همايش شيرخوارگان حسيني در مهديه تهران

در این فصل دوری و دیدارهای عبوری چه چاره بجز دل نهادن به یک عشق غیر حضوری !
بیدار شهر:من نمیدانم این داستان واقعیت دارد یا نه .ولی در چندین سایت و وبلاگ تکرار شده است و داستان عبرت آموزی میباشد.
ماشین را پارک کردم.
خلوت به نظر می رسید.
داشتم به طرف نانوایی میرفتم .
نانوا گفت :چند تا ؟
باورکردنی نبود.
هول شدم.
گفتم ۵تا.
گفت :بیشتر نمی خوای؟دو روز هم تعطیلیم.
با خود فکر کردم ممکنه عیال هم نان سفید گرفته باشد .
گفتم : نه خیلی ممنون.کاش هر روز به مردم چلوخورش بدهند و همیشه اینقدر خلوت باشید.
امام پيش از خارجشدن از مدينه در وصيت نامه خود به برادرش محمد حنفيه ياد آور ميشود که : هدف من از خارج شدن از مدينه، اصلاح طلبي در امت جدم رسول خدا است. و اراده کرده ام که امر به معروف و نهي از منکر کنم. و به سيره جدم رسول خدا(ص) وپدرم علي (ع) سير کنم.
http://tasuoa-ashuora.blogfa.com/post-14.aspx
من از روي هوسراني و خوشگذراني و براي افساد و ستمگري قيام نكرده ام بلكه قيام من براي اصلاح در امت جدم و براي امر به معروف و نهي از منكر و حركت براساس سيره جد و پدرم است.
http://www.emamhossein.com/ashoora%20dar%20nazare%20digaran-anton%20bara.htm
اين وصيت حسين بن علي بن ابي طالب است به برادرش محمدبن حنفيه:... من خروج (قيام) نکردم از براي هوسراني و نه از براي استکبار و خودخواهي و سرکشي، و نه از براي فساد و خرابي و نه از براي ظلم و ستم و بيدادگري! بلکه خروج (قيام) من براي اصلاح امت جدم محمد(ص) مي باشد. من مي خواهم امر به معروف و نهي از منکر نمايم و به سيره و سنت جدم و آئين و روش پدرم علي بن ابي طالب رفتار کنم.
http://rohi.parsiblog.com/389864.htm
حسین بن علی خود گفته است:«من برای اصلاح و سامان دادن در امت جدم رسول خدا قیام کرده ام، می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نموده و به سیره جدم و پدرم علی بن ابی طالب عمل کنم.»
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D9%84%DB%8C
|
بد |
ود |
vad |
|
|
بید |
ود |
ved |
|
|
بیدگل |
وگل |
vegol |
|
|
بره |
وره |
ver |
|
|
بیخودی |
وخودی |
vekhodi |
|
|
بچه ها |
وچو |
|
|
|
بیچاره |
وچار |
|
|
|
بازار |
واجار-وجر |
|
|
|
بچه |
وچ |
|
برف |
وفر |
vafre |
|
|
برگ |
ولگ |
valge |
|
|
بیشتر |
وشتر |
veshtar |
|
|
بس |
وس |
vas |
|
|
برابر |
وراور |
veravar |
|
و سر انجام با توجه به نظر قابل بررسی آقای صائم که بیدگل را بیگل به معنی "بدون گل" گفت:
بیدگل همان بیدگل است و بیدگل بوده است و هم بید داشته است و هم گل و اکنون نیز هم بید دارد و هم گل ولی در گویش محلی قدیمی مانند همه ی کلمات فوق حرف "ب" به "واو " تبدیل گشته و "ودگل" -"بدگل" و "وگل" و " ویگل"شده است .با استفاده از کتاب زبان کویر نوشته ی گرانقدر استاد محترم جناب آقای عباس علیجانزاده
"میرحسین موسوی" نامزد سابق انتخابات ریاست جمهوری ایران روز شنبه بیانیه 14-ام خود را منتشر کرد. متن کامل این بیانیه که از سوی پایگاه اطلاع رسانی "کلمه" بمناسبت نزدیک شدن 13 آبان، روز دانشجو، منتشر شد، بدین شرح است:
"در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است.
در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجهای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحولخواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است ...»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانهترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیرهکننده دست مییابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمیشناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه افتادن لازم نبود که پیدرپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام میخواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچیک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور میکردند بعد از چند روز حادثه تمام میشود و به خانههایشان باز میگردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد میداند که جامعهای شکلیافته از چوبهای فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزهای ندارد. او مردم را رهبر میپسندید، زیرا میدانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد.
آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟
اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یکصدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی دولتهای بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه میکنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میکنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال میبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواستهای در جامعه متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم میتوانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسانها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش میگذارند در خور نیکوییها قرار میگیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهرهمند شدهاند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمیکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشادهدستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلحآمیز هستهای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریطهای دولتمردان ایمن نشدهایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریمها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما میتوانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود - بلکه به امید خدا بسیار زود - مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلیاش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پیشین را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و هر آنچه از آرمانها و خواستههایمان که جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست میآوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. دستگاه ظاهری میتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟ دستگاه ظاهری میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی محکوم کند و نگاه مردم میتواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهینآمیز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم آنان را در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم. دستگاه ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم میتوانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم.
البته بسیارند ملتهایی که این توانایی خود را به جا نمیآورند و ترجیح میدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم".
خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، 9 آبان ماه
|
نام |
محل تهیه و فروش- |
ماده اولیه |
مزه |
عمر |
زمان مصرف |
خلوص و پاکی |
|
مَی-پهلوی |
شراب خانگی |
می انگوری |
شراب تلخ |
شراب دوساله |
* |
می ناب |
|
شراب |
میکده |
* |
می خوشگوار |
می سالخورده |
* |
شراب بیغش |
|
باده |
میخانه |
* |
باده خوشگوار |
می الست |
* |
می خام |
|
خمر |
خمخانه |
* |
شراب تلخ تیز |
می مغان |
باده شبگیر |
شراب خام-دست نخورده |
|
* |
خرابات |
* |
شراب خوشخوار سبک |
می مغانه |
جام صبوحی |
باده صافی |
|
* |
شرابخانه |
* |
می نوشین |
می باقی |
* |
باده صاف |
|
* |
* |
* |
باده مشکین |
* |
* |
می صافی |
|
* |
* |
* |
* |
* |
* |
باده ناب |
|
* |
* |
* |
* |
* |
* |
شراب روشن |
|
اثر |
فروشنده |
مصرف |
باده گردان |
ظروف |
رنگ |
* |
|
باده فرح بخش |
خمار |
میگسار |
ساقی |
ساغر |
شراب ارغوانی |
* |
|
شراب طربانگیز |
می فروش |
میخواره |
* |
پیاله |
باده رنگین |
* |
|
شراب فرح بخش |
باده فروش |
شرابخوار |
* |
جام |
باده گلگون |
* |
|
باده مستانه |
* |
باده پیما |
* |
صراحی |
باده گلرنگ |
* |
|
خُمار |
* |
باده نوش |
* |
سبو |
می لعل |
* |
|
مستی |
* |
درکشیدن |
* |
قدح |
شراب لعل |
* |
|
* |
* |
باده پرست |
* |
پیمانه |
* |
* |
|
در اين شنا ورزشكاران پس از اين كه تخته شنا را بر كف گود گذاشتند دو سر آن را مي گيرند و دو پا را در برابر آن تا آنجا كه بتوانند چنان از هم باز مي كنند كه كف پاهايشان از كف گود بلند نشود و سپس شنا مي روند.
|
|
زبان عبری :
|
عکس از سایت رادیو فرانسه
روز گذشته، آخرین جمعه ماه مبارک رمضان، بمناسبت روز قدس راهپیمایی گسترده ای در ایران و با حضوری گسترده تر در تهران برگزار شد. راهپیمایان از ساعت 10 صبح وارد خیابان ها شده و بسوی محل برگزاری نماز جمعه راه پیمودند. در عین حال تعدادی از طرفداران نامزدهای مغلوب انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران سعی در استفاده از این راهپیمایی برای اعلام حمایت خود بویژه از "میرحسین موسوی" آخرین نخست وزیر ایران داشتند.
واحد مرکزی خبر گزارش داد که "قشرهای مختلف مردم با در دست داشتن پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران و با حضور پرشور خود از مسیرهای هفت گانه به سمت دانشگاه تهران راهپیمایی کردند. «نه سازش نه تسلیم نبرد با آمریکا»، «آمریکا آمریکا مرگت فرا رسیده»، «هیچ غلطی نمی کند آمریکا این سخن جاوید روح خدا»، «ندای رهبر ما ندای مجلس ما ندای دولت ما مرگ بر آمریکا»، «انرژی هسته ای حق مسلم ماست»، «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسراییل» شعارهایی است که راهپیمایان روز جهانی قدس در حمایت از ملت مظلوم فلسطین سر داند".
در عین حال فارس در گزارشی از حاشیه این راهپیمایی می نویسد: "مردم در راهپیمایی روز قدس در تهران با شعار "مرگ بر منافق " از خاتمی، موسوی و کروبی استقبال کرده و آنان را از صفوف به هم فشرده خود بیرون کردند. میرحسین موسوی یکی از کاندیداهای ناکام دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در حالی که قصد حرکت در خیابان انقلاب به سمت چهارراه ولیعصر را داشت، با ممانعت مردم و جمع کثیری از راهپیمایان روز قدس در تهران روبرو شد. راهپیمایان هنگام دیدن خودروی حامل موسوی با سر دادن "شعارهای مرگ بر منافق " و "مرگ بر ضد ولایت فقیه " و شعار مرگ بر ... اعتراض خود را نسبت به عملکرد وی در حوادث اخیر پس از انتخابات نشان داده و مانع از حضور وی در صفوف بهم فشرده خود شدند".
این خبرگزاری ادامه می دهد: "محمد خاتمی نیز که قصد داشت در حوالی دانشگاه تهران با پائینآمدن از خودروی خود به جمع راهپیمایان بپیوندند، پس از پایین آمدن از خودرو با خشم مردم شرکتکننده در این راهپیمایی روبه شد که شعارهای "مرگ بر ضد ولایت فقیه "، "مرگ بر منافق "، "منافق برو بیرون " و مرگ بر ... را روانه وی میکردند. کروبی نیز که سعی داشت از حوالی ساختمان متعلق به روزنامه اعتماد ملی واقع در خیابان کریمخان زند به راهپیمایان بپیوندد با شعارهایی از جنس همان شعارهای مردم در واکنش به خاتمی و موسوی (مرگ بر منافق و مرگ بر ضدولایت فقیه و مرگ بر ...) مواجه و در اثر اعتراض مردم مجبور به ترک صحنه شد".
در بخشی دیگر از این گزارش آمده است: "جمعی از طرفداران موسوی صورت خود را با پارچههای سبز پوشانده و با کف و سوت و هو کردن در حال پیمودن مسیر خیابان انقلاب و در پارهای از اوقات درگیری با راهپیمایان و نیروی انتظامی بودند که سرانجام سیل خروشان شرکتکنندگان در این راهپیمایی با حلقه زدن دور این افراد و سر دادن شعارهای "مرگ بر منافق "، "مرگ بر جیرهخوار" و ... آنها را مشایعت کرده و در نهایت در چهارراه کالج، خیابان قدس، خیابان فلسطین و سایر خیابانهای منتهی به خیابان انقلاب و خیابان آزادی آنان را به بیرون از مسیرهای راهپیمایی هدایت کردند. ین افراد که در طول این مسیر با شعارهای تحریکآمیز و با استفاده از چوب پرچم قصد درگیری با مردم و اخلال در روند راهپیمایی داشتند، با تیزبینی مردم و بدون درگیری به بیرون از مسیر راهپیمایی هدایت و در نهایت متفرق شدند".
در ادامه گزارش فارس گفته شده است: "جمع کثیری از راهپیمایان ضمن حمل علائم برخی شرکتهای صهیونیستی از جمله کوکاکولا، پپسی، فانتا، تیمبرلند، تامی هیلفایگر، نستله و... با خود، از دولت جمهوری اسلامی ایران خواستند تا قاطعانه با از ورود این کالا به کشور برخورد داشته باشد".
در عین حال پایگاه اطلاع رسانی موسوی - کلمه - در رابطه با این راهیپمایی چنین گزارش می دهد: "شعارهای متفاوت از سالهای گذشته در روز قدس امسال شنیده می شد به طوریکه درحد فاصل میدان هفت تیر تا ولی عصر مردم علاوه بر شعارهایی در دفاع از آرمان های فلسطینیان در مبارزه با ظلم، شعار می دادند: نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، یا حسین میرحسین، کروبی با غیرت صدای خشم ملت. در خیابان آزادی تهران، هواداران پرشمار مهندس موسوی در کنار سایر شرکت کنندگان در راهپیمایی به دادن شعار پرداخته و با وجود شعارهای متفاوت آنان، درگیری میان این گروه و ماموران انتظامی که بدون ایجاد تنش درحاشیه خیابان وجود دارد دیده نمی شد".
در ادامه گفته می شود: "قبل از میدان انقلاب، نیروهای سبزپوش انتظامی با ایجاد صف چند لایه انسانی، از ورود حامیان موسوی به این میدان جلوگیری کردند که آنان در همان جا باقی مانده و به سردادن شعارهای مورد نظر خود پرداختند. در این منطقه حامیان دولت حضور بسیار کمی داشتند و بیشتر منطقه خیابان آزادی، از حوالی نواب تا انقلاب در اختیار معترضان انتخابات با نمادهای سبز دیده می شدند".
همچنین آمده است: "حمله برخی عناصر تندرو به سیدمحمدخاتمی نیز با مداخله مردمی و ماموران انتظامی مواجه شد. مهدی کروبی نیز در میان استقبال پرشور مردم و در میان حلقهای که مردم برای جلوگیری از هرگونه تعرضی به دور او زدهاند از میدان هفتتیر به سمت دانشگاه تهران در حال حرکت بود. همچنین در حاشیه مراسم امروز روز قدس در محدوده راهپیمایی شبکه تلفن همراه دچار اختلال شد و همچنین خطوط اینترنتی قطع یا با اختلال روبرو است."
خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، 29 شهریور ماه
|
اوصاف مکتب خانه : مکتب خانه درهمین جایی قرار داشته است که هنوز هم به عنوان «بازار سلمقان» از آن یاد می شود و هنوز بدون تغيير و تحول چنداني سرپا مانده است و در مالكيت زن و شوهر جواني قرار دارد. نان سنگک و بوی کباب این بازارچه هنوز هم در بعضی شامّهها ماندگار مانده است. کلاس مکتب خانه یک اتاق ده مترمربعی بود. گفته اند هر شب دو ساعت بعد از نماز مغرب و عشاء دانش آموزان در مکتبخانه حا ضر می شده اند و تا ساعت 12 شب مشغول درس خواندن بوده اند . برخی هم گفته اند روزی یک ساعت در اتاق کوچکی به همراه چند شاگرد که حدود ده پانزده نفر بودند آنجا جمع میشده اند. برای برقراری سکوت و نظم مکتبخانه، روی درب خروجی که مشرف به دستشویی بود، صفحهی فلزی کوچکی نصب بود که روی یک طرف آن کلمهی «رفت» و روی طرف دیگر، کلمهی «آمد» با خط درشت و زیبا نوشته شده بود. هر کدام از بچهها که نیاز به بیرون رفتن داشتند، تنها با یک نگاه به آن صفحه، دیگر احتیاج به مجوّز استاد نداشتند و این کار باعث انضباط مکتبخانه میگردید. از بالاي بام مکتب خانه و دركنار گنبدهاي كاهگلي بازار سلمقان ، طارمي هاي مسجد، مدرسه ،گنبد زيبا و خوش نقش آب انبار مدرسه ،خانه ی قديمي ارباب ها ، حسينيه ی سلمقان ، كوچه ی معنيه - كوچه روحاني - كوچه شاطريان - و دهها كوچه و صدها خانه ی ديگر مشاهده مي شد و بعد افق آبي شهر و بعد صحاري دولاب و مجدآباد وحامدآباد با برج ها و قلعه هايش و نسيم خوش دشت هاي اطراف. دروس: در هفته دو شب درس قرآن .دو شب درس ریاضی وسه شب درس خواندن ونوشتن بود.هر شاگردی که وارد مکتب می شد باید تا سه ماه حداقل حروف الفبا را بشناسد.شاگرد باید کاملا حروف را می شناخت و بعدا کتاب خواندن را شروع میکرد.. شاگردان همه از یک پایه نبوده. و از پایههای اوّل تا چهارم تشکیل میشدند. کتابهای درسی شامل قرآن، کتابهای مکتبی (سعدی و حافظ) ریاضیات (چهار عمل اصلی) بود. استاد مهیمنی روی خط ریز و درشت و نظافت تأکید داشت. بچهها در موقع تدریس استاد، دروس پایههای مختلف را گوش میدادند و لذا پیشرفت بیشتری حاصل میشد. شهریه : دستمزد ماهیانه 15 تا 20 ریال بود که در پایان هر ماه به ایشان پرداخت میگردید.
محصلین مکتب خانه :
مشخصات ظاهری شادروان ماشاالله مهیمنی : اومردی بسیار باسواد و جدّی در حرفهاش بود.ظاهراً از یک دست فلج بوده است .عصبی مزاج بوده است.در پایان عمر با پریشان احوالی و حواس پرتی مواجه می شود. و در همان شرایط از دنیا می رود. شاگردان از اومی ترسیدند. اگر درس را بلد نمیشدند بیست عدد چوب به کف دست شاگردان میزد که گاهی کف دستشان سیاه می شد و در نزد هم شاگردی ها خجل می شدند. استاد مهیمنی روی تختپوستِ کوچکی می نشسته و در مقابل وی یک رحل قرآن و کتاب قرار داشته و هر یک از بچهها روی دشک کهنه امّا تمیز می نشستند و به نوبت، درسی که روز قبل گرفته بودند را استاد اکنون با دقّت و کلمه به کلمه از آنها سؤال مینمود. چنانچه اشتباهی داشتند، برای بار اوّل چشمپوشی مینمود. امّا برای بار دوّم و سوّم با چوب درخت انار روی انگشتان دستانشان میزد. البته بچهها همواره سعی داشتند که درس را خوب فرا گرفته تا مورد تنبیه و مؤاخذه قرار نگیرند. استاد مهیمنی هیچ گاه از بچهها کمک نمیگرفت و پس از فراغت از کار تدریس و خشتزنی و ادای فریضهی نماز و صرف نهار به استراحت میپرداخت. شغل دیگر شادروان ماشاالله مهیمنی : به تنهایی از قنات آب میکشیده و به تنهایی از صحرا خاک می آورده و به تنهایی خشت مالی می کرده است و از این راه نان خود را در می آورده است. استاد مهیمنی علاوه بر کار تدریس پس از فراغت از کار آموزش با اینکه از یک نیمهی بدن بکلی فلج و عاجز بود، با یک حلب فلزی که نصف بالای آن را بریده و کوتاه نموده بود، روزانه چندین دفعه خاک رس و ماسه را از پشت باروی آبادی که تا منزل وی بیش از 300 متر بود، با یک دست به خانه حمل و مخلوط مینمود. بعد آب را از داخل قنات مزرعهی مهذّبآباد که حداقل پانزده متر از سطح زمین پایینتر و دارای پلههای فراوان بود، با سطل بالا میآورد. و گل را با یک دست، مستعد و بعد با قالب خشتزنی، تبدیل به خشت مینمود. به طوری که خشتهای او از بهترین آجرهای پختهی فعلی محکمتر بود. وفات: و حدود 40 سال است که بدرود حیات گفته، خداوند او را قرین رحمت واسعهی خویش قرار دهد...
با استفاده از مطالب جناب آقای حیدر علی عنایتی بیدگلی |
|
در اوستا «وهيشته » از ريشه «وهو» ضد دژنگهو = دوزخ پهلوي «وهيشت »: جايي خوش آب وهوا و فراخ نعمت و آراسته که نيکوکاران پس از مرگ در آن مخلد باشند. دارالجزاي مردمان نيکوکار. جنت . خلد. دارالسلام . فردوس . ظلال . يسري . مينو. حظيره قدس .
|

جوانان فوتبالیست در سال ۱۳۴۱ هجری شمسی در محل کنونی پارک شهید سلمانی
از سمت راست:پرویز-فرامرز و ایرج ستاری -هوشنگ جندقیان- علی محمد منوری-علی جندقیان فرزند امیر-اسفندیار مولایی-علی جندقیان فرزند حسین- من.
این زمین فوتبال که به آبگاه معروف بود محصور بود در تپه های ماسه بادی و پر از سیاله های کوچک رنگین.و تقریبا در محل پارک شهید سلمانی.

نو جوانان آران و بیدگل در سال ۱۳۸۸ هجری شمسی در پارک شهید سلمانی
|
اعلامیه از طرف وزارت کشور در این موقع که متاسفانه نائره ی جنگ در اروپا بر پا شده است به بیگانگانی که در ایران به هر عنوان زیست می نمایند لزوما آگهی داده می شود که از ابراز هر گونه احساساتی که منافی بیطرفی کشور ایران باشد جدا خود داری کرده و متوجه باشند که مبادا بر خلاف مقررات بیطرفی حرکتی از آنها ناشی شود . فریدون جم- وزیر کشور-۱۱/۶/۱۳۱۸ |
در میدان علی اکبر (ع) واقع در چیذر قلهک تهران .
در میدان علی اکبر (ع) واقع در آران و بیدگل .
در مسیر جاده تهران -قم در نزدیکی بهشت زهرای تهران.
خارج از شهر آرادان و حدود پنج كيلومتري آن قرار دارد .
کاشان خبرنگار آفرينش
بقعه امامزاده هادي (ع) از فرزندان امام سجاد (ع) در کنار بقعه شاهزاده محمدبن شاه حمزه از نوادگان امام هفتم شيعيان در فين بزرگ کاشان .
در زمان امامت امام سجاد (ع) گروهي از مومنين منطقه فين و کاشان به مدينه رفته و از محضر اين امام درخواست فرستادن يک مبلغ ديني براي ارشاد و راهنمايي مردم مي نمايند.
امام چهارم (ع) فرزند خود حسين با کنيه اباعبداله ملقب به هادي را براي تبليغ دين مبين اسلام به اين منطقه اعزام مي نمايد .
شاهزاده هادي در اين منطقه اقدام به راهنمايي و ارشاد مردم و اقامه نماز جماعت و آگاه سازي مردم مي کند و سرانجام به دستور عبدالملک مروان و با لشکرکشي امويان اين بزرگوار را، در منزل خود به هنگام نماز به طرز ناجوانمردانه اي به قتل مي رسانند .
يکي از مومنين پيکر مطهر اين امامزاده را ، در محل فعلي بقعه دفن نموده و اين مکان به زيارتگاه شيعيان اهل بيت (ع) تبديل مي شود .
بقعه امامزاده هادي (ع) همراه با مسجد و دو صحن مجاور آن مجموعه اي ديدني است که کاشي هاي رنگارنگ ، طاق منبت ، گنبد مدور ، ضريح منقوش به آيات قرآن ، زيبايي خاصي به آن بخشيده است .
امامزاده هادي
اين زيارتگاه در روستاي وشنوه قرار دارد و از آثار دورهي صفويه است.
http://www.daryapool.com/page.php?39
شاهزاده هادي فرزند امام چهارم كه مردم بيدگل هنگامي كه اختلافي بينشان پيدا ميشود به اين امامزاده قسم ميخورند. بناي صفوي با يك صحن زيبا. زير گنبد فرشتگاني دسته گل به دست پرواز ميكنند و ميخندند. (البته چند وقتي است كه پيراهن و شلوارهاي شكلاتي به آنها پوشاندهاند)
http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=8043
رانندگی برای زنان سعودی رانندگی زنان در عربستان سعودی ممنوع است و با وجود برخی تلاشهای انجام شده برای لغو این ممنوعیت ، به دلیل مخالفت مقامات روحانی این کشور ، این تلاشها به نتیجه نرسیدهاست.
دولت عربستان اعلام کرده که زنان نمیتوانند در نخستین انتخابات سراسری این کشور که انتخابات شورای شهر است رایدهند . علما این تصمیم دولت را تایید و رای دادن زنان را موجب فساد و خلاف عفت دانستند .
در عربستان ، مدارس و دانشگاههای متفاوت برای دختران و پسران وجود دارد و هیچ مدرسهٔ مختلطی در آن جا یافت نمیشود . با این حال بسیاری معتقدند ، مدارس و دانشگاههای مربوط به زنان از کیفیت آموزشی پایین تری برخوردارند. تحصیل زنان در کلیهٔ رشتههای فنی و مهندسی ، و نیز رشتهٔ حقوق ممنوع میباشد.
در قوانین سعودی، اشتغال زنان به هر کاری جز تدریس و پرستاری ممنوع گشتهاست.
تدریس برای زنان محدود به کلاسهای دختران میشود و آنها حق تدریس برای پسران را ندارند .
علما اشتغال زن به هر کاری که باعث همکاری و ارتباط با مردان نامحرم میشود ، را حرام اعلام کردهاند.
ورود زنان بدون همراهمی محرم به بسیاری از اماکن عمومی سعودی از جمله بانکها ، رستورانها ، فروشگاهها ممنوع است.
رستورانهای سعودی معمولاً دو بخش جدا برای مجردها و خانوادهها دارند . بخش خانوادگی رستورانها به غرفههای کوچک تنظیم شدهاست که زنان میتوانند در آن نقاب را برداشته و غذا بخورند، بدون این که مرد نامحرمی وارد شود.
علمای حنفی سفر زنان را بدون همراهی مردی از محارمش ممنوع میدانند . در عربستان سعودی این قانون به دقت اجرا میشود و به زنانی که محرم به همراه ندارند، اجازهٔ خروج داده نمیشود. این قانون هم در سفرهای درون کشور و هم در سفرهای برون کشوری صادق است.
مردان مجاز به ازدواج با چهار زن هستند ، طلاق دادن زنان بسیار ساده انجام میگیرد. مجازات زنا در کشور سعودی ، سنگسار است.
برداشت علمای سعودی از حجاب اسلامی، پوشاندن تمام بدن از جمله صورت و دست هاست. پلیس مذهبی عربستان همواره بر این نوع پوشش زنان تاکید داشته و زنانی را که چهره خود را در انظار عموم میگشودند ، به حبس و تازیانه محکوم میکردهاست. قانون حجاب از عوامل محدود کنندهٔ زنان سعودیست.
پوشش زنان سعودی در مجامع عمومی چادر سیاه گشادی است که از سر تا پا را در بر میگیرد و عبایه گفته میشود . پوششی که صورت زنان سعودی را فرامی گیرد نقاب (روبنده) نام دارد.
در سال ۲۰۰۳ ، پافشاری پلیس مذهبی عربستان دربارهٔ رعایت نقاب به مرگ پانزده دختر نوجوان در آتش سوزی یک مدرسهٔ راهنمایی دخترانه در مکّه انجامید.
عوامل وابسته به دولت ریاض، در این سانحه، مانع از آن شدند که دخترانی که صورت خود را نپوشانده بودند، از کام آتش بگریزند.
******
|
تاریخ تولد |
۱۵/۳/۱۲۹۹ |
|
نام دبستان محل تحصیل |
مدرسه ی هدایت آران |
|
دبیرستان محل تحصیل |
دبیرستان فردوسی مشهد |
|
تاریخ استخدام در اداره ی فرهنگ و معارف کاشان |
۱۲/۷/۱۳۲۸ |
|
تاریخ بازنشستگی |
به احتمال۱۲/۷/۱۳۵۸ |
|
تاریخ وفات |
۵/۸/۱۳۶۴ |
|
نام برادران |
شادروانان :میرزا عبدالباقی- دارای دفتر ازدواج و اسناد مالکیت بودند.حاج سید مهدی - روحانی بودند.سرهنگ سید تقی مصباحی. |
|
نام پدر |
شادروان میرزا سید حسین-روحانی بودند. |
|
|
شخص نيازمند نذر ميكند كه اگر آرزويش برآورده شد سفره بيندازد. آيين سفرههاي نذري جزء فولكلور يا فرهنگ عامه ميباشد. فولكلور بنا به تعريف عبارتست از باورها، رفتارها، گفتارها و كردارهاي گروهي كه سينه به سينه منتقل شده و الزاما داراي نظريه و پشتوانه منطقي نيست.
http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=19667&BookID=82815&Language=1 امروز... (برخی از) زنان براي شركت در اين مراسم مثل مجالس عروسي ساعتها در آرايشگاه به سر مي برند و بهترين لباسهاي خود را با آخرين مدهاي روز ميپوشند. صاحبخانه هم سفرهاي را پهن ميكند كه هر چه بلند بالاتر و پر رونقتر باشد، پرستيژ و كلاس صاحبخانه را بيشتر ميرساند. (البته در دهه ۵۰ اين مجلس گردانها مرد بودهاند.) اين روزها خانمهاي جلسهاي حقالزحمههايي بابت يك تا ۲ ساعت حضور در مجالس ميگيرند كه رقمي بين ۲۰ تا ۲۰۰ هزار تومان است و خانم جلسهاي هر محلهاي نيز با كمكهاي مالي زناني كه در اين جلسات حاضر ميشوند سيستمهاي صوتي ميخرند تا حنجره شان خيلي آسيب نبيند. يا اينكه "كاچي" سفره حضرت رقيه را اگر زنها به خانه مي برند هيچ مردي نبايد آن را بخورد براي مردها حرام است... يا اينكه اگر مجلس سفره در يك مناسبت شادي مثل ولادت يكي از ائمه و امامان برپا باشد مي گويند هر كسي كه برقصد حاجت مي گيرد و .... اينها همه را گفتم تا اينكه بگويم اين مجالس مذهبي كه به اسم حضرت ابوالفضل و... شكل ميگيرد روزگاري فقط مجلس دعا بود اما امروز تنها بهانهاي براي جمع شدن زنان محله و خويشاوند دور همديگر است تا داشته هاي هم را به رخ يكديگر بكشند، به چشم و هم چشميهايشان دامن بزنند، با سحر و جادوهايي كه ميخوانند زندگيها را از هم بپاشانند و در پايان مراسم هم بزن و برقصي به راه بيندازند. www.fardanews.com/
|
|
تاریخچه ی آموزش و پرورش آران و بیدگل توسط ادیب و محقق معاصر جناب آقای حیدر علی عنایتی بیدگلی در دست تدوین و تکمیل میباشد . ایشان برای کسب بخشی از اطلاعات از آموزگاران مقاطع مختلف و دانش آموختگان سالیان گذشته خواسته اند که خاطراتشان را به صورت مکتوب ارائه نمایند که تمامی آن ها نزد ایشان محفوظ میباشد و بخشی از آنها را در وبلاگ خویش قرار داده اند که حقیر خلاصه ای از آنها را و با اضافات و تغییرات اندک به ترتیبی که در یک پست وبلاگ بگنجد تنظیم نموده ام که ملاحظه خواهید فرمود اینجا قرار داده ام که صد البته چون اصل مطالب در وبلاگ استاد عنایتی موجود میباشد عزیزان میتوانند به طور مفصل تر خاطرات را مطالعه و لذت ببرند .همانگونه که ملاحظه خواهید فرمود این تحقیق در حال تکمیل شدن میباشد و برای به دست آوردن تاریخها و آدرسها و اسامی نیازمند کمک همه ی همشهریان عزیز میباشد و فرصت و فراغ بالی برای استاد عنایتی انشاالله فراهم شود تا به بایگانی های آموزش و پرورش کاشان و مراکز استان در مقاطع مختلف و وزارت آموزش و پرورش و کتابخانه های دولتی و شخصی مراجعه فرمایند که مستلزم اختصاص یافتن بودجه ای از سوی آموزش و پرورش و کمک خیرین میباشد . امیدوارم یکی از با ارزشترین و خواندنی ترین کتابها برای همشهریان عزیز سرانجام یابد . انشاالله .کتابی که هر آران وبیدگلی یک جلد از آن را خواهد خواست و خواهد داشت . |
ملااسماعیل اهل زواره ی اردستان که در تدریس روخوانی قرآن تبحّر زیادی داشته به علت فقر مالی به آران مهاجرت می کند و چون مکانی جهت تدریس قرآن نداشته اکثراً در یک محوطه سرباز، در خانه ی پشت انبار وشاد مشغول به تدریس قرآن میشده و چون محل مناسبی نبوده، اولیای آقای محمد کدخدایی ،ملااسماعیل را جهت تدریس قرآن به خانه آورده و مکانی را در خدمت ملا قرار داده و شاگردان او کمکم زیاد شده که حتی به 60 نفر رسیده اند.
مرحوم آقای ماشاءاله مهیمنی مردی بسیار باسواد و جدّی در حرفهاش بود.از جمله ی شاگردان او دختران و پسران خانواده های اربابی بیدگلی و ربانی بیدگلی بوده اند .
به مدیریت مرحوم استاد محمدرضا فلّاح (معروف و مشهور به ارباب میرزا) و به نظامت و آموزگاری مرحوم استاد نعمتا... ذکایی بیضایی (شاعر و نویسنده معروف معاصر و رئیس انجمن ادبی تهران و پدر بهرام بیضایی) و همکاری چند نفر دیگر در یکی از خانههای محله چهارسوق دایر گردیده است. به نظر میرسد که بعد از شروع فعالیت دبستان دولتی هدایت، مدرسه معرفت بشر که بخشی از هزینههای آن از طریق شهریه دریافتی از دانشآموزان تأمین میشده، به مرور تعطیل گردیده است. مرحوم استاد ذکاییبیضایی در مخمّسی که در سالهای اقامت در تهران و در سنوات آخر عمر، به یاد زادگاهش سروده است به شش سال آموزگاری در مدرسه آران (یعنی همان مدرسه معرفت) اشاره نموده است. ارباب ميرزا محمدرضا آراني در سال 1332 ق./ 1292ش. در آران به تأسيس مدرسه ويژه بهائيان دست زد که بعدها (1300ش.) به مدرسه معرفت تبديل شد. مکان مدرسه خانه ای از خشت و گل و آجر به وسعت 1500 مترمربع بود و حوضی مستطیل شکل حدوداً 60 متر در وسط حیاطش بود که آب رونده مزرعه آراندشت از آنجا عبور مینمود. معلم کلاس اول: علیاکبر فرزند اربابمیرزا فلاح معلم کلاس دوم و سوم: میرزا محمد مطیعی معلم کلاس چهارم و پنجم: میرزانعمتا... بیضائی معلم کلاس ششم : استاد محمدرضا فلّاح (معروف و مشهور به ارباب میرزا) کلاً همه آموزش بوسیلهی معلمین مسلک بهایی تدریس میشد. این مدرسه ملّی تا سال تقریباً 1311 ادامه داشت تا اینکه دستور تعطیلی مدرسهی ملّی از سوی مقامات کشوری وقت داده شد و کلیّه معلمین وقت اخراج شدند.
سال بعد مدرسهی دیگری در همان محل به نام مدرسه دولتی از طرف وزارت معارف تاسیس شد که اکثراً به دست روحانیون اداره میشد. که از دانش آموزان آن مدرسه میتوان مرحومان رضا و جواد و عباس فرقانی و یدا... و نصرتا... اربابی بیدگلی، حسینی و عبدا... صابری بیدگلی و حجتالاسلام علی تشکری و جلوداریان را نام برد. مدیر آن مرحوم حجتالاسلام مدرس بزرگ بود و مدرّسین آن حجتالاسلام نظام دربندی، آقای خدیوی و ... بودند. در مدرسه دولتی مدارک مدرسه ملّی مورد قبولشان نبود محمد کدخدا گفته است تقریباً به مدت سه سال دیگر در مدرسه دولتی مشغول به تحصیل شدم که در این مدت سه سال دستور مجوّز صدور گواهی دولتی از مرکز نیامده بود که پس از چند مدتی از ما خواستند که در امتحانات شرکت کنیم و شرکت کردیم و مجوّز صدور گواهینامهی پایهی ششم را دریافت نمودم که به ما اعلام میکردند که شما میتوانید در ادارهجات یا شغل معلمی مشغول به کار شویم. شادروان مهندس نصرت الله اربابی بیدگلی سایر همکلاسان را اینگونه معرفی کرده است : صحافی – زاهدی – تشکری – مصباحی – اقدسی – فرزانگان- صباحی – طباطبایی – سامانی – ضیائی – قهرمانی – ستاری – فاضل اولین مدیر: مرحوم حجتالاسلام مدرس دومین مدیر : مرحوم میرزا محمدعلی خدیوی طاهرآبادی و نظامت مرحوم جناب آقای سیدجواد بنیطباء بیدگلی. مرحوم آقای خدیوی سالیان متمادی در آران و بیدگل در مشاغل مختلفی منشاء اثر و خدمت فرهنگی بود و بسیاری از تحصیلکردگان قدیمی آران و بیدگل از شاگردان وی بودهاند. چند سال بعد از شروع فعالیت دبستان هدایت، مرحوم آقای نظامالدین فقیهی آرانی معروف به آقای شیخالاسلام که از اولاد یا منسوبین مرحوم حاج ملامحمدصادق شیخالاسلام بود نیز به کادر آموزشی دبستان که بعداً عنوان آن نیز از هدایت به نظاموفا تغییر یافت، مدرسه را عهدهدار گردید.» سومین مدیر :طاهری تعدادی دیگر از دانش آموزان دبستان هدایت : علی ستاری (شیدا) ،عباس و جعفر زندی بیدگلی، نورا... امینی نوشآبادی (پدر آقای دکتر امینی صاحبامتیاز و مدیر هفتهنامه آرمان)، احمد شفائی آرانی فرزند میرزا یحیی ، احمد بیضایی آرانی فرزند آقاحسن ،سیدجواد طباطبایی آرانی (پزشک متخصص و جراح معروف قلب مقیم آمریکا)، امیر محلوجی نوشآبادی فرزند حاجعباس ، جواد جلالی بیدگلی ، قائمی بیدگلی ،ماشاا... عصاری آرانی (پدر شهید حسین عصاری) . مرحوم محمدعلی خدیوی مدیر و آقای جواد صدر، ناظم، که بسیار جدّی و شاگردان بسیار از وی حساب میبردند. و مرحوم سیدجواد بنیطباء آموزگار کلاس ششم. و مرحوم عباس خادمالفقرا، مسئول کلاس پنجم و مرحوم سیدضیاءالدین طاهری، معلم کلاس چهارم و مرحوم صدر اخوی آقای جواد صدر، آموزگار کلاس سوم و مرحوم آقای عبدی مسئول کلاس دوم و مرحوم شیخالاسلام سرپرست کلاس اول و مرحوم عباس شیپوری خدمتگزار آموزشگاه بودند. دانشآموزانِ : دکتر احمد بهرهمند شریف، شیخ حسینعلی حقیقیان و مؤذن و محبوبی بنابه گفته مرحوم آقای علیمحمد مدرّس، نظامت و آموزگاری دبستان هم در زمان مدیریت پدر ایشان به عهده مرحوم میرزا محمدعلی خدیوی طاهرآبادی بوده است . د بستان نظام وفا ( هدایت سابق) در آران نیز فقط یک مدرسهی شش کلاسهی دولتی به نام نظاموفا که قبلاً هدایت نامیده میشد، واقع در محلهی دربند آران از خانههای قدیمی و خشت و گلی که ساختمان آن گود و بامِ آن، همسطحِ کوچهها و راه ورودی آن دارای دالان تنگ و تاریک و پرپیچ و خم بود، وارد حیاط میگردید و معروف به شیخالاسلام بود. در وسط حیاط، استخر آب آلوده از مزرعهی آراندشت جریان و در سه طرف حیاط، کلاسهای مناسب و کوچک، بدون نور. و فقط یک اتاق نورگیر که مخصوص کلاسهای پنجم و ششم بود، وجود داشت. خانه موردبحث، متعلق به یکی از روحانیون متمکن و سرشناس منطقه به نام حاجملامحمدصادق شیخالاسلام بوده است. با شروع سال تحصیلی 32-1331 محل دبستان پس از بیست و چند سال از خانه شیخالاسلام به خانهای واقع در ضلع شمالی میدان بزرگ که متعلق به آقای استاد حبیبا... خراط بود منتقل گردید. (در احداث خیابان امامزاده محمدهلال (ع) خانه استاد حبیبا... خراط نیز در مسیر خیابان قرار گرفت و تخریب شد.)
تاریخ تاسیس؟ دبستان بونصر شیبانی در ابتدا نام نظاموفا را با خود داشت. ولی از زمانیکه اولین دبیرستان آران با نام نظاموفا تأسیس شد، نام بونصر شیبانی (در سال 1334) جایگزین آن گردید. اولین مدیر: مرحوم سیدجواد بنیطباء بیدگلی دومین مدیر: مرحوم علی شریفی بیدگلی معلم: مرحوم جواد صدر آرانی و تشکیل کلاسهای تقویتی رایگان در خارج از ساعات اداری توسط ایشان
دبستان شش کلاسه حافظ بیدگل یعنی اولین دبستان دولتی بیدگل با شاگردان کم روزگاری در صحن شازده هادی (پنج دری ضلع غربی) دایر میشده است. و دو نفر از معلمین آن مرحوم شیخالاسلام آرانی و مرحوم سیدعلی مصباحی بوده اند و آقای تبارک به عنوان خدمتگزار مدرسه بوده است. دبستان حافظ بیدگل به مدیریت نظامالدین فقیهی در فاصلهی سالهای 1320 تا 1330.شاید تا زمان افتتاح دبستان صباحی.
گفتنی است که در نیمه دوم دهه بیست شمسی دبستان 6 کلاسه صباحی بیدگلی نیز در بیدگل و در ملک مرحوم حاج غلامرضا ستاری واقع در محل دروازه در مجاورت مسجد محقق و با یکی دو سال تفاوت یک باب دبستان پنج کلاسه در نوشآباد افتتاح و آغاز به کار نمودند. مسئولین خدمات بهداشتی و پاکیزگی : مرحوم تبارک – احمد مدرسی – احمد جمالی مدیر :مرحوم سیدعلی مصباحی – آقای عمرانی – مهرآبادی تعدادی از معلمها :طاهری-دادگر-صادقی – کوچه باغی – صحت –مروجیان- زنده دل – پهلوانی – نجفی – شالچی – عامری – علیزاده – جمالی – ساتع
خدايش بيامرزد مرحوم حاج آقا سيد جواد بنيطبا بيدگلي معلمِ متين و با شخصيت و با سوادِ دههي سيِ آران و بيدگل را. وقتي كه در آن سالها توانست اولين دبيرستانِ شهر در محلِ خانهي حاج حبيبِ خرّاط آراني - واقع در ميدان بزرگ ( محل قبلی دبستان نظام وفا)، خيابان محمدهلال (ع) – را تاسیس نماید، دبیرستان در طرفِ شمالِ غربیِ دبستان 17 شهریور آران، محلی که هماکنون خیابان است، قرار داشت. مرحوم آقای بنیطبا کفیل دبیرستان بودند. آقای پوربابایی بهترین دبیر ما بودند. حسین مطمئن که کمتر درس میدادند، تنها دبیر لیسانسیهی موجود بودند. کریمیانِطاهری که حالا جاویدطاهری نامیده میشوند، دبیر خوبی بودند. آقایان سامان، حسامالدین شریف و سیدعلی شریف نیز تدریس میکردند.
تارخ تاسیس؟ آدرس؟ مدیر مرحوم نظامالدّینِ فقیهی معروف به آقای شیخالاسلام که از اولاد یا منسوبین مرحوم حاج ملامحمدصادق شیخالاسلام بود. نمونهی اعلای رأفت و محبت و چون از موهبت فرزند بیبهره بود، به بچهها واقعاً عشق میورزید. ایشان در آن زمان، زبان فرانسه میدانستند و دارالفنون درس خوانده بودند. از مردم آران کسی را سراغ ندارم که در آن سالهای ظلمانی، دانشآموختهی دارالفنون باشد. ایشان از طایفهی نراقیهای معروف کاشان بودند. سال سوم دبستان بودیم که ایشان به رحمت حق پیوستند و مرحوم حسین عبدی مدیر شد. معلّمان آن دوره آقای حسین سلیمیان، حسینِ پورهاشمی (کاردی سابق) ، احمد شریف. دکتر عباس یا بهرهمند شریف. (دکتر مقیم آلمان)، سهیلی و ساغر از کاشان و عباس و علی ربّانی که تازه استخدام شده بودند. مرحوم دکتر حسین عظیمی که دو ماه دیر به مدرسه آمده بود به خاطر هوش و ذکاوتی که از همان ساعات اول از خود نشان دادند به کلاس آمدند و تا پایان دورهی اول متوسطه در یک کلاس بودیم. خدمتگزار : مرحوم تبارک
تاریخ تاسیس؟ معلمها ؟ مدرسهی نورجهان در یکی از بازارهایی که انتهای آن به زیارت مقدس هلالبنعلی (ع) منتهی میشد، واقع بود. این بنای قدیمی یکی از خانههای بزرگ بود که جهت مدرسه از شخصی به نام آقای لامع خریداری شده بود. و در اختیار آموزش و پرورش قرار گرفته بود. درب آن، همسطح زمین کوچه بود. پس از پایین رفتن از چند پلهی مارپیچی وارد یک هشتی میشد. از طرف چپ هشتی با پایین رفتن از چند پله به حیاط مدرسه می رسیدند. جنب آخرین پله، طرف چپ در حیاط و چسبیده به دیوار، یک چاه آب وجود داشت. و همچنین سطلی و طنابی جهت کشیدن آب از آن چاه برای رفع عطش. دانشآموزان هرگاه میخواستند از آن آب استفاده کنند، باید مدتی صبر میکردند تا ذرات معلق و کِرمهای ریز و زردرنگ آب، تهنشین میشدند و آنوقت از سطح آب مینوشیدند. خانم مدیر این مدرسه خانم حمیده اربابی اهل قمصر کاشان بود. خانمی بود قدبلند و لاغراندام و سبزهرو و همیشه با لهجهی کاشانی صحبت میکرد. تمامی دانشآموزان از وی حساب میبردند. بخصوص آنکه همیشه یکی از آن ترکههای آماده از چوب انار باغچه را در دست داشت. خانمی به نام غزاله عرب که معروف به امّهجان بود مأمور حفاظت رفت و آمد دختران بیدگلی بود . خانم نعیمی از این مدرسه به عنوان مدرسه جهان دانش یاد کرده است .
( نام مدرسه؟) اولین مدرسه دخترانه بیدگل(در خانه استیجاری الهی) در سال 1343، محصول حضور خانم نعیمی در بیدگل بود
این مدرسه در سال 1345 افتتاح شد و مدیریّتِ آن به عهدهی خانم زینت نوربخش که از قزوین برای گذراندن دورهی سپاهی دانش به این منطقه اعزام شده بود، قرار داشت. آقای ایوالله خدمتی و خانمها غلامرضا پور و به نژاد از اولین معلمها بودند . |
حاج عباس عنایتی انسان فوق العاده مهربان ، فوق العاده زحمتکش و پرهیزکاری بود که سالهای متمادی به تنهایی مسئولیت اداره ی تنها حمام عمومی محله های دروازه و فخارخانه را عهده دار بود و با خانواده اش در محل همین حمام سکونت داشت و شرافتمندانه زندگی مینمود. هرگز فراموش نمیکنم زمانی را که کودکی هفت - هشت ساله بودم و به تنهایی به حمام میرفتم و گاهی دل او برایم میسوخت و می آمد روبروی من کنار شیر آب می نشست و دست کوچکم را با دست بزرگش میگرفت و کیسه میکشید .من این حمام را از زمانی که هنوز دوش و لوله کشی آب نداشت و مردم از خزینه استفاده میکردند به یاد دارم .
از خداوند میخواهم که آقای حاجی عباس عنایتی هر کجا هستند سلامت و شاد باشند.
پیام وحید
| وحيد | شنبه 22/2/1386 - 18:24 |
|
زير بازارسلمقان- جايي كه هنوز هم مقداري از ْآن باقي مانده | |
در اينجا ياد ميکنم از چند تا رانندگان محترم قديم:
مرحوم آقای حسين جندقيان- مرحوم آقای عبدالله جلوداريان - مرحوم آقای حسن مشهودی- مرحوم آقای علی زراعتی - مرحوم آقای عباس عنايتی - آقای محمود صلواتی - مرحوم آقای علی محمد قهاری- آقای محمد غيرتی-آقای رضا مصلح - مرحوم آقای رضا اربابی- آقای حسن مجيدی
بزرگترها میگویند:
در بیدگل سه برادر بوده اند به نامهای نواب - زعیم و کریم
نواب آب انباری در محله ی دروازه احداث کرده که اکنون زیر خیابان مدفون میباشد.
زعیم حمامی در محله ی فخارخانه احداث کرده که اکنون متروکه میباشد و قبلا توسط زحمتکشانی به نامهای مرحومان حسن و حسین حمومی - استاد محمد زینلی - استاد جعفر و ارباب احمد عنایتی و حاجی عباس عنایتی ( عمرش طولانی باد ) اداره میشده است.
کریم مسجدی در محله ی فخارخانه احداث کرده که اکنون دایر است .
|
خیلی وقت بود اسم " سر کوچه ی دراز " را میشنیدم .چند روز پیش رفتم "سبزه میدون " پیاده شدم و از اولین کوچه ی سمت راست خیابانی که به نوش آباد منتهی میشود وارد بافت شدم با راهنمایی دانش آموزی که به مدرسه میرفت رسیدم به میدانی که حسینیه ی " سر محله " و" مسجد قاضی " روبروی هم در تنهایی و سکوت نشسته بودند . سمت چپ بازارچه ای بود . چند قدم دیگرکه برداشتم ابتدای " سر کوچه ی دراز " بودم . کوچه ای واقعا دراز که منزل " عبدالله خان اکرمیان " در آن بود . منزلی که مراسم دهه ی اول محرم و یاد آوری واقعه ی جانگداز کربلا همه ساله در آن برگزار میشود .خانه ها اکثرا سست بنیاد و نامحکم بودند و کوچه هم ، پیچهای ملایمی داشت و هم ، سربالایی و سرازیری . تا آخراش نرفتم .پیچیدم سمت چپ و از روبروی بیمارستان سیدالشهدا سر در آوردم .حرکت کردم به سوی "سبزه میدون". تابلویی حکایت داشت که باید از کوچه ای مسقف به عرض تنها یک نفر بگذرم تا به قبر "امامزاده میمونه خاتون و امامزاده یحیی " برسم . هر چی بوده الان داشت نوسازی میشد .و ساختار اولیه اش از بین رفته بود که اگر بود شاید صفایش بیشتر بود .
|
|
"مراسم شتر کشان" در روستاهای توابع کاشان ایران صدا: عید قربان از اعیادی است که در بین مسلمین از احترام و ارج ویژهای برخوردار بوده و مسلمانان مراسم خاصی را به پا میداشتهاند. از طرفی عید قربان یادآور یکی از بزرگترین امتحانات الهی است که حضرت ابراهیم (ع) با موفقیت آن را پشت سر گذاشتند و نهایتا به مقام امامت رسیدند./گروه فرهنگ وادب وهنر از طرفی عمل قربان کردن نه تنها برای حاجیان بلکه در بین مردم ایران از دیرباز (مبدا اسلام) رواج داشته است. مردم خوردن گوشت قربانی را مایه سلامت میدانستند. گوشت قربانی را معمولا بین فقرا تقسیم میکردهاند و آن را مایه برکت خانه میدانستهاند. علاوه بر این مراسم عید قربان در فرهنگهای مختلف ایرانی به اشکال متفاوت برگزار شده است. http://www.iranseda.ir/showFullItem/?r=126127 مراسم شتركشان در كاشان شايد مفصلترين مراسم قرباني شتر را مردم كاشان برگزار ميكردند. درين روز، لوطيها، سرجنبانها، كدخداها و رؤساي محلهها و همه آنهائي كه ازين جهت نام ورسمي داشتند، مجال خودنمائي پيدا ميكردند تا هنر پهلواني و پيشكسوتي خود را نشان دهند، ده روز پيش از عيد، شتر را طبق معمول آرايش كرده با طبل و نقاره، در حالي كه يك خواننده هم، اشعار مذهبي، مناسب با قرباني،ميخواند در كوي و برزن گشته به در خانهها ميرفتند، صاحبخانهها، هركس به اندازه توانائي و استطاعتش به گردانندگان شتر، چيزي ميدادند، روز عيد، صبح، هزارن نفر از مردم شهر براي ديدن مراسم قرباني به خارج دروازه فين، در جائي كه آنرا مصلي مبناميدند و گاهي هم نماز عيد را، پس از مراسم قرباني، آنجا ميخواندند، ميرفتند، ظاهراً در اغلب نقاط ايران، مراسم قرباني در همين مصليها، كه بيرون شهر بوده و با وسعت زياد خود ميتوانسته انبوه جمعيت تماشاچيان را در خود جاي دهد، برگزار ميشده است. در حدود چاشت، شتر را با همان زيور و زينت روزهاي پيش، در حاليكه جمعيت زيادي از مردم آنرا همراهي ميكردند ميآوردند، عدهاي هم سوار اسب بودند كه ميبايست سهمي از شتر را كه اصطلاحاً (مچه) خوانده ميشد بگيرند و به شهر ببرند تا آنرا ميان مردم قسمت كنند، وقتي شتر به مصلي ميرسيد آنرا به طرف گودالي برده، پس از آنكه از زيور و آلات و پوشش، لختش ميكردند، ميخواباندند، و بنا به رسم معهود، ذبحش ميكردند، هريك از محلات و حتي پارهاي از خانوادهها سهمي داشتند كه قبلاً آنرا روي پوست شتر، قبل از نحر كردن، با رنگ علامتگذاري كرده بودند، پس از قطعه قطعه كردن قرباني، كساني كه، بطور وراثت، صاحب سهم شناخته شده بودند، قسمت خود را جلو اسب گذاشته، با غرور تمام، در ميان سيل جمعيت به سوي شهر و مقصود خود، راه ميافتادند. از اين جا بود كه بعضي عمليات پهلواني و لوطيگريها و نمايشها آغاز ميشد، سر قرباني را نخست به خانه حاكم ميبردند ولي پيش از بردن به آنجا، در مسير خود، نزديك دروازه شهر، از اينكه سر را از طرف راست ببرند يا از طرف چپ، زد و خوردها و بعضي اوقات كشت و كشتارها ميشد، گروهي چپ چپ و عدهاي راست راست ميگفتند و بالاخره هر دستهاي كه غالب ميشد، سر را به آن جهت كه ميخواست ميبرد، هنوز اين اصطلاح، كه پيران بياد دارند، از آن روزگار باقي مانده است كه ميگويند «فلاني گمان ميكند سر را از راست آورده است» يعني كار مهمي نكرده است. سرانجام سر را به خانهاي در محله محتشم كاشان برده، آنجا مراسم پذيرائي به عمل ميآمد، چاي و شربت ميدادند، سهم صاحبخانه اين بود كه نظر قرباني را درآورده براي خود نگدارد و ميدانيم كه اين نظر را پس از خشكاندن، در دفع چشم زخم بكار ميبرند و گاهي همراه بچهها ميكردند تا كسي آنها را چشم نزد. از همه جالبتر، سرنوشت دم قرباني بود، آن كس كه بنا بر وظيفه موروثس عهدهدار زدن دم بود، ميبايست با يك ضربت دم قرباني را قطع كند، بعد آنرا برداشته، به حال دو، با سرعت زياد، بطرف شهر و داخل دروازه بدود تا به درخت خشگه برسد، اين درخت كه از نوع نارون و بسيار بلند و تنومند بود، با وجود سبز بودن، به درخت خشگه، شهرت داشت و در تكيه و سر گذرگاهي قرار داشت، همه مردم كاشان آنرا ميشناختند و اصلاً آن محل را پاي درخت خشگه ميناميدند. پس از آنكه حامل دم با همراهانش به اينجا ميرسيد، ميبايست دم را با قدرت هرچه بيشتر به طرف بالاي درخت پرتاب كند كه در نتيجه دم قرباني، بالاي درخت، ميان شاخ و برگهايش ميماند، پس از آنكه (مچهبرها) قسمتهاي مختلف قرباني را ميبردند، فقط قسمت شكم باقي ميماند، كه آنهم سهم مردم فين بزرگ بود، فينيها كه از پيش آماده بودند چوب بلندي را داخل شكم كرده، دو سرش را از دو طرف، عدهاي بر دوش گرفته و بسوي فين ميدويدند. آنوقت خون قرباني را كه با خاك آغشته و مخلوط بود، زارعان، براي تبرك، حمل كرده براي كشت خود ميبردند. گردانندگان اين مراسم، كه دست اندر كار قرباني بودند،البته شعاري هم داشتند كه آن تقليد صداي شتر بود و فرياد (بل و بل) آنان به آسمان ميرسيد. |
|
یکی دو روز گذشته فرصتی شد تا به بافت قدیم رفته و از محله های توی ده - آب پخش - بازار مسجد سر کوچه ی یخچال - دربند - چهار سوق - میدان بزرگ - آب انبار قاضی دیدن و غرق در خاطرات کودکی و نوجوانی گردم .با آرایشگر قدیمی شهرمان مهربان استاد حسامی به گفتگو بنشینم . او گفت که برای اصلاح پدر بزرگم و برای مشکی کردن موی عموحسینم به خانه اشان می رفته است .از هنرش در تیزکردن چاقو و قیچی گفت و قدرشناسی مردم که هنوز به او مراجعه میکنند .وسایل قدیمی کارش را نشانم داد و توضیحی کوتاه در باره ی هریک .همانجا از خانه ی قدیمی صدیقیانها در طول عمرم برای دومین بار دیدار کردم و مهربان عباس صدیقیان توضیحات خوبی در باره ی آن خانه داد. در دیدار از خانه ی افتخار دربندی از توضیحات خوب آقای گوهری بهره مند گشتم و گفتگو کردم با پیرمردی که آنجا از آفتاب جانبخش این روزها استفاده می برد.نامش آقای شیپوری بود و گفت که در شعربافی های بیدگل کار میکرده است و پس از آن مداح شده است و حالا شب جمعه ها در هلال بن علی در کنار قبور مداحی مینماید . از چپق بلند و سبیل پرپشت و بذله گویی استاد عزیزالله عرفان پدر بزرگم هم یاد کرد .البته هر دو پدربزرگم شوخ طبع بوده اند.شاید به همین دلیل است که احساس بی وزنی همیشه با من است . نرسیده به چارسوق پیرزنی کنار درب منزلش نشسته بود و گل سرخی در دست داشت در سلام پیشی گرفت و گلش را به من داد .گفت از خانواده ی بوته کن است . همینطوری گفتم : بله خانواده ی بزرگی هستند . اشک در چشمانش حلقه زد و با لهجه ی شیرینش گفت : خودت بزرگی هر که بزرگه همه را بزرگ میبینه . ترک نمودنش برایم سخت بود ...دلم میخواست ساعتها با او صحبت میکردم . اگر خود را معرفی میکردم حتما خاطرات زیادی از خاندان مادریم نقل میکرد ...
|
|
قديمي دِهي بود آران بنام
يكي چشمهاي نامش، آران دشت
همه مردمِ اين دِهِ بختْيار شادروان استاد نظام وفا |
|
بیست و سومین سالگرد شهادت دانش آموز شهید احمد بیدگلی بیدگلی را همراه با یاد پانزده گل پرپر بیدگل در مراسمی گرامی می داریم. پنجشنبه 20/1/88 حسینیه هاشمیه جنب گلزار شهدای امامزاده حسین بیدگل. |
|
تمامی ساعات و روزها و شبهای یک سال مبارک و فرخنده است و هر یک از اعداد و حروف و علائم و گیاهان و جانوران و موجودات ارزش خاص خود را دارند و هیچیک نحس نیستند. آنچه نحس و ناپسند است نادانی و جهل و خرافه گرایی میباشد . همه ی دختران دم بخت باید بدانند که از علف کاری ساخته نیست و آنچه بختشان را خوش مینماید همانا کسب دانش و هنر و دوری از رفتارهای جلف و خوارکننده و روی آوردن به گفتار و پندار و کردار نیک و اخلاق خوش و حجب و حیای ایرانی میباشد . ۱۳ به در - سیزده به در - سبزه گره زدن |
|
| ||
|
رديف |
نام |
آدرس |
|
1 |
امامزاده محمد هلال بن علي |
آران خ محمد هلال بن علي آستانه مقدس |
|
2 |
امامزاده هادي |
بيدگل خ امام خمینی |
|
3 |
امامزاده حسن |
نوش آباد |
|
4 |
امامزاده اسحق و اسماعيل |
آران خيابان 17 شهريور |
|
5 |
امامزاده ابراهيم |
بيدگل |
|
6 |
امامزاده ابراهيم |
نوش آباد |
|
7 |
امامزاده حسين |
بيدگل |
|
8 |
امامزاده فضل ابن علي |
آران محله آب پخش |
|
9 |
امامزاده علي عباس |
روستاي علي آباد کوير |
|
10 |
امامزاده اسحق |
آران و بيدگل - نوش آباد |
|
11 |
امامزاده علي اکبر |
بيدگل محله امامزاده علي اکبر |
|
12 |
امامزاده صالح کاغذي |
روستاي کاغذي |
|
13 |
امامزاده عبداله |
ابوزيد آباد |
|
14 |
امامزاده سليمان |
آران وبیدگل -فيض آباد |
|
15 |
امامزاده سکينه خاتون |
سفیدشهر( نصر آباد) |
|
16 |
امامزاده بي بي شاه زينب |
آران روستاي يزدل |
|
17 |
امامزاده قاسم |
محله قاسم آباد خ امامزاده قاسم |
|
18 |
امامزاده پنج امام زاده مسجد قاضي |
آران خ محمد هلال بن علي جنب مسجد قاضي |
|
19 |
امامزاده محمد |
شيخ اباد نوش آباد |
|
20 |
امامزاده شاهزاده اسماعيل |
بيدگل |
|
21 |
امامزاده حسين و زين العابدين |
روستاي يزدلان مشهور به شاهزاده حسين |
|
22 |
امامزاده رقيه خاتون |
نوش آباد |
|
23 |
امامزاده محسن بن ابراهيم |
فخار خانه بيدگل |
|
24 |
امامزاده قاسم و محمود |
نوش آباد |
|
25 |
امامزاده هاشم ابن علی |
بيدگل -خ امامزاده هاشم |
|
26 |
امامزاده يحيي |
بيدگل محله درب مختص آباد |
|
27 |
هفت امامزاده |
بيدگل -سلمقان |
|
28 |
امامزاده اسحاق |
روستاي محمد آباد کوير |
|
29 |
امامزاده محسن قدمگاه علي |
آران سرمحله قدمگاه علي |
|
30 |
امامزاده سليمان |
بيدگل |
|
31 |
امامزاده اسحاق وسليمان |
آران محله وشاد |
|
32 |
امامزاده رضا بن ابراهيم |
بيدگل محله ويرانه بيدگل |
|
33 |
امامزاده سهل ابن علي |
روستاي يزدل |
|
34 |
امامزادگان نوش اباد |
نوش آباد |
|
35 |
امامزاده ابراهيم |
سفیدشهر(نصر آباد) |
|
36 |
امامزاده محسن ابن ابراهيم |
بيدگل |
|
در ادامه ی بودن ، همراه با رویش و زایش و جوشش پیرامون ، کهنه ها و کینه ها را از سر و دل دور سازیم و با آهنگی جدید ، تلاش برای دیگر شدن و دیگر ساختن . دلتان خوش سرتان پر شور... |
|
شماره مدرك : 7/143/28/2/53 |
|
مجد آباد دشتی است در شمال بیدگل که قدمتش به دوران ایران باستان می رسد.من هر وقت برای پیاده روی یا کشاورزی به این دشت می روم نا خودآگاه خودم را در دوران ایران باستان حس می کنم و با قهرمانان اسطوره ای ایران حرف میزنم و در خیال خودم حرفهایشان را میشنوم . مجد آباد در میان تپه ماهور ها و دیوار های گلی رازناک قدیمی محصور است و برج قدیمی آن خسته از روزگار گذشته هنوز بر بالای تپه ای بلند پا برجاست و چشمش را در انتظار مرمت به افق بیدگل دوخته است اما کو چشم بینا و گوش شنوا که آن را در یابد. (آب پَسا) واژه ای محلی است ونام مراسمی است که در آن آب سال رعیتی دشت را تقسیم می کنند.این مراسم در اواخر بهمن ماه برگزار میشود.در این مراسم که با گویش محلی صورت میگیرد پس از گفت وگو و بحث در مورد چگونگی تقسیم آب چند نفر رابه عنوان سرگروه انتخاب می کنند که به آنها در اصطلاح (سر بلوک)میگویند.سر بلوک ها که معمولا بیشترین زمین و آب را دارند در راس مجموعه خودقرار می گیرند و زیرمجموعه ی آنها دارای آب کمتر یا خورده آب هستند.پس از مشخص شدن سر بلوک ها قرعه کشی می شود تا اولین آبیار دشت مشخص شود.در اصطلاح به او(پیش آب ) می گویند.ونفرات بعدی را (میون آب) و نفر ششم را(لِذگاب) می نامند.هر سر بلوک یک طاق آب دارد که یک طاق از صبح شروع و تا غروب یا (خراز گاه ) ادامه پیدا می کند و طاق بعدی در شب است که از خراز گاه تا صبح ادامه دارد.مکان ورود آب به دشت را (گل کول) می گویند و از آنجا آب را در دشت تقسیم می کنند.آب این دشت سرجه ای است هر سرجه حدود ۵/۹ دقیقه است.
استاد حسین بیدگلی بیدگلی |

این زن هندی بر اساس مذهبش مویش را میتراشد.

موها به اروپا صادر میشود و در آنجا به کلاه گیس تبدیل میشود.

و این زن کلاه گیس را بر سر میگذارد .
|
آقای ابوالفضل مقری:
|
|
استفاده از ادرار گاو برای ضد عفونی کردن جسد انسان در ایران قبل از اسلام و بعد از اسلام توسط زرتشتیان گاوها را در جای مخصوصی نگهداری و آنها را با علوفه و پوست هندوانه و یونجه ی شسته شده و بهداشتی تغذیه مینمودند و شاش چنین گاوی را برای ضدعفونی جسد انسان به کار میبردند. این مایع < نیرنگ > نام داشت . آداب شست و شو و کفن و دفن
دخمه دخمه ساختمانی بود دور از شهر و بالای کوه که بدن مرده را درون آن میگذاردند تا پرندگان لاشخور همه ی گوشت بدن مرده را بخورند و تنها استخوان را باقی گذارند.بعدا استخوانهای خشک شده را با آهک و تیزاب سوزانده و روانه ی چاه های دخمه میکردند . منبع :با اندکی تغییر از : کتاب دیدی نو از دینی کهن - فلسفه ی زرتشت- نوشته ی دکتر فرهنگ مهر |
|
بازی گو گرفتنی بازی محلی بیدگل زمستونها که میشود بعد از ظهرجمعه ها میروم خارج از آبادی با بچه ها بازی گو گرفتنی. گو گرفتنی یک بازی خیلی ساده ای است.یک چوب می خواهد به اسم چپته ویک توپ کوچک به اسم گو که معمولا گو را با دست درست میکنند. نحوه ی باز ی از این قرار است که یکی از بازیکن ها گو را با دست چپش به بالا می اندازد وبا چبته ای که در دست راستش گرفته است به زیر گو میزند. گو میرود تله ی آسمان ودیگر بازیکنها که منتظر گرفتن گو هستند دستها یشان را به طرف آسمان دراز میکنند وبه دنبال گو می دوند هرکس که گو را گرفت در اصطلاح میرود بالا وگو میزند.وآنقدر این بازی ادامه پیدا میکند تا هوا تاریک شود. اگر افرادی که گو را می گیرند گو از دستشان رها شود وشخص دیگر گو را بگیرد در اصطلاح بازی میگویند ( واجسته گرفته) واگر گوبه زمین بخورد وبگیرد میگویند( یک شیره ای گرفته). بازی محلی دیگری هم در بیدگل هنوز رواج دارد به اسم تاویزی که بعد ها را جع به آن خواهم نوشت . ( از وبلاگ آقای حسین بیدگلی )
|
|
برنامه ی شب یلدای ایرانی ها در یکی از شهرهای آلمان ـ قطعه ای نمایشی در مورد تاریخ شب یلدا -حافظ خوانی و فال ـ پیانو ـ رقص و جشن و پایکوبی تا پاسی از نیمه شب ورودی با شام و یک نوشیدنی غیر الکی : 10 یورو بعلت محدود بودن جا و آماده کردن شام به تعداد شرکت کنندگان از دوستان خواهش می کنیم که حتما از قبل رزرو کنند. زمان: شنبه 20 دسامبر از ساعت 18
|
|
|
در تاريخ اول (مهر) 1297 بنا به تصويب هئيت دولت ,اداره سجل احوال در وزارت كشور تاسيس شد و از آن تاريخ , اولين بار در شهر تهران مامورين شهرداري با تنظيم اسناد و توزيع شناسنامه بين مردم مبادرت به ثبت وقايع چهارگانه در دفاتر مربوط كردند . قانون مصوب24 خرداد 1304 نيز مقرر نمود از تاريخ تاسيس اداره ثبت احوال در هر منطقه تمام اتباع ايران بايد شناسنامه بگيرند و بدنبال آن وزارت كشور اداراتي بنام اداره سجل احوال درشهرستانها داير و شروع به صدور شناسنامه و ثبت وقايع مزبور نمود براساس قانون مصوب خرداد 1307 اداره كل آمار و ثبت احوال بنام اداره كل احصائيه و سجل احوال تابع وزارت كشور تاسيس و مستقلاً شروع بكار نمود . بعد از آن نيز در تاريخ 1319 قانون و آئين نامه تهيه و تدوين و پس از سير مراحل قانوني به ثبت احوال ابلاغ و با عنوان اداره كل آمار و ثبت احوال تغيير نام يافت. در تير ماه سال 1355 قانون سازمان ثبت احوال كشور به تصويب رسيد و فعاليت ها و شرح وظايف اين سازمان در شكلي نوين آغاز و در سال 1363 توسط مجلس شوراي اسلامي اصلاحاتي در پاره اي از موارد قانون مذكور به عمل آمد. در اینجا به تعدادی از نامهای خانوادگی شهرستان آران و بیدگل که بیشتر بر اساس شغل ها و مهارتها و علائق مردم در ۸۰ سال قبل میباشد توجه نمایید.
|
|
وجود نامهای خانوادگی ذیل در شهر آران و بیدگل میتواند آغازی برای یک کار تحقیقاتی باشد .
بیگ : کلمه ای ترکی و به معنی امیر و بزرگ میباشد . مطالب مرتبط: حذف «اف» از نام خانوادگی چهار هزار تاجیک تا كنون بیش ازچهار هزار شهروند تاجیكستان در تبعیت از رئیس جمهور این كشور، پسوند روسی اف را از نام خانوادگی خود حذف كرده اند. به گزارش شبكه خبر، بختیار خدایاراف، وزیر دادگستری تاجیكستان در نشست خبری با اعلام این خبر افزود: این تعداد شهروند امسال با حذف پسوند روسی، فامیلی خود را تغییر داده اند. یادآور میشود: امسال وزیران خارجه، انرژی و صنایع ذخایر آب حمل و نقل و ارتباطات و فرهنگ تاجیكستان در پیروی از این طرح، پسوند اف را از نام خانوادگی خود حذف كرده اند. همچنین خانم خیرالنسا یوسف آوا، معاون نخست وزیر تاجیكستان هم با حذف پسوند اسلاویانی آوا فامیل خود را به یوسفی تغییر داد. نوزدهم مارس امسال و در آستانه عید نوروز، امامعلی رحمان، رئیس جمهور تاجیكستان در دیدار با روشنفكران این كشور با اشاره به رسم و آیینهای پایدار تاجیكستان در قرون متمادی، از حذف پسوند ( اف ) نام خود خبر داد. این اقدام نمادین در ادامه تلاشهای مردم و دولتمردان تاجیك در بازگشت به هویت و فرهنگ كهن خود مهم تلقی میشود.
|
|
شاید برخی از هموطنان در تلویزیون دیده باشند که بعضی افراد در حالیکه به سخنان سخنران مجلس گوش میکنند لبهایشان تکان میخورد و گویا با خود حرف میزنند .من فکر میکنم آنها در حال دعا و گفتن صلوات بر اساس کتب معتبر مذهبی مانند مفاتیح الجنان هستند مانند قسمت زیر که از کتاب مزبور است و از سایت http://www.aviny.com/mafatih/Motoon/Mafatih003.aspx کپی و سپس خلاصه شده است. اعمال شب جمعه : پس آن بسيار است و ما در اينجا اكتفا مى كنيم بذكر چند عمل : اوّل بسيار گفتن: سُبْحانَ اللّهِ َاللّهُ اَكْبَرُ َ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ و بسيار صلوات فرستادن و در روايت ديگر اَقَلّ صلوات در اين شب صد مرتبه است و آنچه زياده كنى بهتر است . مستحبّ است كه بسيار صلوات بفرستند بر محمّد و آل محمّد صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ بعد از نماز عصر روز پنجشنبه تا آخر روز جمعه. و شيخ طوسى فرموده كه مستحبّ است در روز پنجشنبه صلوات فرستادن برپيغمبر(ص)هزارمرتبه و مستحبّ است آنكه بگويد در آن : اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ اَهْلِكْ
خدايا درود فرست بر محمد و آلش و فرج ايشان را نزديك گردان و
عَدُوَّهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الاِنْسِ مِنَ الاْوَّلينَ وَ الاخِرينَ
دشمنانشان را از جن و انس از اولين و آخرين نابود كن
و گفتن اين صلوات صد مرتبه از بعد عصر پنجشنبه تا آخر روز جمعه فضيلت بسيار دارد دوّم: آنكه در شب جمعه اين سوره ها را بخواند كه از براى هر يك فوايد و ثواب بسيار روايت شده بنى اسرائيل ، كهف ، سه طسيَّن ، الَّم سجده ، يَّس ، صَّ، اَحْقاف ، واقِعَة ، حَّم سجده ، حَّم دُخان ، طُور، اِقْتَرَبَتْ، جُمعه و اگر فرصت ندارد اختيار كند واقعه و سوره هاى قبل آنرا زيرا كه روايت شده از حضرت صادق عليه السلام كه : هر كه در هر شب جمعه سوره بنى اسرائيل بخواند نميرد تا بخدمت حضرت قائم عليه السلام برسد و از اصحاب آن حضرت باشد . و فرمود كه هر كه سوره كهف را در هر شب جمعه بخواند نميرد مگر شهيد و حقّ تعالى او را در روز قيامت با شهداء محشور گرداند و با ايشان باز دارد و فرمود كه هر كه هر سه طَّسين را در شب جمعه بخواند از دوستان خدا باشد و در امان و حمايت حقّ تعالى باشد و فقر و تنگدستى در دنيا به او نرسد و در آخرت خدا از بهشت آنقدر به او عطا كند كه او راضى گردد و زياده از رضا به او كرامت فرمايد و صد زن از حوريان بهشت به او تزويج نمايد. و فرمود كه هر كه سوره الَّم سجده در هر شب جمعه بخواند حقّ تعالى در قيامت نامه او را بدست راست او دهد و او را بر اعمال او حساب نكند و از رفقاء محمّد و آل اوعَليهمُ السلام باشد. و بسند معتبر از حضرت باقرعليه السلام منقول است كه: هر كه سوره صَّ را در شب جمعه بخواند از خير دنيا و عقبى آنقدر به او عطا كنند كه نداده باشند مگر به پيغمبر مرسلى يا ملك مقرّبى و داخل بهشت گردانند او را با هر كه خواهد از اهل خانه او حتى خادمى كه او را خدمت كرده است اگر چه داخل عيال او نباشد و در حدّ شفاعت كردن او نباشد. و از حضرت صادق عليه السلام منقولست كه هر كه در شب جمعه يا روز جمعه سوره اَحْقافْ را بخواند در دنيا به او ترسى و بيمى نرسد و در آخرت از فزع و ترس روز قيامت ايمن باشد. و فرمود كه هركه هرشب جمعه سوره واقعه را بخواند خدا او را دوست دارد و او را محبوب گرداند و در دنيا بدحالى و تنگدستى نبيند و هيچ آفت از آفات دنيا به او نرسد و از رفقاء حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام باشد واين سوره مخصوص اميرالمؤ منين است. و روايت است كه هر كه بخواند سوره جمعه را در هر شب جمعه خواهد بود كفّاره مابين جمعه تا جمعه ديگر، وهمين فضيلت وارد شده از براى كسى كه سوره كهف را درهر شب جمعه بخواند وهمچنين براى كسيكه آنرا بعد از ظهر وعصر روز جمعه بخواند. و بدان كه نمازهاى بسيار در شب جمعه وارد شده از آنجمله نماز حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام وديگر دو ركعت نماز در هر ركعت حمد و پانزده مرتبه اِذا زُلْزِلَتْ، روايت شده كه هر كه اين نماز را بجا آورد ايمن كند خدا او را از عذاب قبر و از هولهاى روز قيامت. |
|
دیوار نُدبه - مقدسترین مکان مذهبی یهودیان و قسمتی از دیوار غربی مسجدالاقصی است که در شهر اورشلیم (بیت المقدس) در کشور فلسطین قرار دارد. مسلمانان آن را دیوار براق میخوانند و معتقدند پیامبر اسلام مرکب خود را در شب معراج به آن بست. پیروان ادیان ابراهیمی در این مکان به عبادت میپردازند. |
|
این دیوار از حدود قرن ۱۶ میلادی برای یهودیان که میپنداشتند بخشی از «هیکل سلیمان» است و به آن نامِ «دیوار نُدبه» دادهاند، جنبة تقدس یافت و به ویژه از قرن ۱۹میلادی کوشیدند به هر طریق بر این دیوار و اطراف آن تسلط یابند. آنها برای این کار و برگذاری مراسم مذهبی خود به زور متوسل شدند و همین موجب درگیریهایی میان ایشان و مسلمانان شد . حوادث سپتامبر ۱۹۲۲م/شهریور ۱۳۰۱ش که در آن شماری از دو طرف به قتل رسیدند و در منابع از آن به «انقلاب براق» یاد شده است، اوج این درگیریها بود . سرانجام کار داوری به دولت انگلیس که بر فلسطین قیمومت داشت، واگذار شد. تا اینکه در باب مالکیت دیوار رأی به نفع مسلمانان صادر شد، اما مراسم مذهبی یهودیان به شرط آنکه ادوات خاص آن را به کار نبرند، آزاد اعلام شد . پس از ۱۹۶۷م/ ۱۳۴۶ش و اشغال بیتالمقدس توسط اسرائیل، دیوار مذکور موقعیتی خاص یافت و نیروهای اسرائیلی خانههای پیوسته به دیوار را ویران کردند و در برابر آن میدان ساختند. |
|
از وبلاگ بی بی سی : شگفت انگیزترین بخش داستان، دیدار از دیوار ندبه بود: ساعت یازده شب، یهودیان بسیاری با پیراهن های سفید و کت و شلوار مشکی و ریش بلند و کلاه بر سر، مقابل دیوار غربی، به عبادت و رازونیاز مشغول اند. کنار دروازه ای که گویا سابقه اش به دوران حکومت عثمانی ها بر شهر می رسد تنها دو جوان که سنشان به زحمت به بیست و چند سال می رسد به قراول ایستاده اند. پسر یونیفورم پوشی که می گوید پدرش از اوروگوئه و مادرش مراکشی است، مسلسل سبکی به دست دارد و دختر غیر مسلح سیاه پوست زیبایی در یونیفورم آبی، در کنار او روی یک صندلی پلاستیکی لم داده. از دخترک درباره ملیتش که پرسیدیم؛ گفت حبشی است. و این، کل نیروی پلیس مسلحی است که در آن دوروبر به چشم می خورد. از دروازه که رد شدیم، چند صد متر آن طرف تر، پسر جوان غیر مسلحی در کنار دستگاه فلزیابی ایستاده بود که زائران باید از آن برای نزدیک شدن به دیوار ندبه عبور می کردند. از پسر جوان هم درباره ملیت اصلی اش پرسیدیم و دانستیم که اوکراینی است. پس از عبور از این مرحله، دیوار سه هزار ساله ندبه خودنمایی می کرد که به برکت پروژکتور های بزرگ پیرامونش، غرق نور بود و چند صد زائری که نیمه شبان در پایش ایستاده و به سبک یهودیان به رسم نیایش، تکان تکان می خوردند. و گاه هم صیحه ای شنیده می شد و عجز و لابه ای به درگاه خداوند که همراهانمان گفتند برخی آن را سندروم بیت المقدس می خوانند؛ در این معنی که گاه مومنانی در مقابل عظمتی که به آن باور دارند و در مقابلش ایستاده اند، عنان اختیار از کف داده و از خود بی خود شده و به فریاد می آیند. |

A performer rests during a religious carnival marking Ashura on day eight of Muslim holy month of Moharram in Sede, near of the city of Isfahan, 495 km (309 miles) south of Tehran, January 17, 2008.
http://www.reuters.com/news/pictures/slideshow?collectionId=2013&galleryName=Showcases#a=48
نوشته اند: مراسم محرم در سده ی اصفهان
جن در كربلا
گاهي اوقات در جنگها و نبردهاي ميان انسان نيز جنيان مداخله داشتهاند. حال در سمت كفر عليه حق يا در صف حق عليه كفر. بالاخره حضور داشتهاند كه مثال بارز اين گفته را ميتوانيد در جنگ و قيام خونين ابيعبدا...(ع) مشاهده كنيد.بهطوريكه سيدبن طاووس محقق برجسته در كتاب مقتل كامل لحوف نوشتهاند، درست در روز عاشورا حدود هزار و سيصد و شصت سال پيش كه حضرت ابيعبدا...(ع) در حال جنگ با لشگر يزيد بودند، زعفر جني كه رييس شيعيان جن بود در محل بئر ذاتالعلم، براي خود جشن عروسي باشكوهي برپا كرده بود و تمام سران طوايف ديگر از اجنه را براي عروسي خود دعوت كرده بود.
در اواسط شادي و سرور زعفر صداي ناله دو جن نظر وي را جلب كرد و سبب احضار آن دو نزد زعفر شد، وقتي كه زعفر دليل بيتابي آن دو را جويا شد، آنها گفتند: زماني كه براي عروسي در حال حركت به ذات العلم بوديم در ميان راه با محلي به نام نينوا برخورد كرديم و در آنجا ديدم فرزند همان كسي كه ما به دست وي مسلمان شدهايم تكيه بر ديوار تنهايي كرده و با لشگر بسيار زياد كفر در حال جنگ است.
وقتي زعفر اين حرف را شنيد به همراه نودهزار جن از لشگريانش به كربلا رفت (البته چون براي اجنه و فرشتگان بعد زمان و مكان مفهومي ندارد اين كار به طرفهالعيني صورت گرفت) به روايت برخي از بزرگان و مراجع زعفر خودش گفته است: وقتي لباس دامادي از تن درآوردم و به كربلا رسيدم ديدم چهار فرسخ در چهار فرسخ، صف در صف لشكر كفار ايستادهاند و در اين سمت تمام ملائكه مقربه خدا از جمله ملك منصور، ملك نصر، جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل، عزرائيل
و... هر كدام با هزاران سرباز و ارواح تمام انبياء از آدم تا خاتم براي ياري پسر شير خدا جمع شدهاند.
بعد از مدتي صبر به خدمت ايشان رسيدم و درخواست اجازه كمك كردم با مخالفت ايشان روبهرو شدم و دستور برگشت به من داده شد سپس به همراه مادرم مراجعه كردم و آنگاه كه ديگر جنگ تمام شده بود امام سجاد (ع) دستور دادند تا شام كاروان اسرا را همراهي كنيم و مسووليت مراقبت از اطفال را به جنيان محول كردند.از روزنامه دنیای اقتصاد
سعید چند کلمه ی از گویش محلی آران و بیدگل به وسیله ی تلفن برایم فرستاد که جالب است :
· هَپکو ؟==> هَـ برای تاکید در ابتدای کلمات و عبارات می آید . پَ => پس. در اینجا پرسیده میشود هـَ پَس کو؟ به معنی پس کجاست ؟ همچنین داریم هـَ وادار = حرف نزن . هـَ بنشین . هـَ قرار بگیر. هـَ بِسَه .
· جِرقِنابه = کثیف
· آلِشی ==> عوضی . آلش به معنی عوض و بدل که ترکی میباشد.
· گلیزه ==> گلیز یعنی بزاق . در لهجه های سایر شهرها هم هست . کوزه . تراوش آب را زه میگویند. بزاق هم تراوش میشود . گلی زه – آبی که از گِل تراوش میشود یا تراوش گلی.
· پِِتال = شخص بی نظم و انضباط = ولنگار
· وِلنگِ واز = و لِنگ باز. لِنگ یعنی پا- کسی که جمع و جور نمی نشیند.
· ای که او که نی که = این که آن نیست که .
· پَل گیر = پتو را پل گیر یعنی پتو را روی خودت بکش.
|
در گوگل کلمه ی سمبک را برای جستجو مینویسم مرا راهنمایی میکند که :آيا منظور شما اين بود؟: سمعك و در بخش تصاویر تمام عکسهای بیدارشهر را ارائه میدهد . کلمه ی سنبک را جستجو میکنم مرا راهنمایی میکند که آيا منظور شما اين بود؟: سبك امیدوارم بزودی با استقبال هموطنان برای تماشای سنبک این کلمه هم در گوگل کلمه ای مشهور و مقبول باشد . |
سيد ابوالفضل توليت (مصباح التولية)
وي فرزند ميرزا سيد محمد باقر متولي باشي - سالار التولية - و مشهور به مصباح التولية است كه در سال 1283 ه . ش . متولد شد. وي از سال 1320 ه . ش . به توليت آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه عليهاالسلام برگزيده شد و تا سال 1344 ه . ش . به مدت 24 سال در اين منصب باقي بود.
او با ثروتهايي كه در اختيار داشت، سعي مي كرد به گروههاي مبارز و اسلامي كمك نمايد. وي همراه روحانيت مبارز بود و در پيشرفت كارها به آنان كمك مي كرد. حجةالاسلام هاشمي رفسنجاني كه در جريان مبارزات خود، گاهي به خارج از كشور سفر مي كرد و به فعاليت مي پرداخت، در خاطرات خود چنين مي گويد:
«به كمك يك افسر از دوستان آقاي توليت [سيد ابوالفضل ]توانستم گذرنامه بگيرم و سفر اوّل را همراه همسرم با قطار از تهران به تركيه رفتيم... از استانبول به بلژيك پرواز كرديم... در فاصله دو سفر، با اتكا به اطلاعات جمع شده، امكاناتي براي نيازهاي مبارزه در خارج تهيه كردم و عازم شدم».(5)
و باز مي گويد: «با [ابوالفضل ] توليت هم كم كم در جريان مبارزه و سربازي و روابط سياسي كه ضمن آن پيش آمد، آشنا شده بودم...».(6)
مصباح التولية در متن مبارزات عليه رژيم پهلوي حضور داشته و در جريان كاپيتولاسيون در تهيه اخبار و اسنادي كه به خدمت حضرت امام (قدس سّره) ارائه شد، نقش مهم و اساسي داشته است.(7)
ثروت مصباح التولية مهم ترين سرمايه مبارزه عليه رژيم ستم شاهي بوده است.
حجة الاسلام هاشمي رفسنجاني درباره نياز جريان مبارزات به سرمايه، خصوصاً براي تأمين نيروهاي خارج از كشور و آماده شدن مصباح التولية جهت وقف همه ثروت خود به عنوان تأسيس حكومت اسلامي، مي گويد:
«همان طور كه پيش از اين هم اشاره كردم، در سفر قبلي شناخت خوبي از امكانات و نيازهاي نيروها در آنجا داشتم كه حالا با فراهم كردن امكاناتي، اين سفر براي تأمين نيازها انجام مي شد.
نيازي كه ما به نيروهاي خارج داشتيم، اين بود كه به عنوان پايگاه هايي مطمئن صداي ما را به دنيا برسانند، نيروهايي را كه امكان ماندنِ آنها در ايران نيست، جذب كنند و يا احياناً نيروهايي را براي پاسخ به پاره اي نيازها به داخل بفرستند.
ايجاد چنين پايگاه هايي در خارج، نياز به سرمايه دارد كه تأمين آن را نمي شد از نيروهايي كه در خارج بودند، انتظار داشت. آنها يا دانشجوياني بودند نيازمند، يا كساني كه از ايران در جريان مبارزه فرار كرده بودند... كاري كه ما بعد از آن سفر اوّل انجام داديم، عمدتاً جلب حمايت آقاي توليت [سيد ابوالفضل ] بود. ايشان امكانات ماليِ زيادي داشت، بچه هم نداشت. فردي بود روشنفكر و از نظر اعتقادي هم بيشتر جريان مبارزه اسلامي را قبول داشت. او آماده شد كه همه ثروت خود را وقف مبارزه بكند، به عنوان تأسيس حكومت اسلامي.
براي اين منظور مؤسسه اي تأسيس كرديم، اساسنامه آن را نوشتيم و هيأت مديره اي تعيين كرديم كه من خودم عضو آن بودم. توليت همه ثروت و اموالش را - به استثناي خانه تهران، خانه سالاريه قم و مقداري براي گذرانِ زندگي شخصي - در اختيار گذاشت؛ به صورتي كه انجام كارها از حضور و تصميم خود ايشان بي نياز بود. هيأت مديره براي انجام هر اقدامي اختيارات كافي داشت.
به هر حال، پول زيادي - در مقياس آن روز - از طريق فروش زمين و ساير مستغلات فراهم شد. پولي هم ايشان حواله كرده بود به خارج و خود توليت هم سفري به خارج كرد كه مصادف با همان سفر دوم من به خارج از كشور بود و يكي از برنامه هاي اين سفرِ من گفت و گو با ايشان بود و بعضي كارها را مشتركاً تنظيم كرديم.
با استفاده از اين امكانات سعي شد كه در خارجِ از كشور سرمايه گذاريهايي بشود كه با تكيه بر درآمدهاي آن، نيازهاي نيروها و پايگاه هاي ما در لبنان، عراق، اروپا و امريكا تأمين شود و اگر در داخل كشور هم نيازهايي پيش آمد، به حل مشكلات داخل هم كمك شود. مرحوم توليت در قم زمينهاي زيادي داشتند، براي استفاده مناسب از آنها و به كمك دوستان ما شركتي به نام «دژساز» تأسيس شد. به سرعت قيمت زمينها بالا رفت كه امكانات زيادي در اختيار هيأت مديره خيريه قرار مي داد».(8)
حجة الاسلام رفسنجاني درباره گرايش مصباح التولية به سمت نهضت آزادي و سرنوشت وي مي گويد: «پس از بازگشت من از اروپا و دستگيري و زنداني شدن، با استفاده از روابط صميمانه آقايان توليت و [احمد] صدر حاج سيد جوادي، تغييراتي در هيأت مديره به سود نهضت آزادي انجام شد. هر چند كه حضور من محفوظ بود، اما دوستاني را كه براي ما بيشتر مورد اعتماد بودند - مثل آقاي باهنر - كنار گذاشتند. از جزئيات مسائل اطلاع دقيق ندارم، اجمالاً مي دانم كه مقداري پول به امريكا فرستادند كه صرف پايگاهي شد، براي آقاي يزدي [ابراهيم ]. بعدها تغييراتي پيش آمد.
در روزهايي كه امام پاريس بودند، توليت اموال خود را در اختيار ايشان گذاشته بود. امام هم اختيارات را به هيأتي سه نفره - مركب از من و آقايان منتظري و مطهري - داده بودند كه آقاي عراقي مأمور شده بود اين خبر را به ما برساند.
اين در شرايطي بود كه هيچ فرصتي براي اين گونه مسائل نداشتيم و همه نيرو و توان ما صرف مسائل مهم مملكتي مي شد؛ زيرا اين پيغام در آستانه پيروزي انقلاب رسيد، در شرايطي كه همه جاي كشور مسأله داشت.
حضور شخصيِ توليت هم نياز به دخالت فوري ما را كم مي كرد. رفته رفته رنجشهايي براي او پيش آمد، توقعاتي داشت كه مورد توجه قرار نگرفت. در نتيجه، منعطف شده بود به سمت نهضت آزادي و وصيتي برايش تنظيم شده بود كه همه اختيارات به خانم ايشان داده مي شد. البته با واگذاري اين اموال به امام و اهاله اختيار از طرف امام به جمع ما، ديگر جاي اين تغييرات نبود و در زمان حيات توليت هم من مطلع نشدم.
اما بعد از مرگ توليت، بهره برداري از اين امكانات با مشكلي اساسي برخورد كرد. بخش عمده اي از اين ثروت در يكي از بانكهاي انگليس بود كه براي برداشت از آن اشكال قانون مطرح شد و مطالبه انحصار وراثت كردند.
در اينجا موسي خان (امير حسيني) مدعي وراثت شد. او كه از قضات است، پسر عمه توليت بود. توليت هم كه وارث بلافصلي نداشت و اينها به عنوان طبقاتِ بعدي وارث ادعايي داشتند. با اعتراض ايشان، پولها در بانك لندن باقي ماند و زمينه اي شد براي مراجعه مجدد آقايان به ما و پيشنهاد كمك براي حل مشكل با حكمي از دستگاه قضايي. با اين مقدمات، زمينه دخالت آقاي منتظري پيش آمد كه ايشان حكم كردند كه اموال توليت تخميس شود. خمس آن را خود ايشان برداشت و بقيه به جامعة الصادق - كه ايشان هم از اعضاي تصميم گيرنده آن بودند - واگذار شد كه فعلاً در اختيار دانشگاه امام صادق عليه السلام است.
آنچه از اين اموال به مصرف نيازهاي انقلاب، پيش از پيروزي، در خارج كشور رسيد - جز آنچه در آن سفر خود من در حل مشكلاتي استفاده كردم - من از آن بي اطلاعم. در داخل هم استفاده هايي از آن شد؛ مثلاً در ايجاد پايگاهي مثل نشر فرهنگ اسلامي».(9)
او هنگام عهده داري مقام معاونت توليت به نمايندگي مردم قم در مجلس شوراي ملي در دوره يازدهم برگزيده شده و هفت دوره پي در پي به مجلس راه يافته بود.(10) وي در سال 1365 ه . ق. ضريح مقدس حضرت فاطمه عليهاالسلام را تعويض نمود.(11) در سال 1338 ه . ش . دفتر آستانه مقدسه در سمت شمالي كتابخانه از ناحيه سيد ابوالفضل توليت، متولي وقت بنيان گرديد(12) و همچنين بناي مسجد بالاسر از سطح زمين برداشته شد و به جاي آن عمارت رفيع كنوني بنيان گرديد.(13)
سيد ابوالفضل توليت داراي فرزند نبود و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي دار فاني را در قم وداع گفت و در كنار مسجد چهارده معصوم عليهم السلام كه زمين آن و خانه هاي اطراف را وقف نموده بود، به خاك سپرده شد.
بنابراين، دوره توليت سادات حسيني با رحلت سيد ابوالفضل توليت به پايان مي رسد كه بيش از سه قرن توليت آستانه مقدسه حضرت معصومه عليهاالسلام را عهده دار بوده اند.
ثروت سيد ابوالفضل توليت برای کمک به انقلاب اسلامی
|
|
سكنه ي محله ي دروازه در دهه ي 40 را از حيث شغلي اينگونه ميتوان طبقه بندي كرد :
از لحاظ اجتماعي – مذهبي ميتوان اينگونه تقسيم بندي نمود .
مذهبيون مجالس قرائت قران را به نوبت در منازل يكديگر برگزار مينمودند . متولي مسجد و حسينيه و امور وقفي بودند . مراسم عزاداري محرم در حسينيه و مديريت هيئت را عهده دار بودند- مراسم ماه رمضان را در مسجد برگزار مينمودند . و در روز عاشورا دستجمعي به خانه هاي خانواده هايي كه طي يكسال گذشته يكي يا بيشتر از آنها فوت نموده بودند ميرفتند . ( يكي از كارهايي كه من خيلي ميپسندم و هنوز هم انجام ميشود . )
|
کباب عقرب غذایی خوشمزه و مقوی در چین
کباب عقرب زرد و سیاه. عقرب ها را به یک سیخ چوبی میکشند و بر روی آتش ملایمی قرار میدهند. بعد از کباب شدن نوش جان میکنند. میگویند حتی یک سیخ آن برای درد مفاصل خوب است.
|
نظر جالب رهبر انقلاب درباره تختجمشيد - تابناک رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به دو نگاه متفاوت به آثار تاريخي قبل از اسلام از جمله تخت جمشيد افزودند: از يک منظر، اين آثار متعلق به جباران تاريخ ايران است و نفرت از استبداد و جباريت، اينگونه آثار را در چشم و دل انسانها از جمله متدينين، بيجاذبه ميکند اما از جنبه مثبت، نبايد فراموش کرد که اين آثار، به هر حال محصول سرپنجه هنرمند، ذهن خلاق، روحيه بلند نظر و «ذوق و ابتکار ايراني» است و اين واقعيات، تخت جمشيد و ديگر آثار تاريخي را در سراسر کشور، مايه افتخار ملت ايران و جزو مفاخر تاريخي اين کشور قرار ميدهد. |
|
زمانیکه در زاهدان بودم گاهی سری به کتابفروشیهای جنب مساجد برادران اهل سنت میزدم و اگر عنوان جالبی میدیدم میخریدم . بخشی ازمقدمه ی یکی از این کتابها را بدون هیچ اظهار نظری اینجا مینویسم .
نام کتاب : اهمیت ریش در اسلام و حکمت آن
تالیف : حضرت مولانا محمد عمر سربازی ( آنچه روی جلد نوشته شده است )
بسم الله الرحمن الرحیم
نحمده و نصلی علی رسول الکریم
اما بعد این رساله ایست مختصر در مباحث مسئله ی ریش که سنتی است از سنن مرسلین صلی الله اجمعین.و در این زمانه ی پرفتن و لادینیت و بی عملی و حمله ی شرور و بدعات و تقلید کفار و افتخار به تشبیه زنان و صنف لایعقل و ناقصه العقل به جایی رسیده است که گویا مسئله ی ریش از اعجب العجائب و از مثل افلاطونیه قرار گرفته است و اگر این تردد و تعجب و بی عملی به عوام کالانعام محدود میبود احتیاج آن نداشت که قلم برداری شود اما این طوفان بی کنار و غوغا ء رستاخیز به خواص هم رسیده است و از فعل آنها عوام مزید بر آن که این ریش داری را عملی خوب بدانند بلکه استدلال میکنند که ریش تراشی از جزء نظافت است و گذاشتن آن کثافت العیاذ بالله . زیرا که اگر عملی خوب بود عقلا و دانشمندان زمانه از آن متنفر و گریزان نمیبودند .بالخصوص چون ریش تراشی و تشبیه به زنان دیدن اکثر دانشمندان عرب گردید و تقلید برطانیه و اثر حضاره ایشان را بدین وادی پر خار کشید مزبد ( شاید مزید ) بر این جراحت نمک پاشی کرد و بر این طنبور نغمه ای از آهنگ حجازی بردمید زیرا که عرب مرکز علم و عمل و ایمان بوده است و همه ی عالم اسلامی ایشان را به نظر خیر میبینند و مقتدای خود میداند و ظاهر است که مذهب عامی تقلید عمل عالم است لذا ضرورت افتاد که درین موضوع چند حرف از تحقیق و توضیح امر نوشته شود تا که این حقیقت موضحه در قید شب دیجور نماند....
|
محله های قدیمی آران و بیدگل |
* |
|
آب پخش |
۱ |
|
آراندشت |
۲ |
|
باغ علوی |
۳ |
|
توی ده |
۴ |
|
جمال آباد |
۵ |
|
جنگلته |
۶ |
|
چهارسوق |
۷ |
|
خانقاه |
۸ |
|
درب ریگ |
۹ |
|
|
|
|
دربند |
۱۰ |
|
دروازه |
۱۱ |
|
دهنو |
۱۲ |
|
زیرده |
۱۳ |
|
سرکنگه |
۱۴ |
|
سرکوچه دراز |
۱۵ |
|
سرمحله |
۱۶ |
|
سلمقان |
۱۷ |
|
عباس آباد |
۱۸ |
|
علی اکبر |
۱۹ |
|
فخارخانه |
۲۰ |
|
قاضی |
۲۱ |
|
مختص آباد |
۲۲ |
|
مسلم آباد |
۲۳ |
|
میدان بزرگ |
۲۴ |
|
ویرانه |
۲۵ |
|
یزلان |
۲۶ |
|
بزرگترها میگویند: در بیدگل سه برادر بوده اند به نامهای نواب - زعیم و کریم نواب آب انباری در محله ی دروازه احداث کرده که اکنون زیر خیابان مدفون میباشد. زعیم حمامی در محله ی فخارخانه احداث کرده که اکنون متروکه میباشد و قبلا توسط زحمتکشانی به نامهای مرحومان حسن و حسین حمومی - استاد محمد زینلی - استاد جعفر و ارباب احمد عنایتی و حاجی عباس عنایتی ( عمرش طولانی باد ) اداره میشده است. کریم مسجدی در محله ی فخارخانه احداث کرده که اکنون دایر است . |

حاجی فیروز جایت خیلی خالیست
شما هم اگر نظري داريد بفرماييد تا اضافه شود ... |
Saturday, February 2, 2008
Last Respects
Kashmiri villagers gather to watch the funeral procession of Ruhullah Bhat, a separatist commander in a village near Srinigar. Some groups in Kashmir have been fighting to gain independence from India for more than 20 years.
|
انسانهای ایرانی پاسدار ارزشهای فرهنگی، نه دوست دارند این شکلی به کوچه و بازار بیایند و نه دوست دارند سایر هموطنانشان اینطوری از صحنه ی کار و تلاش زندگی روزانه باز بمانند و با سرگرم شدن با این چیزها عمرشان تلف شود .
|

توضیحی کوتاه بر " شاهد بازی در ادبیات فارسی " :
دکتر شمیسا در این کتاب ارزشمند، به تاریخ "همجنس بازی" مردان در ایران و نمود آن در شعر فارسی پرداخته اند. اما چرا این موضوع؟ استاد در مقدمه کتاب بیان میکنند:" این کتاب هم ممکن است به مذاق عده ای خوشایند نباشد، اما چه میتوان کرد؟ این هم یکی از جریانهای تاریخی-اجتماعی ما بوده است" لازم به ذکر است: کتاب مذکور توسط انتشارات فردوس به سال ۱۳۸۱ منتشر شد .
|
کیومرث |
نخستین پادشاه جهان |
|
سیامک |
فرزند کیومرث |
|
هوشنگ |
فرزند سیامک |
|
تهمورث |
فرزند هوشنگ |
|
شیداسب |
وزیر پارسای تهمورث |
|
جمشید |
فرزند تهمورث |
|
مرداس |
پادشاه دادگر تازی - پدر ضحاک |
|
فرانک |
مادر فریدون- کیانوش - شادکام |
|
آبتین |
پدر فریدون |
|
ارنواز و شهناز |
دختران جمشید |
|
سلم - تور - ایرج |
پسران فریدون |
|
منوچهر |
نوه ی ایرج |
|
پشنگ |
پدر منوچهر |
|
ماه آفرید |
کنیز ایرج |
|
زال |
فرزند سام |
|
رودابه |
همسر زال - مادر رستم |
|
کیکاووس-کی آرش -کی پشین - کی آرمین |
فرزندان کیقباد |
|
تهمینه |
همسر رستم - مادر سهراب |
|
|
|
|
|
اسامی در داستانهای شاهنامه |
|
جوادی آملی:علم ها بايد از هيات هاي مذهبي برداشته شود. http://www.rasanews.com/Negaresh_site/fullstory/?id=25138&Title=%D8%B9%D9%84%D9%85 |
من هم ۳۰ سال قبل با علم و کتل مخالف بودم ولی حالا این مراسم را واقعا دوست دارم و معتقدم باید از وزن علمها کاسته شود( مثلا با آلومینیم ساخته شود.) تا به ستون مهره های جوانان صدمه ای وارد نیاید و با حذف آنها مخالفم .
|
پدربزرگ هايي كه تا ديروز از چرخ چوبي و ساده اي كه با آن نخ ابريشم و پشم مي تابيدند و لقمه نان حلالي را برسفره داشتند و قناعت را در زندگي روزمره خود معنا مي كردند امروزه در ميان ما نيستند تا ببينند فرزندان شان كه پدران ما باشند چند صباحي حرفه آنان را دنبال اما بعلت كسادي بازاركار و درآمد اندك ، آن را رها كرده و دنبال كسب و روزي پردرآمدتري رفته اند.
بله اين چنين شد كه چرخهاي لاكني ابريشم و چرخهاي نخ ريسي آبا و اجدادي را امروزه تنها دردكوراسيون هاي اتاق هاي پذيرايي مجلل مي توان يافت و از دوران گذشته تنها يادي و خاطره اي است كه در قفس تنگ دكور زنداني شده است . به نظر مي رسد جوانان امروزي كه نتيجه هاي پدربزرگ هاي به رحمت خدا رفته هستند توجهي به وسيله چوبي نخ تابي درون دكورمنزل ندارند و يا اصلا فرصت فكركردن به آن را ندارند و نمي خواهند بدانند اين وسيله چوبي روزگاري درآمد خانواري پرجمعيت را مي داده و از اين راه لقمه نان حلالي بر سفره آنان گذاشته مي شده است . راستي اين وسيله امرار معاش ديروز و دكور امروز توسط كدامين دست هنرمند خلق مي شده است تا بوسه اي بر دستان هنرمند آن بزنيم؟ آيا از آن نسل كسي باقي مانده است ؟ |
|
براي گرفتن سئوال در يكي از روزهاي ماه مبارك رمضان به يكي از محله هاي قديم و با صفاي كاشان رفتم كوي يكشنبه در محله اي معروف به پشت مشهد نزديكي گذري قديمي مغازه اي كه چرخهاي نخ تابي و ... را به ديوار مغازه آويخته بود و دو پيرمردي كه درون مغازه در حال گپ زدن بودند ... گويا از نگاهم متوجه سئوالم شده باشد ، خيلي آرام مي گويد ، گه گداري مشترياني از كاشان و اصفهان دارم كه براي دكور اتاقهاي پذيرايي خود مي خرند و از اين راه روزگار مي گذرانم و خدا شكر مي كنم . |
|
استاد محموداعتقاد دارد روزي رسان خدا است تا الان رسانيده تا فردا هم خدا بزرگ است . قناعت تنها واژه اي است كه در دنياي پيشرفته و ماشيني امروز معنا و مفهومي ندارد اما اين واژه را مي توان در وجود اين پيرمرد 82 ساله با صفا كه هنوز هم روزه گرفتن را براي خودش واجب مي داند ديد و احساس كرد چرا كه او تجربه سالهاي قحطي كه تكه نان سوخته اي را از پشت تنور جمع مي كردند مي خوردند را دارد و بخاطر وفور نعماتي كه كه در روزگارفعلي است شكرگذار خدا است. استاد محمود مي گويد قديم ها يك من سنگ شاه (6 كيلو ) پنير 6 ريال بود و يك كيلو و نيم ماست سه تا سناري كه قديمي ها ميگفتند يك پول دو پول ، در قديم هيچي نبود حتي يك دانه پرتقال هم نمي خوردند .قافله مي رفت مازندران يك دونه نارنج ترش براي رييس كاشان مي آورد تا او در جيب اش بگذارد و مردم بروند بوكنند اما حالا نه فقط پرتقال بلكه هر نوع ميوه اي كه بخواهند در هر فصل از سال برايشان فراهم است بايد خدا را روزي هزاربار شكركنند . |
|
....اما آذر ماه مصادف است با افتتاح اولين مدرسه به شكل جديد توسط مرحوم رشديه . اين آقاي محترم 123 سال قبل در زمان ناصرالدين مدرسهاي را تاسيس كرد .تا پيش از اين مكتب خانه بود . مدرسه ي رشديه ميز و نيمكت و تخته سياه و معلم و زنگ تفريح وكتاب درسي مختلف داشت گمان كنم اگر اين مرحوم امروز زنده شود و به يكي از مدارس امروزي بيايد متوجه نشود 123 سال از آن زمانها گذشته است . |
|
بقچه ي بيدي رنگ را باز كردم و حوله ي سفيد و لنگ و لباسها را روي آن گذاشتم و چهارگوشه اش را رويهم گذاشتم و شامپو وكيسه و ليف را داخل پاكت نايلوني قرار دادم و بعد بقچه را زير بغل و پاكت را در دست ديگر گرفتم .از مغازه ي اوسا علي و قصابي اوسا حسين گذشتم و پيچيدم تو كوچه ي صابري و از جلو حسينيه ي كوچك به طرف خونه ي اوسا ممدلي رفتم .از بازار فاضل كه رد شدم به حمام رسيدم .از روي پشت بام حمام گذشتم و از پله ها پايين رفتم .روی تخگاه بزرگ ، کنار چند بقچه ی دیگر ، لباسهایم را در آوردم و از راهروی گذشته و وارد گرمخانه شدم .در کنار هر شیر یکی دو نفر نشسته بودند و اوسا علی اکبر هم سیگار هما بر لب مشغول کیسه کشیدن بود .( سال ۱۳۴۵ - حمام حاج عباس عنایتی) حاج عباس عنایتی انسان فوق العاده مهربان ، فوق العاده زحمتکش و پرهیزکاری بود که سالهای متمادی به تنهایی مسئولیت اداره ی تنها حمام عمومی محله های دروازه و فخارخانه را عهده دار بود و با خانواده اش در محل همین حمام سکونت داشت و شرافتمندانه زندگی مینمود. هرگز فراموش نمیکنم زمانی را که کودکی هفت - هشت ساله بودم و به تنهایی به حمام میرفتم و گاهی دل او برایم میسوخت و می آمد روبروی من کنار شیر آب می نشست و دست کوچکم را با دست بزرگش میگرفت و کیسه میکشید .من این حمام را از زمانی که هنوز دوش و لوله کشی آب نداشت و مردم از خزینه استفاده میکردند به یاد دارم . از خداوند میخواهم که آقای حاجی عباس عنایتی هر کجا هستند سلامت و شاد باشند. |
|
From: alyreza
Joined: 8 months ago
Videos: 16 http://www.youtube.com/watch?v=DUPNiZphLQI فيلم زيبايي از الاغي كه چراغ راهنما - آينه و سيستم صوتي دارد .واقعا اين فيلم از شهر ماست؟رويalyrezaهم كليك كنيد فيلمهايي هست كه نفهميدم كدام شهر است . |
|
|
Added: September 29, 2007
Category: Travel & Places
http://www.youtube.com/watch?v=EB8QsToOs94 فيلم با ارزشي از هلال بن علي قبل از نوسازي.اگر برايتان امكان دارد آن را SAVE نماييد .اگر شما هم از اين قبيل فيلمها سراغ داريد لطفا مرا مطلع فرماييد . |
|
|
|
در مورد مراسم يادآوري مردگان نيز همين طور است. ما در آخرين روزهاي سال به ياد رفتگان خود هستيم و معتقديم كه همه در سال نو به خانواده باز ميگردند و با خانواده زندگي ميكنند. البته اين يك مورد جهاني است. مثلا زرتشتيان معتقدند در فروردينگان كه ده روز است، پنج روز آخر سال كهنه و پنج روز سال نو ارواح مردگان با مردم زندگي ميكنند. شبيه آن در مسيحيت نيز وجود دارد و به نام «عيد مردگان» كه روز دوم از ماه نوامبر و پايان برداشت محصول است. يا «يكشنبه اموات» كه چهارمين يكشنبه از چله پيش از عيد پاك و روز پرهيز است. در مورد مسلمانان ليله الغرائب كه نخستين جمعه ماه رجب است. ديگر روز «عرفه» (علفه) آخرين روز سال است كه همگي به بازگشت ارواح معتقدند و اين يكي از مشتركات همه آئين هاست. |
|
پختن آش دوغ و فاتحه اهل قبور؛ نشانههاي عيد فطر در مازندران خبرگزاري فارس: سنت مازندرانيها در روز عيد سعيد فطر با تاريخ و آدابي كهن در ميان ديگر استانهاي كشور ستودني و زبانزد است. عيد سعيد فطر براي مردم اين استان خونگرم آنچنان داراي اهيمت است كه برنامه هاي متنوعي را در اين روز بزرگ در امور آن مشاهده مي شود. |
شعربافي هنري از ياد رفته
در روزگاران گذشته در شهر آران و بيدگل هنر شعر بافي رواج شايان توجه و قابل تاملي داشته که بيشتر جنبه صنعتي بودن آن مد نظر است به طوري که بسياري از مردم شهر و روستاهاي اطراف به اين صنعت مشغول بودند و در سردابه بسياري از خانه هاي بيدگل و در محلات مرکزي آن، کارخانه هاي شعربافي پررونقي وجود داشته و در واقع شغل اول بسياري از مردم در کنار کشاورزي و ديگر کاسبي ها بوده است. اين هنر و صنعت به واسطه نفوذ و ورود صنعت ماشيني نساجي رو به زوال نهاده ليکن آثار به جا مانده در سردابه خانه ها و کارخانه هاي باقيمانده شاهد و مدرکي از رواج اين هنر در تاريخ قديم آران و بيدگل مي باشد.
در اينجا ما با استاد عاليقدر آقاي لطف ا... مصنوعي معروف به حاجي بابا همکلام و همصحبت مي شويم که در برپاکردن و زنده کردن دستگاه شعر بافي در خانه بني طباء با همکاري آقاي گلبيدي و آقاي کريمشاهي نقش به سزايي داشته اند.
لطفا خودتان را معرفي کنيد؟
بسم ا... الرحمن الرحيم
من لطف ا... مصنوعي پسر عبد ا... هستم و در شناسنامه 75 سال دارم که البته 3-4 سالي از اين حدود بيشتر سن دارم.
چرا به شما حاجي بابا مي گويند؟
راستش را بخواهيد اين لطف مردم است و چون من در جلسات مداحي، قرائت، شب زنده داري و دعاي ندبه هم در آران و هم در بيدگل از زمان قديم بوده ام به حاجي بابا معروف شده ام.
از چند سالگي شعر بافي را شروع کرديد؟
از 6-7 سالگي ماسوره پيچي کرده ام و 3-4 سال بعد هم يواش يواش افتادم تو کار شعربافي.
پدرتان چه شغلي داشتند؟
والا هم کشاورز بود هم شعر مي بافت، پدرم شعر بافي را خيلي دوست داشت و در کنار کشاورزي و رعيتي در زمستان ها در کارخانه دربند توده به کمک ما مي آمد.
در کدام محلات بيدگل شعربافي رواج داشت؟
مرکز شعربافي بيدگل توده بود و در اکثر خانه ها از 5 تا 15 دستگاه شعر بافي وجود داشت به جز کارخانه ها که 8 تا 20 دستگاه در آنها بافته مي شد.
لطفا چند مورد از اين کارخانه ها را نام ببريد؟
کارخانه که زياد بود اما آنهايي که من يادم است کارخانه هاي حاجي تقي، دربند، جلوخان، دربند زعيم، حاج آقا شهاب بني طباء، کارخانه عباس اسلامي، حاجي حسن صابري، آقا حسن نعيمي، رضواني، حاجي آقا جعفر شريفي و خيلي کارخانه هاي ديگر که روي هم تعداد دستگاه هايشان با دستگاه هاي داخل خانه ها به 6000 دستگاه هم مي رسيد البته اگر بيشتر نباشد.
لطفا مراحل شعربافي را به طور خلاصه شرح دهيد؟
اولا اينکه آن زمان در بيدگل از پنبه ريسيدن شعر تا بافتنش و همه کارهاي مربوط به شعربافي مستقلا در بيدگل انجام مي شد که بعد از نخ ريسيدنش از پنبه (وش) و واتاباندنش، آن را آب کوب مي کردند تا هم محکم شود هم اينکه رنگ را به خودش بگيرد، مرحله بعدي رنگرزي بود که فوت و فن خودش را دارد و بعد از آن شومالي در واقع همان آهار امروزي است که از مخلوط سريشم و آرد درست مي شده است که نخ هاي رنگ شده را در اين مرحله شو مي ماليدند.
مرحله چهارم ماسوره پيچي و بعد از آن تونه دواني است که در اين مرحله تار يا به عبارتي چله دستگاه فراهم مي شده است سپس نوبت به طراحي مي رسيد که خودش حرفه اي جدا بود و براي هر محصول و پارچه اي فرق مي کرد، در مرحله آخر يعني بعد از سراپا کردن دستگاه و طراحي، بافتن بود که خود مهارت و فوت هاي خاص به خودش را داشت، در کل از کشاورز بگير تا رنگرز و خراط و شومال و بافنده همه دست به دست هم مي دادند تا يک پارچه بافته مي شد.
خراط ها چه نقشي در شعر بافي داشتند؟
دستگاه شعر بافي همه به جز ماکوي آن که مقداري فلز دارد از چوب بود و خراط هاي بزرگي مثل اوستا آقا رضا مرصعي، اوستا اسدا... خراطي، اوستا ماشاءا... مرشدي و اوستا حسينعلي مرشدي بودند که مهارت بالايي به خصوص در ساخت نورد شعربافي داشتند به طوريکه از کاشان هم مي آمدند و دستگاه مي بردند. علاوه بر اين نقاشان و طراحان بزرگي هم در بيدگل وجود داشت که بزرگترين آنها اوستا ميرزا حبيب ا... سبطيني بود.
محصولات شعربافي را توضيح دهيد؟
حدود 40 رقم پارچه در زمان ما بافته مي شد که چند مورد آن عبارتند از: پارچه گورادي براي دوخت کت و شلوار مخصوص طبقه اعيان (16 پوشاله)، پارچه فرنل براي کت و شلوار با کيفيت کمتر (6 پوشاله)، پارچه غزن لالا براي دوخت کت و شلوار با کيفيت پايين (4 پوشاله)، حرير با نخ و ابريشم (10 پوشاله)، ناصري (4 پوشاله با 8 تسمه)، چادر سرمه اي (2 پوشاله)، چادر شمد مخصوص تازه عروس ها (2 پوشاله)، روتختي (2 پوشاله)، متخال (2 پوشاله)، شمدي (2 پوشاله)، پشه بندي (2 پوشاله)، چادر شب (2 پوشاله)، لنگ (2 پوشاله)، دستمال (2 پوشاله)، گليم (2 پوشاله)، چيتي (2 پوشاله)، ليفي (2 پوشاله)، کرباس (2 پوشاله)، مشبک (3 پوشاله)، عدسي (2 پوشاله)، باقالايي (2 پوشاله)، خشخاشي (2 پوشاله) و خيلي پارچه هاي ديگر که الآن در ذهن و ياد من نيست.
چگونه اين هنر و صنعت گرانبها از بين رفت؟
حدو 60-70 سال قبل توريست ها و خارجي هاي زيادي به منطقه کاشان و آران بيدگل مي آمدند که به عکاسي و فيلم گرفتن مي پرداختند تا اينکه يک دفعه با ورود دستگاه هاي خارجي به اين صنعت، هنر شعربافي هم از بين رفت به طوري که قيمت نخ و گندله از 120 تومان به 17 تومان رسيد و کار شعر از متري 3-4 تومان به 4 ريال، اين هم در دهات هاي اطراف فروخته شد و به جز آقا حسن صابري و آقا حسن نعيمي همه ورشکست شدند.
نويسنده و مصاحبه کننده:جناب آقای ادهمی
از:http://rahmani47.persianblog.com/
" شعربافي " ، ميراثي از تجارت جاده ابريشم
شعربافي يا شربافي ( ( SHERBAFIاز جمله هنرها و صنايعي است كه حدود ۳۵۰ سال پيش به وسيله دستگاهي بانام"ماكوپران" انجام ميشد و در هر كوي و برزن شهر يزد مردم به اين شغل مشغول بودند و امرار معاش ميكردند.
اما اين هنر زيبا كه برگرفته از روح و جان كويرنشينان است، خود ميراثي ماندگار از گذشتههاي دور است و شايد بدون اغراق ، پيشرفت صنعت نساجي فعلي اين استان به نوعي مرهون زحمات و رنجهاي نياكان اين سرزمين گرم و خشك است.
زري بافي ، مخمل ، پارچه قلمكار ، دارايي، احرامي، پتو، ترمه، روتختي، رويهلحاف، شال،پلاس،سفره، شمد، جيم، كرباس، قناويز، روفرشي، دنداني، بقچه، لنگ،كيسهحمام، پرده،اومك،چادرشب، دستمال يزدي و دستمال مرسريزه از محصولات شعربافي است.
متاسفانه اكنون فقط دارايي و احرام بافي آن هم درحد آموزش در اين استان به وسيله دستگاه شعربافي بافته ميشود و ساير محصولات دستبافتهاستان يزد با ورود دستگاههاي بافندگي به بوته فراموشي سپرده شدهاند.
بر اساس پژوهشي كه پايگاه ميراث فرهنگي يزد انجام داده است، تا سال ۶۸ يك هزار و ۷۷دستگاه بافندگي، ماسوره پيچي، چله كش و آهار زني در مناطق مريم آباد، ابرندآباد، حسنآباد و محمودآباد فعال بود، اما اينك و به گفته كارشناسان بيشتر اين دستگاهها از بين رفتهاست.
اين هنر را در ابتدا بانوان با دستگاههاي بسيار ساده در خانه انجام ميدادند اما به دليل رشد و توسعه اين هنر و رونق اقتصادي آن مورد توجه مردان نيز قرار گرفت و موجب ايجاد كارگاهاي شعربافي شد.
بر همين اساس، شايد قديميترين اطلاعي كه از اين صنعت در شهر يزد وجود دارد مربوط به عصر ساساني است كه در اين دوره به رغم محدوديتهايي كه دولت در امر تجارت اعمال ميكرد، حوزه نفوذ تجاري ايران با روم شرقي در غرب و از شرق تا هندوستان و چين امتداد داشت.
ابريشم در اين زمان نخستين مقام را در داد و ستد چين و بيزانس احراز كرده بود و نامگذاري راهي كه از خشكي به چين ميرفت، راه ترازيتي تجارت ابريشم بود كه از آن به عنوان "جاده ابريشم" ياد ميكنند.
از عهد ساسانيان، قطعات پارچههاي ابريشمي به نامهاي تراز يا نگار جامه، پارچههاي ديبق ، منير و حريرسندس به جاي مانده است كه تكنيك بافت آنها دو پودي است و آن را به يزد نسبت دادهاند.
ماركوپولو، سياح معروف ونيزي كه در قرن هفتم هجري به يزد سفر كرده است در سفر نامهاش نوشته كهيزدشهر بزرگي است كه از لحاظ تجارت و رفت و آمد، نقطه مهمي به شمار ميرود.يك نوع پارچه ابريشمي و طلايي در آنجابافته ميشود كه موسوم است به پارچه يزدي كه به همه جاي دنيا صادر ميشود.
اما دوران طلايي دستباف ايران و يزد به دوران صفويه برميگردد، در اين دوران، پارچههاي ابريشمي ساده، زربافت و مخملهاي ابريشمي در كارگاههاي يزد، كرمان و كاشان بافته ميشود.
اين نوع پارچهها معمولا براي جامه شاهزادگان و پرده و روپوش بزرگان به كار برده ميشدوبهعلت زيبايي و ارزشي كه داشت اغلب ازطرف امرا و پادشاهان صفوي به عنوان خلعت و هديه براي بزرگان كشورهاي ديگر فرستاده ميشد.
ظهور هنرمند نامي اين دوران به نام "غياثالدين" كه بدون ترديد وي را ميتوان از بزرگترين هنرمنداني دانست كه با تمام وجود به هنر عشق ميورزيد و چنان در نقاشي بر روي مقوا براي تهيه نقوش پارچه مهارت داشت كه او را "غياث نقشبند" ميناميدند.
غياثالدين كه اصالتي يزدي داشت، تاثير بسزايي در توسعه هنر دستبافان در يزد داشت و چندي نيز در دربار صفويان در اصفهان فعاليت داشت.
دستگاههاي شعربافي به طور عموم چوبي و داراي اندازههاي متفاوت بودند كه از قسمتهاي مختلفي مانند پدال، نورد(غلتك پارچه پيچ)، ميخ طويله پهلوكش، موم مال، شانه، ورد، ماسوره، ميل ميلك، ساز، ماكو، ميتيز، دفه يا دفتين، گرت ، چرخ سوره پيچي، كيسه شن و دستگاه چلهدواني تشكيل ميشدند.
براي تهيه منسوجات دستباف، صنعتگران پس از تهيه و رنگرزي نخ مورد نياز ابتدا آن را چله دواني كرده و هشت تار از بوبينهاي مختلف را گرفته و آن را به گرد چرخي استوانهاي پيچيده و از آن عمامه ايجاد ميكنند و همزمان با اين كارعمل ماسورهپيچي به وسيله چرخهايي كه با دست به حركت درميآيد انجام و پس از آن چله كشي و طراحي آغاز ميشود.
در اين مرحله طبق نقشه، تارهاي لازم از سوراخ ميل ميلك دستگاه به روش خاصي عبور داده ميشود و عمامههاي چله به وسيله وردنههايي درانتهاي دستگاه مستقر ميشود و به نسبت پيشرفت توليد، با خارج كردن قلمبك، مقداري از نخ عمامه باز شده و توليد ادامه مييابد.
در زير پاي بافنده، پدال وردهاي دستگاه قرار داد كه در ارتباط با طرح پارچهها، دو به دو به بالا و پايين رفته و دو دسته تار را از هم باز ميكند كه به اصطلاح دهنه ايجاد ميشودو در اين حال با عبور ماكو از وسط دهنه، پود گذاشته ميشود و با عوض كردن پاها، دو ورد ديگر را به حركت درآورده و بافت را مانند آنچه گفته شد ادامه ميدهند.
در صورتي كه پود پارچه از چند رنگ باشد، به موقع از ماسورههاي رنگارنگ استفاده ميشود.
اما در ميان دست بافتههاي يزدي كه به آنها شعربافي نيز اطلاق ميشود ترمه از شكوه و جذابيت فراواني برخوردار است.
ترمه يا تيرمه واژهاي است هندي به معني درخت سروي كه خميده باشد، اين پارچه هفت رنگ كه فقط در يزد ايران توليد ميشود، زادگاه اوليهآن را كشمير ميدانند و برخي ديگر معتقدند كه اين هنر از ايران به كشمير راه يافته و در آنجا كامل شده است.
از پيشينه ترمه تا قبل از سال ۹۰۰هجري قمري اطلاع چنداني در دست نيست و نشانههاي اين هنر و صنعت را از دوره صفويه به بعد شاهد هستيم.
اين هنر در بدو ورود به ايران در انحصار زرتشتيان قرار داشت و از آن تنها براي دوخت شلوار گبري كه نوعي تنپوش مخصوص مجالس جشن و سرور بود استفاده ميكردند، اما ساير مردم يزد و پارهاي از سكنه كرمان نيز با اين هنر آشنايي يافته و سبب بالندگي آن شدند.
ترمه در گذشته توسط انگشتان دست بافته ميشود كه به آن "انگشت باف" ميگفتند كه كار بسيار سخت و طافت فرسايي بود و ترمه باف براي بافتن يك تكه كوچك از اين پارچه مدتها وقت صرف ميكرد.
به گفته كارشناسان پايگاه ميراث فرهنگي يزد، در اوايل قرن سيزدهم ميلادي در جهت پيشرفت و بازدهي بيشتر،تحولاتي در اين كار صورت گرفته و ترمه انگشت باف توسط شخصي بهنام رضا ترك منسوخ شد وبافت ترمه با دستگاههاي سنتي توسط اين شخص عملي شد.
بافت ترمه در بين ساير دستبافتههاي شعربافي بسيار سخت و دقيقتر است.
دستگاه ترمه بافي از چهار ورودي تشكيل شده و در گذشته بافت ترمه توسط دو نفر استادكار و گوشوارهكش انجام ميشد به طوري كه استاد كار در پايين و پشت دستگاه و گوشواره كش در بالاي دستگاه بودند و اين كار موجب ايجاد نقوش زيبابرروي پارچههاي ترمه ميشد ولي نقش اصلي را "نقش بند"برعهده داشت.
ادامه دارد...
نقش بند، نقش ترمه را در ذهن خود جاي ميداد و سپس روي كاغذ شطرنجي پياده ميكرد و بعد از طراحي روي كاغذ شطرنجي، فاصلههاي رنگ آميزي كاغذ شطرنجي را با نخ روي دستگاه بافندگي پياده ميكرد.
۴۰گوشواره يعني چهار خانه افقي شطرنجي كه روي كاغذ شطرنجي پياده ميشد، كه به آن يك " دستور " ميگفتند و هر طرح امكان داشت از يك تا پنج دستور تشكيل شود كه به آن نقش ميگفتند.
به جز نقشبند كه نقش اصلي را ايفا ميكرد دو نفر ديگر در كار بافتن ترمه دخالت داشتند، يكي بافنده كه چگونگي بافت توسط نقش بند به او گفته ميشد كه مثلا طرح شش رنگ ، زرد، سفيد، گلي، سبز، آبي و مشكي ببافد و يا اول يا آخر كار، آبي را تكرار كند.
به كارگيري رنگهاي گوناگون، پرتنوع و گاهي تضاد رنگ و استفادهاز رنگهاي مكمل موجب پيدايش فضايي بس عميق و پر رمز و راز شدهاست.
زري بافي نيز يكي ديگر از زيباترين شعربافيهايياست كه به وسيله دستگاهي به نام " دستوري " بافته ميشود و از نظر شكل ظاهري تا حدودي شبيه ساير دستگاههاي نساجي سنتي است.
اما آنچه كه در مورد زري بافي در تاريخ آمده است نشاندهنده ظهور اين پارچه در زمان هخامنشيان و رشد و توسعه آن در زمان ساسانيان بودهاست.
بدونشك مخمل نيز يكي از پر تجملترين و شكوهمندترين توليدات هنر بافندگي به شمار ميرود.
روشهاي پيچيده و مشكلي كه در تهيهو بافت پر نقش و نگار مخمل بكار ميرود بسيار استادانه و پرزحمت است و اين نوع بافت ابريشمي بسيار غني و درخشان چشنواز است و طرفداران زيادي در خاور و باختر دارد.
در موردزادگاه و زمان پيدايش اين بافت پرمايه،در بينمورخان و صاحبنظران اتفاق نظري نيست.
لاتور ( (LATOURعقيده دارد، ايتالياييها تا پيش از سده دوازدهم ميلاديآن را پديد آوردند و تنها بافت قرون وسطايي است، ولي " فيليس اكرمن" نيز ضمن تاييد اين نظريه بر آن است كه مخمل در حدود سده ۱۵ميلادي به ايران راه يافتهاست.
اما برخي يافتههاي ديگر نشان ميدهد كه مخمل بافي كم و بيش در يك زمان، ولي مستقل از هم و در سده چهاردهم ميلادي نخستين بار در ايران و چين پديد آمد و سپس طي يك قرن به ايتاليا راه يافت.
دارايي بافي نيز نوع ديگري از شعربافي است كه در لاتين به آن "ايكات" به معني بستن، گرهزدن يا پيچاندن اطلاق ميشود.
در مورد محل اصلي دارايي اطلاعات چنداني در دست نيست، برخي پژوهشگران بر اين ادعا هستند كه اين شيوه بافت، طي قرنهاي ۱۵و ۱۶ميلادي در اروپا و توسط اقوام مختلف با فرهنگهاي جداگانه ابداع شده است.
پيچيدگي و ظرافت خاصي كه در نقشها و شيوههاي بافت آن در جزاير مالي، سومبا، سوماترا و برنئو يافت شده، دلالت بر اين داردكه خاستگاه اصلي ايكات در اندونزي بوده است.
قديميترين نمونه ايكات پيدا شده مربوط به مصر در تاريخ ۱۱۰۰ميلادي است.
ايكات را از مكزيك تا پرو نيز ميبافتند ، همچنين در در دنياي اسلام از ماداگاسكار گرفته تا اسپانيا و هندوستان و تا غرب آفريقا ايكات بافته ميشد.
در كشور ايران نيز اين شيوه بافت از گذشتههاي دور در مناطق مختلفي از جمله كاشان، خوزستان، آذربايجان و گيلان وجود داشته ولي در حال حاضر ايكات يا دارايي بافي تنها در چند كارگاه شهر يزد توسط رمضان رضايي، غديرزاده و ملك ثابت بافته ميشود.
احرامي يكي ديگر از دستبافتههاي قديمي يزد است كه بيشتر براي سجاده بافته ميشود، و از آن جا كه بيشتر زائران خانهخدا از آن استفاده ميكردند، به اين نام مشهور شد و نقوش ريز و طرح چليپا از مهمترين ويژگيهاي اين دست بافتهاست.
سابقه اين نقش در هنر سنتي ايران به چندينهزار سال ميرسد و در دورههاي تاريخي مختلف به طور ثابت در اغلب آثار ايران از سفال، فرش و گليم گرفته تا معماري و حجاري قابل مشاهده است.
ساير دست بافتهها و يا شعربافيهاي يزدي كه از گذشتهها بافت آنها مرسوم بوده ، در حال حاضر ديگر منسوخ شده و بافت ماشيني آنها مرسوم شده است.
اما مهمترين دليل منسوخ شدن دستبافتههاي يزد را بايد اختراع دستگاه بافندگي ژاكارد توسط شارل ماري فرانسوي در سال ۱۸۰۹ميلادي دانست كه صنعت بافندگي به عنوان هنري كه تا آن زمان دستي بود، به صورت مكانيزه رواج يافت.
اتوماتيك شدن ماشينهاي بافندگي در اواخر قرن ۱۹و آغاز قرن بيستم به اوج خود رسيد و با ورود دستگاه ژاكارد به ايران، دستبافتههاي يزد نيز از سال ۱۳۴۲جاي خود را به ماشينهاي بافندگي داد.
اين امر تاثير عميقي بر ساختار منسوجات گذاشت و موجب منسوخ شدن تمامي دستبافتههاي يزدي شد تا جايي كه اكنون فقط حدود پنج دستگاه شعربافي كه براي بافت دارايي و احرامبافي استفاده ميشود در استان وجود دارد كه دو دستگاه به منظور بازديد علاقمندان در زندان اسكندر موجود است.
اساتيدي كه در حال حاضر دارايي و احرامي ميبافند نيز به دليل كهولت سن، چند سالي ديگر دستاز كار خواهندكشيد و چنانچهمسوولان زودتر به خود نيايند، در آينده بايد زوال اين هنر اصيل ايراني را شاهد باشيم.
منبع: خبرگزاري جمهوري اسلامي
|
عجايب هفتگانه ی کره ی زمين | |||
|
عجايب دنيای باستان |
عجايب جديد | ||
|
نام |
کشور |
نام |
کشور |
|
فانوس دريايي اسکندريه |
مصر |
ديوار بزرگ چين |
چين |
|
هرم بزرگ جيزه |
مصر |
مسجد تاج محل |
شهر آگرای هند |
|
تنديس غول پيکر رودس |
يونان |
شهر تاريخي «پترا» |
اردن |
|
نيايشگاه آرتميس |
ترکيه امروزي |
آمفي تئاتر کولوسيوم |
شهر رم ايتاليا |
|
تنديس زئوس |
يونان |
پيکره «مسيح رهايي بخش» |
برزيل |
|
باغهاي معلق بابل |
عراق |
هرم «چيچن ايتزا» |
مکزيک |
|
آرامگاه هاليکارناسوس |
ترکيه امروزي |
بقاياي شهر تاريخي «ماچو پيکچو» |
پرو |
|
آبمه |
aab&ma |
نوبت آبياری من است |
|
آرو |
aaru |
آران |
|
آسمو قرمبه |
as&mughorombe |
رعد و برق |
|
آفرو کن |
aaf&ru |
در آب فرو کن |
|
ابسار |
absaar |
افسار |
|
اختلاط |
گفتگو | |
|
استيفا کن |
estifaakon |
نگاه کن توجه کن |
|
استيکان |
estikaan |
استکان |
|
اسکنجه |
eskanje |
سکسکه |
|
افليج |
eflij |
فلج |
|
اقذ |
eghza |
اين قدر |
|
ال يا ووس |
elyavuos |
يک بيماری |
|
الگاله |
algaale |
برگه ی هلو |
آينه شمعدان: قديما دختر ها و پسرها طفلكي ها قبل از ازدواج و تا زمان عقد نمي توانستند همديگر را ببينند .
حتي در موقع عقد خجالت مي كشيدند سرشان را برگردانند و به صورت يكديگر نگاه بكنند .
براي مقابله با اين شرم و حيا در موقع عقد روبروي آنها يك آينه ميگذاشتند تا زير چشمي و از توي آينه عروس داماد را ببيند و البته داماد بيچاره نمي توانست چون عروس چادرش را روي صورتش ميكشيد و يا توري مانع بود.
اين فرصتي بود كه اگر عروس شجاع بوده و از بر و روي داماد خوشش نمي آمد قبل از عقد ، از ازدواج منصرف شود .
اگر مراسم در شب انجام ميگرفت چون برق نبوده براي روشن شدن چهره ها دو شمع داخل شمعداني گذاشته روشن نموده و دو طرف آينه قرار مي دادند .
به اين ترتيب آينه و شمعدان ماندگار شده و متاسفانه بخشي از هزينه هاي غير ضروري را تشكيل ميدهد .و حالا با وجود آنکه جوانان قبل از ازدواج کاملا با هم آشنا میشوند ولی آینه و شمعدان را میخرند .
سقا خونه
قدیما که آب به صورت لوله کشی نبود در گذرگاه های پر تردد ظرف شیر داری از جنس گل یا فلز را داخل اطاقکی دارای پنجره قرار داده و آن را از آب پر میکرده اند تا عابرین و مسافرین رفع تشنگی نمایند .چون برق هم نبوده بعضی از مردم نیکوکار شبها شمعی نذر نموده و برای رضای خدا و خلق خدا آنجا را از تاریکی دور مینموده اند . این رفتار هم تا سالیان زیادی پایدار مانده بود و مردم بدون توجه به اصل قضیه دهها شمع را حتی زمانی که لامپی هم روشن بوده ، روشن مینمودند و آن اطاقک را آلوده مینمودند.
و هنوز در بعضی از شهر ها در بقعه ها و کوچه های اطراف آن شمع نذری روشن میشود . متاسفانه کسی هم به آنها نمیگوید که آنروزها ، وسیله ی روشنایی شمع بوده و مردم شمع نذر میکرده اند ، حالا وسیله ی روشنایی لامپ و مهتابی است و اگر نذری داری میتوانی با روشن گذاشتن لامپ سردر خانه ات ( اگر کوچه تاریک است .) نذرت را ادا کنی . و یا یک لامپ به مسجد محل هدیه کنی .