بچه هاي يكروزه را شير ميدهند.
-
زناني كه بچه هاي دوروزه را شير ميدهند.
تا
تا
چه مبينيد؟
رودي طولاني كه ابتدايش چشمه ايست كه از آن آبي ميجوشد و در بستري جريان مي يابد و تمامي آب در انتها در شنزاري فرو ميرود.
کاش یک نفر این صحنه را با انیمیشن به تصویر بکشد.
------------------------------------------------------------
پسر: بابا!؟
پدر: جان.
پسر: می ترسم.
پدر: از چی پسرم ؟
پسر: از وقتی که توی قبر اون همه خاک روی آدم می ریزند. آدم خفه میشه !
پدر: توی قبر که لازم نیست نفس بکشی . توی شکم مادرت هم داخل آب غوطه ور بودی ولی خفه نشدی . اونجا هم لازم نبود نفس بکشی.
پسر: توی قبر تاریکه . مورچه ها و عقربها به من حمله میکنند .منو گاز میگیرن . تو و مامان نیستید کمکم کنید.
پدر: تو توی قبر هیچی نمی فهمی ۰ نمی بینی ۰ نمیشنوی و بدنت هیچ حسی ندارد ۰ برایت هیچ فرقی نمی کند که کجا باشی . پس تو نه تاریکی می بینی و نه نیش مورچه و عقرب را حس میکنی ۰ خیالت راحت راحت باشد . اصلا آنکه توی قبر هست که تو نیستی . اون قالب تو هست . اون جای جان تو است . تو چند سالی از اون استفاده میکنی و بعد آنرا دور می اندازی. تو خودت که زیر خاک نمی روی جسمت میرود. خودت بالایی و داری جسم فرسوده ات را نگاه میکنی و اگر آنرا از بالای پشت بام پرت کنند پایین - تو ککت هم نمیگزد ...
ببین جدایی جسم آدم از جانش مثل بیرون آمدن مار از پوست خود می باشد . پوست جدا شده از مار را اگر در آتش هم بیندازیم - مار ذره ای احساس سوزش نمیکند و مار هیچوقت پیش آن پوست بر نمی گردد و در باره آن فکر نمیکند که مثلا پوست بیچاره ام حالا چکار میکند .
تو هیچوقت بعد از یک ماه به آرایشگاه رفته ای تا بدانی آرایشگر باموهای قیچی شده تو چکارکرده است؟ اصلا برای تو مهم نیست که مویت کجاست.
پس تو اصلا نگران نباش و نترس . روح ما آدمها همیشه زنده هست و همه باهم هستیم و با هم خواهیم بود چه در قالب چه در خارج از قالب .
پسر: برایم مهم نیست که مو یا ناخنی که از بدنم جدا میشود کجا میرود و چه بلایی به سرش می آید ولی برایم مهم است که بدانم جسمم چه سرنوشتی دارد؟
پدر: حالا برایت مهم است - چون هنوز روحت از جسمت جدا نشده است . ناخنت هم تا زمانی که از بدنت جدا نشده برایت مهم است. مویت هم همینطور . ولی وقتی تو از جسمت جدا شدی دیگر این احساسی را که حالا داری نخواهی داشت. ولی اگر میخواهی بدانی بسیار خوب است . بدن های بدون جان - مانند هر چیز دیگری که در روی زمین رها شود بتدریج تجزیه شده و عناصر آن به خاک بازمیگردد مثل آب که تجزیه میشود به هیدروژن و اکسیژن. البته مکان در مدت تجزیه مواد رها شده موثر است .
پسر: حالا چرا قالبها را زیر خاک قایم میکنند؟
پدر: جسد یا لاشه یا به قول تو و من قالب ها و یا این کارتن های گوشتی و استخوانی عیبی که دارند این است که خیلی زود می پوسند و میگندند و بوی گندشان از بدترین بوی گندهاست . تو میدانی که برای دوری از زباله - انسانها یا آن را میسوزانند یادر خارج از شهر دفن میکنند و یا به جایی دور از محل زندگی میبرند و در سطح زمین میگذارند. با جنازه هم همین رفتار میشود ولی محترمانه . بعضی مثل ما آنرا زیر خاک دفن میکنند . بعضی مثلا در هند آنرا میسوزانند و خاکسترش را در آب میریزند یا در خانه نگهداری میکنند و بعضی در خارج از محل زندگی در دامنه کوهها میگذارند تا حیوانات آن را بخورند و به تدریج به خاک باز گردند.
پسر : از تاریکی شکم مادر تا تاریکی قبر چه بکنیم؟
پدر : نفس بکش. غذا بخور. ببین . بشنو . لمس کن . لذت ببر .
پسر : همین!
پدر : نه . حرف بزن . یاد بگیر . یاد بده . محبت کن . دنیارا بشناس . فکر کن.
پسر : گفتی جسممان از خاک است و به خاک بر میگردد . روحمان چی؟
پدر : روح بستگی دارد به آثاری که در فاصله زمانی از شکم مادر تا قطع نفس به جای میگذاریم.
پسر: تکلیف جسم را روشن کردی یعنی خیالم را راحت کردی . خیلی افسانه ها از بچگی راجع به قبر و قبرستان و ...شنیده بودم حالا ایمان دارم که همه اش دروغ بوده و جسممان به طبیعت بر میگردد و در گردش است. ولی شما راجع به روح حرف جالبی زدید خواهش میکنم بیشتر توضیح بدهید.
پدر : توضیح در باره روح به سادگی توضیح در باره جسم نیست.
-
روح یعنی آثار به جای مانده از یک موجود زنده در طول مدت حبس او در قفس تن . از فریاد پس از خروج از رحم مادر تا خروج جان از تن و فریاد بازماندگان. در این فاصله ی زمانی انسان آثاری بر جای میگذارد که سایر انسانها به یاد او هستند .هرچه این آثار بزرگتر باشد و موجبات رفاه و آسایش بیشتری را برای مردم فراهم کرده باشد و باعث رشد و توسعه مادی و معنوی بیشتر بشریت شده باشد آن روح بزرگتر و ماندگارتر خواهد بود.
-
روح یعنی در یادها و خاطره ها بودن-
-
روح یعنی بعد از رفتن از مرحله نفس کشیدن چند نفر به یاد تو هستند. پس ادیسون - کورش- محمد - عیسی - افلاطون - گالیله - رازی - حافظ - شکسپیر- حسابی - ارشمیدس - انیشتن و... روح پایدار و مانا دارند . و میلیاردها نفس کش دیگر نیز بوده اند که اکنون نیستند و قرنها قبل مرحله نفس کشی را گذرانده اند و اکنون هیچ نامی از آنها به جای نمانده است و انگار که اصلا نبوده اند. کسی که بودن و نبودنش فرقی نمیکند روح کوچک و ناپایداری خواهد داشت. گاهی در جاده میبینی که از برخورد پروانه ای با شیشه اتوموبیل تنها لکه ای بر جای میماند و بعد ما آنرا با دستمالی نمناک پاک میکنیم . زندگی بعضی از آدمها هم این جوری است فقط مدت عمرشان بیشتر است و لاشه اشان گنده تر است. خورده اند - خوابیده اند- جفتگیری کرده اند و انگل وار زیسته اند و برای همنوعانشان مزاحمت ایجاد کرده اند و به جای کمک به کاستن از تاریکی ها - برای آنها که عزم گسترش روشنایی ها را داشته اند سد بوده اند.
هستی دایره ایست که دو رنگ دارد :
-
رنگ سیاه که بخش ناشناخته ی هستی میباشد.
-
رنگ سفید بخشی است که تا کنون بشر شناخته است.
وقتی تمامی این دایره سفید شد یعنی زمان حدس و گمان زدنها و فرضیه پردازیهاو افسانه سرایی ها به سر آمده و جنگ ۷۲ ملت خاتمه یافته است و حقیقت هستی بر همگان معلوم شده است.مجهولی نیست و همه چیز معلوم است . نقطه پایان جهل و نادانی بشر.
دانشمندان و محققین و مکتشفین در راس انسانهایی هستند که در این آمدنها و رفتنها از بخش سیاه دایره می کاهند و به بخش سفید آن می افزایند . بقیه انسانها در حقیقت خدمه و پشتیبانان انها هستند.
دایره که سفید شد نوع انسان به هدف خود رسیده است و آغاز دوران خوشبختی اوست و ارزش هر انسان به آن است که در راه رسیدن به این سپیدی چقدر سهیم بوده است .
--------------------------------------------------------------------------------------
فرزند: كاشكي 500 سال بعد به دنيا مي آمدم چون آن زمان تمدن بسيار پيشرفت كرده و خيلي از مشكلات فعلي وجود نخواهد داشت و دنيا زيبا تر خواهد بود.
پدر: 500 سال قبل هم يكي بوده مثل تو – همشكل تو – همفكر تو كه دوست داشته 500 سال بعد يعني حالا به دنيا مي آمده است تو هماني - خوب دنياي جديد را ببين و كيف كن. و 500 سال بعد هم يكي ديگر خواهد بود مثل تو – همشكل تو – همفكر تو كه باز هم او تو هستي . پس تا انسان هست تو هم هستي .
اكنون آگر خوب جستجو كني انسانهاي هم قد و همشكل و هم عقيده وبسيار شبيه تو در بين 6 ميليارد نفر زياد هستند . پس حتما آدمهاي مثل تو در بين 60 ميليارد نفر هم خيلي بيشتر خواهند بود. ( فرض كنيد مجموع آدمهايي كه طي 1000 سال بوده اند 60 ميليارد نفر باشد .) پس تو هميشه هستي . چه فرق ميكند كه با چه شناسنامه اي . مهم بودن است . مهم ديدن است . روح تو هست. شكل قالبها كمي ممكن است تغيير كند .
------------------------------------------------------------
( و اين مطلب از كتاب شناخت و تاريخ اديان زنده ياد ، شادروان ، مرحوم دكتر علي شريعتي )
شاگرد كنفسيوس از وي پرسيد: به روح مردگان چگونه ميشود خدمت كرد؟
كنفسيوس پاسخ داد: تو كه نميداني به زندگان چگونه ميشود خدمت كرد و در زندگيشان از تو خدمتي نمي بينند وقتي مردند چگونه ميتواني به آنها خدمت نمايي ؟
شاگرد كنفسيوس از وي پرسيد : زندگي پس از مرگ را به ما نمي گوييد ؟
پاسخ داد : زندگي پيش از مرگ را نمي شناسي پس چگونه زندگي پس از مرگ را به تو بشناسانم ؟
و چون انجام عبادات و سحر و جادوي تائوئي را از او ميخواهند ميگويد: زندگي من عبادت من است.
------------------------------------------------------------
کنفوسيوس فيلسوف و دانشمند چينی ۴۷۹- ۵۵۱ قبل از ميلاد - هنوز عده ای از مردم چين پيرو آيين فلسفی او هستند. |