تبليغاتX
بیدارشهر

بیدارشهر

(بـهـتـان ) از ريـشـه (بهت ) ، دروغى است كه به خاطر بزرگى و زشتى ، شنونده را مات و مبهوت مى سازد.

چقدر نوجوانانمان را درک میکنیم ؟

فاصله ی کلامی و فکری بخشی از نسل نوجوان با پدربزرگشان خیلی زیاد شده اینجا سعی میکنم این مطلب را که از یک وبلاگ کپی نموده ام بفهمم .اگر اشتباه فهمیدم کمکم کنید.

سلام

من يه دو روزي مي شه كه بعد از ۱۰ روز و ۹ شب به آغوشه گرمه خونوادم برگشته م ؛ از فرودگاه با مامان جونه ( مامان بزرگم)رفتيم خونه ي مامان جونه ( مامانم ) و شبم مونديما همه هم بودندا ؛

 بسي فراوان خوشانديم ( خوش گذشت)و هي از خودمون خوچحالي در كرديم  ( خوش گذشت) و كاري كه در طوله ( طول )عمرمان هرگز انجام نداده ايم انجام داديم و آن هم بغل كردنه باباهه بود آن هم به طور مبسووووووووووووط و فتييييييييييييييييير ( محکم ومفصل)؛

 من بسي فراوان در كاره خودم موندم كه من چه جوري و اون چه جوري و اصلا هردوتامون چه جوركي هم ديگه را بغليديم و شلپ شلپ همم بوس كرديم .

(( آيكنه : يه اطي ( اطلس ) كه يه عالمه علامته سوالو تعجب (علامت سوال و تعجب )دور سرش وول مي خوره ))

توو اين مدت كه مشهد بودم ؛ از دو استيت (حالت)خارج نبودم : يا حرم بودم يا حرم نبودم

وقتي دخترخاله هام ديدندم ( مرا دیدند)؛ هركدوم يه چيزي بهم گفتند :

شهرزادو الهام : واااااااااااي اطي ؛ چه قده نوراني شدي ؛ چه قده نورت شديده ؛ بده به من اون عينك آفتابيتا

دلارام : خره اطي ؛ قيافت شده عينهو دعااااااااااااااااااااااااااااا( از بس دعا کرذی)سميه : اطي ؛ هي انواره ( انوار )نوره كه از چشات مي پاشه بيرون

خاله كوچيكه كه همون پشته تلفن بهم گفت : اطي الانه تو نور بالا مي زنياااااااا

تو حرم كه بوديم يه خانومه اي ازم خوشش اومد ؛از مامان جونه شماره مونا خواسته بود ؛ اما من نزاشتم (نگذاشتم )مامان جونه شماره بده ؛ سر حساب كه شديم ديديم بععععععله ؛ طرف اهله شيرازه و دكتراي الاهيات داره و از اين حرفاااااااا ؛

 همه وقتي فهميدند بهم مي گفتند چرا نزاشتم (نگذاشتم )؛

آخه يكي نيست به اينا بگه : منه (من) گاگول كه ساسي مانكن (خواننده زيرزمينی رپ فارسی) گوش مي دمو (می دهم ) و نيناش ناشم (موزيک ويدئو ی جديد ساسي مانکن) بلدم چه ربطي دارم به يكي كه دكتراي الهيات داره ؛ تازه اونم شيراز ؛ كي مي ره اين همه راهااااااااا؟؟؟؟

 البته ناگفته نماند كه روزه ( روز ) آخر مامانش اومد جلو مامان جونه از خودم تيليف (شماره تلفن )گرفت ؛ وقتي هم اسمما فهميد همچين پريد ماچو موچم كرد كه مامان جونه تو كفه ( کف ) سرعت عمله (عمل )  طرف مونده بود

تازه منم پروپرو (فوری) به باباهه زنگيدم كه :

شماره خونه را دادم به خانوم

بابام : هااااااااان؟؟؟؟؟ برا چي چي شماره تلفنه(تلفن) خونه را دادي دسته (دست )مردم؟؟؟؟؟؟

حالا يكي بياد به اين باباهه بگه كه : بابا جان ؛ خواستگاره ؛ احيانا بايد كبوتره نامه بر بفرستند؟؟؟؟؟

تو حرمم كارام اينا بود :

چادرما مي زدم زيره (زیر ) بغلم ؛ دوتا صندلي هم مي زدم زيره (زیر ) بغلم ؛ دنباله(دنبال) سره (سر) مامان جونه از اين طرف به اون طرف مي بردم ؛ بعدم كه تا جون تو بدن داشتم هي راه به راه برا مامان جونه قرآن و مفاتيح خوندم ؛ چيزايي كه بار اولم بود مي خوندم ؛ بعد خب بقيه ي اونايي هم كه پير بودند ميومدند و من بلند مي خوندم و اونا آرم؟ ؛ بعد هي دعا بود كه به طرفه من سرازير مي شد :

خدا خوشبختت كنه ؛ خدا سفيد بختت كنه ؛ خدا يه بخته خوب تو امسال نصيبت كنه

اينقده دعا مي كردند كه به مامان جونه گفتم :

به مرگه خودم اگه اين دعاها امسال مستجاب نشه من تو مسلمون بودنه(بودن )  همه تون شك مي كنم ؛ ببين كي هست كه دارم مي گمااااااااااا

تازه شم من از همين الانه عزا گرفتم با اين موهاي مدله دست تو پريزه برقم ( سیخ سیخی )؛ آرايشه (آرايش) عروسا چيكار كنم؟؟؟؟؟؟

(( بياي بهم بگي متوهمه ؟ بي جنبه ي فلان فلان شده كلامون مي ره توو هم ديگه هااااااااا ؛ تازه شم ؛ اينجا خانواده رد مي شه هااااا ))

به قوله دختر خاله م : آخه اين چه وقته( وقت )  آرايشگاه رفتن تو بود ؛ مي زاشتي مي رفتي مشهد و برمي گشتي بعد اگه خبري نمي شد تيشه به ريشه ت مي زدي

تبسمم كه خداااااااااي همدرديه با من : اطي اينقده به اين امام رضا سمج نشوهاااااا ؛ كار دست خودت ميدياااااااااااا

تولدمم كه عالي بود ؛ اول خاله كوچيكه و شوهرش اس ام اس دادند ؛ بعد دوستم ؛ بعد اون يكي دوستم ؛ بعد اون يكي دوستم ؛ بعد تبسم ؛ بعد دخي خاله م ؛ بعد سارا

كله ي سحرم مامانم زنگ زد و تبريك گفت ؛ بعد ساعته ۸ بابام تبريك گفت ؛ بعد خاله م ؛ بعد اون خاله م ؛ بعد دخي خاله م ؛ بعد اون يكي دوستم

الهام زنگ زده بهم مي گه : اطي مي خوام يه خبره بد بهت بدم ؛ ناراحت نشيا ؛ مامانت رفته بيمارستان بستري شده

من : برا چي آخه؟؟؟؟؟؟

اون : آخه رفته تورا به دنيا بياره تولدت مبااااااااااااااارك

شهرزادم كه اس ام اس داده : مي خوامت به خاطر اونت ؛ اون چيز نازت ؛ مي دوني كه چي رو مي گم؟؟؟همون چيز قشنگت ؛ اوني كه زير لباسته ؛ اون قلبه مهربونت ؛ تفلدت مووووووووباااااااااااااارررررررررررك ( تولدت مبارک ).

باباهه هم كه قرار بود يه چكه (چک)سفيد امضا برام با هواپيما بده بياد كه داااااااااااد ؛ البته هواپيما تو راه گم شد ؛ (( مديوني اگه فكر كني گفت برا تولدت فرستادمت مشهد ))حالا قول داده كه تا قبله (قبل ) مهر يه كيش مي برتم ؛ تا ببينيم چي مي شه

اينجا هم كه همه تون لطف داشتيند در حده ( حد) تيم ملي ؛ واقعا از لطفه همه تون ممنونم ؛ نمي دونم چه ريختي ازتون تشكر كنم ؛ حسابي منا شرمنده ي خودتون كرديند ؛ ايشالا تو عروسياتون جبران كنم ؛

تي تاپ جان (اسم دوست)مرسي ؛ مجيد مرسي ؛ كارامل(اسم دوست) مرسي ؛ اليو جون (اسم دوست)مرسي ؛ همه مرسي ؛ همه مرسي ؛ همه يه عالمه مرسي ؛ همه يه دنيا مرسي ؛ همه يه عالمه دنيا دنيا مرسي ؛

 به قوله فانتازيو (اسم دوست): از طرفه من خودتونا وحشيانه بغل كنيد ؛ اگه اسمه كسي را جا انداختم دليل بر بي توجهيم نيست ؛ از بس دوستاي خوب و مهربوني دارم نمي دونم اسمه كدوما را بگم

اميده پر اميده بلاگستان ؛ با چندين روز تاخير تولدت مبارك باشه جوون

و اين آخري هم تقديم به همه ي شماها كه به اندازه خيلي زياد برام مهربوني به همراه داريند :

نمي دانم تا كدامين طلوع زنده خواهم بود

نمي دانم كدامين غروب خواهم رفت

اما دوستتان دارم تا آخرين لحظه ي بودنم

 

+ نوشته شده در  88/06/16ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

آنچه نحس و ناپسند است نادانی و جهل و خرافه گرایی میباشد .

 

تمامی ساعات و روزها و شبهای یک سال مبارک و فرخنده است و هر یک از اعداد و حروف و علائم و گیاهان و جانوران و موجودات ارزش خاص خود را دارند و هیچیک نحس نیستند.

آنچه نحس و ناپسند است نادانی و جهل و خرافه گرایی میباشد .

همه ی دختران دم بخت باید بدانند که از علف کاری ساخته نیست و آنچه بختشان را خوش مینماید همانا کسب دانش و هنر و دوری از رفتارهای جلف و خوارکننده و روی آوردن به گفتار و پندار و کردار نیک و اخلاق خوش و حجب و حیای ایرانی میباشد .

۱۳ به در - سیزده به در - سبزه گره زدن

+ نوشته شده در  88/01/13ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

حمايت خانواده

لايحه حمايت خانواده

ماده 23- اختيار همسر دائم بعدي، منوط به اجازه دادگاه پس از احراز توانايي مالي مرد و تعهد اجراء عدالت بين همسران مي باشد.

بیدارشهر: این روزها بحث در باره ی این ماده فراوان است .به نظر من <اختيار همسر دائم بعدي> درست نیست و میتواند < ازدواج دائم بعدی > جایگزین شود .

از این که بگذریم چون اجازه ی همسر یا همسران قبلی بر این اساس لازم نیست و دادگاه باید اجازه بدهد موجب نگرانی زنان شده است .شکی نیست که در این زمان و در کشور ما تعداد زنانی که راضی به ازدواج بعدی شوهرشان  باشند کم میباشد .از طرف دیگر گویا دین اسلام این اجازه را به مردان داده است .من بدون آنکه بخواهم وارد مسائل دینی و حقوقی بشوم چون اکثرا دید منفی به این ماده ی پیشنهادی دولت دارند از یک منظر مثبت نگاه میکنم و میگویم با عنایت به اینکه این روزها تعداد زنان بیوه و مطلقه و دختران با سنین بالا بسیار زیاد است و زنان هیچ اجباری به ازدواج با مردان متاهل ندارند این امید هست که تعدادی از زنان بی سرپرست و دختران مسن که مستاصل و درمانده هستند از این طریق زندگیشان سر و سامان بگیرد و با ازدواج با مردان متاهل دارای مال و مکنت سرپناه و سرپرستی بیابند و در این دنیای بیرحم ملال کمتری داشته باشند . و گرنه وجود چنین قانونی دلیل بر این نیست که تمامی مردان ازدواج دوم و سوم خواهند داشت و یا تمامی دختران دم بخت مشتاق ازدواج با مردان متاهل و کلمه ی غیر محبوب هوو خواهند بود باید فکر کنیم که دنیا را خیلی سخت نگیریم و قوانین را طوری بنویسیم که آزادی انسانها محدود نشود و با دست خودمان به پای خود زنجیر نبندیم و قوانین  طوری باشد که خانواده به بن بست نرسد و در کنار امکان طلاق امکانات قانونی دیگر وجود داشته باشد و قوانین حمایت از زنان به طور قوی و موثر در برابر ظلم و ستم به همسر اول و دوم و ... وجود داشته باشد و به قول معروف همسر اول را از چاله به چاه نیندازیم و همسر دوم را از چاه به چاله و حتی زندگی مردان مبدل به جهنم  نگردد و این وسط بچه ها ...

به این نکته هم باید توجه داشت که ازدواج یک قرارداد بین دو انسان است و زنان باید اجازه داشته باشند که با یک شرط در سند ازدواج امکان ازدواج دوم را قبول یا رد نمایند مثلا :

  • زوج بدون رضایت همسر حق ازدواج دوم نخواهد داشت .

حال اگر مردی این احتمال را داد که قبول این شرط ممکن است در آینده مشکل برایش به وجود آورد مبادرت به ازدواج با آن زن نخواهد نمود و به جستجوی همسری خواهد پرداخت که چنین شرطی نداشته باشد .

+ نوشته شده در  87/05/24ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

دنیای جوانان را بشناسیم.

 

پسر جوانی در وبلاگش پرسیده است :  

راستی یه سوال،یه کم نیاز به مشورت دارم:برای تولد یه دختر ۲۱-۲۲ ساله کادو تولد چی خوبه؟

و به او پاسخ داده اند:

-اون دختره هر چی گرفتی به ما ربطی نداره!! 

-من عطر و روسری خیلی دوست دارم فکر کنم اونم خوشش بیاد.
-واسه اون دختره هم بهتره بزنی تو کار عطر.دخترای ایرونی خوششون میاد معمولا.

- عروسک ادکلن و یا یه ظرف تزیینی و صنایع دستی گزینه های خوبین!
 - دخترهای اون سنی هم عشق تاپ و عطر و جنگولک آلات ( گوشواره , انگشتر و ...) و البته چیزهای متفرقه مثل این کمربندهای عجیب غریب و footless و ... هستند .
 - من اگه باشم اول یه ملاقه یا سطل آشغال یا کفگیر می ذارم توی جعبه کادوی شیک بهش می دم( برای متفاوت بودن و سورپرایز کردن طرف) بعدم یه کادوی کوچولو مثل عطر یا بلوز یا یه دستبند .

 - بستگی به طرف داره خب!

- از free shop ادکلن توپ بگیر. البته زیر 50 یورو چیز خوب گیر نمی آد. 
 - از اون شکلات ها هم که مغزی آبکی دارند ببر برای حاج خانمها و حاج آقا ها.خیلی حال می ده. 
- گل بخر .
 
+ نوشته شده در  87/03/03ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

دختران و پسران با اتحاد میتوانند خود را از چنگال های غول پیری به نام آداب و رسوم نجات دهند .

  • جوانها باید بر علیه آداب و رسوم ضد ازدواجی که از سوی بازاریان سود جو و مبلغین مصرف گرایی رواج یافته و روزگار آنها و والدینشان را سیاه نموده قیام نمایند . 
  • دختران و پسران بدانند که قادرند هزینه های ازدواج را کاهش دهند.
  • دختران و پسران با اتحاد میتوانند خود را از چنگال های غول پیری به نام آداب و رسوم نجات دهند  .
  • پسران و دختران اگر میخواهند در زندگی سعادتمند شوند افراد پای در زنجیر خرافات و آداب و رسوم مزخرف پر هزینه را به عنوان شریک زندگی انتخاب ننمایند .
  • من درود میفرستم به دختران و پسران عاقل و رشیدی که دستان خالی خویش را با دست یکدیگر پر میکنند و مصمم برای مقابله با هر سختی از دفتر ازدواج خارج میشوند .
  • من درود میفرستم به دختران و پسرانی که آگاهانه در شرایط سخت اقتصادی فعلی داشتن فرزند را به آینده ای مساعد تر موکول مینمایند .
  • برای من مشاهده ی رنج گرسنگان و مجردان به یک اندازه اندوه آور است .
+ نوشته شده در  87/02/17ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

سرگرمي

اين خانم در بخش همسر يابي ياهو ثبت نام كرده و خودش را اينگونه معرفي كرده است :

  1. قفقازي از نژاد سفيد
  2. ۶۸ ساله
  3. نه چاق نه لاغر
  4. تنها زندگي ميكند.
  5. چشم آبي ميباشد .
  6. رنگ مويش قهوه اي روشن ميباشد .( هنوز مويش سفيد نشده !)
  7. آخر هفته به سفر ميرود يا كازينو يا بازي كامپيوتري .
  8. در كاليفرنيا زندگي ميكند .
  9. در جمع مشروب ميخورد .
  10. بچه دارد ولي با او نيستند .
  11. از نظر سياسي ميانه رو است .
  12. اهل معنويات هست ولي مذهبي نيست .
  13. انگليسي صحبت ميكند . دم ميده.
  14. به سفر ، موزيك ، اينترنت ، تاتر و هنر علاقه دارد .
  15. ديگر بچه نميخواد.
  16. تمام وقت كار ميكند .
  17. دوست دارد همسر آينده اش صادق باشد ، خودش باشد ،شاد باشد و بتواند او را شاد كند .
+ نوشته شده در  86/09/15ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

خواهر و برادر در زندان - خواستگار در گورستان - دو خانواده پريشان

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: حوادث

قتل در خانه «چناران» پيشواي ورامين

به گزارش خبرنگار «حوادث» ايسنا، عقربه‌هاي ساعت، 8:30 صبح را نشان مي‌داد. دوم آبان ماه بود كه «محسن» به قصد خروج از منزل، به آشپزخانه رفت تا دست و صورتش را بشويد و صبحانه بخورد، اما ناگهان صداي باز و بسته شدن درب خانه، توجهش را جلب كرد. سرش را كه برگرداند با تعجب، متوجه حضور «امير» در منزلشان شد.

«امير» خواستگار «م» خواهر 29 ساله‌اش بود. متاهل بود، اما قصد ازدواج با «م» را داشت. با اين كه همه با ازدواجشان مخالف بودند، باز هم اصرار مي‌كرد.

چندين بار، «م» را كه معلم بود، از مسير خانه تا محل كارش تعقيب ‌كرده بود. از گستاخي اين مرد عصباني شده بود. كارد آشپزخانه را برداشت و حمله‌ور شد و با بالا گرفتن درگيري، شش ضربه به سينه‌، پهلو و ساير اعضاي بدنش وارد كرد. «امير» به شدت دچار خونريزي شده بود.

تماس با پليس و اعلام وقوع درگيري

با شنيده شدن داد و فريادهاي فراوان، يكي از همسايه‌ها با مركز فوريت‌هاي پليسي شهرستان ورامين تماس گرفت و موضوع درگيري را به اطلاع ماموران رساند و لحظاتي بعد، ماموران كلانتري ورامين در محل حاضر شدند و با ورود به خانه با جسد خون‌آلود مردي مواجه شدند كه از قسمت‌هاي مختلف بدن مجروح شده بود.

دستگيري متهم به قتل

در اولين اقدام، «محسن» 28 ساله كه بالاي سر جسد ايستاده بود، به عنوان متهم به قتل سر صحنه دستگير و به محل كلانتري منتقل شد.

در بررسي‌هاي تكميلي مشخص شد كه مقتول «امير» 39 ساله است.

حين انتقال جسد «امير»، تلفن همراه وي به صدا درآمد. پسر 9 ساله‌اش پشت خط بود و به اين ترتيب ماموران با به دست آوردن شماره تلفن منزل مقتول،‌ موضوع را با خانواده وي در ميان گذاشتند و اين در حالي بود كه پس از انتقال جسد به پزشكي قانوني، تحقيقات تكميلي از متهم به قتل نيز آغاز شد.

به گفته سرهنگ قاسم‌خاني، فرمانده انتظامي ورامين، «محسن» در بازجويي‌ها به قتل اعتراف و علت آن را نيز ورود مقتول به منزلشان با نيت پليد عليه خواهرش اعلام كرد.

با اعترافات متهم، تحقيقات با احضار پدر «محسن» به عنوان صاحبخانه ادامه يافت.

وي به ماموران گفت: دو سال پيش، مقتول به خواستگاري دخترم آمد، اما چون متأهل بود با اين ازدواج مخالفت كرديم، او همواره دخترم را تعقيب مي‌كرد.

او مدعي شد: مقتول حتي يك‌روز دخترم را ربود و او را مورد آزار و اذيت قرار داد.

بر اين اساس پرونده در اختيار پليس آگاهي ورامين قرار گرفت.

 

اعتراف به رابطه غيراخلاقي

كارآگاهان جنايي در ادامه‌ بررسي‌ها با احضار «م» به پليس آگاهي دريافتند كه اين دختر با مقتول تماس تلفني داشته و چندين بار نيز او را ملاقات كرده است.

در ادامه همسر مقتول كه از رابطه شوهرش با «م» اطلاع داشت، با مراجعه به پليس آگاهي ورامين، از ارتباط اين دو پرده برداشت و برگه آزمايش خون همسرش «امير» و «م» را به پليس نشان داد.

سرهنگ قاسم‌خاني همچنين در اين باره به ايسنا گفت: بدين ترتيب تحقيقات از «م» از سرگرفته شد كه در بازجويي‌ها به داشتن رابطه غيراخلاقي با مقتول اعتراف كرد و گفت: روز حادثه، «امير» براي ديدن من به خانه‌مان آمد كه اين اتفاق رخ داد.

اين اعترافات در حالي بود كه خانواده «م» هيچ‌ اطلاعي از اين رابطه نداشتند و به اين ترتيب با به دست آمدن اين اطلاعات، «م» به اتهام رابطه غيراخلاقي بازداشت و بردارش «محسن» نيز به عنوان متهم به قتل با حكم مقام قضايي و قرار بازداشت روانه زندان شد.

+ نوشته شده در  86/08/07ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

ازدواج مسیار( ارزش یکبار خواندن با دقت را دارد . )

 تعریف نکاح مسیار و ماهیت آن 

 «مسیار» کلمه ای معجمی و لغت نامه ای نیست؛ شاید عبارت از سیر و حرکت و عبور گرفته شده، و اصطلاحی عامیانه است که در کشورهای حاشیه خلیج و عربستان بین مردم رایج است.
 فرد در یکی از شهرهای مسیر گردش و ترددش برای تجارت یا کسب علم با خانمی ازدواج می کند تا از حرام  نجات پیدا کند. 
خانمهایی هستند که مشکل مادی و مسکن و نفقه ندارند ولی چون بیوه شده اند کسی با آنان ازدواج نمی کند اینان از حق نفقه و مسکن و قسم شبانه (نوبت شبگذاری) خود صرفنظر می کنند و به اختیار شوهر می گذارند تا هر وقت برای او میسر شد به او سر بزند و این ازدواج تمام شرایط و ارکان عقد نکاح شرعی را دارد، از قبیل: گواه، تعیین مهریه، و ثبوت نسب برای فرزندان از زن و مرد.
 این عقد را از چشم همسر و خانواده همسر پنهان می کنند، ولی در عین حال این عقد علنا با حضور گواهان با رضایت کامل زوجین و حضور ولی زن و الفاظی که بر دوام نکاح دلالت کند انجام می گیرد.

 زوجه مسیار شرعاً به لقب زوجه شرعی مفتخر است و مهر، میراث عدّت و طلاق هم دارد.
  ازدواج مسیار، ازدواجی دائم و مطلق، بدون ذکر مدت است و خود به خود پایان نمی یابد جز با طلاق یا خلع یا فسخ قاضی یا تفویض طلاق به همسر بعد از انعقاد عقد نکاح.
  زنان مسیار با زنان نکاح شده ی دائم جمعا نباید بیش از چهار تا باشند.  این عقد دائم است البته با صرفنظر کردن همسر از حق نفقه و مسکن و قسم در شب گذاری و اینکه همسر از حقوق خود صرفنظر می کند هیچ عیبی در ان نیست.

 در بعضی از مذاهب اهل سنت این مسئله آمده، که فرد می تواند با خانمی ازدواج کند و شرط کند که من فقط روزها  نزد شما می آیم و شب ها نه. یا شب ها می آیم و روزها نه.
و انسان در این عصر متغیر و پر از حوادث که زندگی می کند، بعضی از زنان را می یابد که دیگر نیاز به چیزی ندارند فقط به یک همسر نیازمند هستند تا غریزه جنسی آنان را اشباع نماید و از حق خود از قبیل نفقه و مسکن صرف نظر کرده و به همان اندک حق خود بسنده می کنند تا کسی پیدا شود عفت آنان را حفاظت کرده و از سقوط در ورطه ی هرزگی برهاند.
این گونه زنان واقعا زنان عاقلی هستند که به خاطر مال و متاع حقیر و پست و بی ارزش دنیوی آرامش زندگی خود را در کنار یک همسر از دست نمی دهند.

در نتیجه از بس که همسر اول خود را دوست دارد سعی می کند این ازدواج را دور از چشم خانم اول خود صورت دهد تا ضربه روحی و روانی بر او وارد نکند. 
  
اولاد و ثمرات این ازدواج حکم همان اولاد نکاح دائم را دارند و از حیث داشتن شناسنامه و انتساب به پدر و مادر خود هیچ مشکلی ندارند .البته ما هیچگاه افراد را به این ازدواج (ازدواج مسیار) تشویق نمی کنیم ولی اگر کسی انجام داد شرعا با کراهت جایز است.
زیرا نکاح باید چنان علنی باشد که برای همگان مشهور باشد تا فردا اگر کسی او را با این خانم ببیند متهم به روابط نا مشروع نشود زیرا در حدیث آمده نکاح را علنی کرده و آنرا در مساجد انجام دهید تا از چشم مردم پنهان نماند و همگان از آن اطلاع داشته باشند. از این بابت هر چند که با حضور گواهان و ولی زن انجام می گیرد ولی چون مثل سایر عقود نکاح زیاد علنی نمی شود تا دوست و دشمن از آن باخبر شوند می گوییم کراهت دارد.

 ستاری - مطلب فوق از سایت زیر برداشت شده است.

http://www.sunnionline.net/default.cfm?tbid=tbp_content&rule=view&id=56&xPg=99999999

+ نوشته شده در  86/08/03ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

نگاهی به زندگی

 

      مشاهده ميشود انسانها دقتی را که در زمان تنظيم قرارداد خريد زمين و خانه دارند در زمان تنظيم قرارداد ازدواج ندارند و طرفين قرارداد ازدواج به جز عقدنامه ی رسمی که در آن به همه ی جزئيات اشاره نشده است سند قابل استنادی در زمان بروز اختلافات در  دست ندارند و از اين رو است که در بحث های خانوادگی جملاتی اين چنينی رد و بدل ميشود که قابل استناد در داوريها و دادگاه ها نيست :
مگه تو نگفتی !
 مگه تو قول ندادی !
يادت نيست گفتی !
خودت گفتی !
همه ی قول و قرارات يادت رفته .
قرارمون اين نبود ! کی من همچين حرفی زدم ؟
يادم نمياد همچين حرفی زده باشم .
خودت گفتی مادرم هم بود که گفتی .
من به دختران و پسرانی که قصد ازدواج دارند پيشنهاد ميکنم :

  1. قبل از هرکاری هر دو گواهی های پزشکان متخصص در مورد سلامتی جسم و روان و عدم اعتياد را تهيه نمايند.
  2. تحقيقات کافی در مورد سوابق زندگی يکديگر بنمايند.
  3. حتی المقدور رضايت خانواده های يکديگر را جلب نمايند .
  4. و در نهايت در يک محيط آرام بنشينند و متن قرار دادی مانند قرارداد زير را که به عنوان نمونه تهيه شده است  بنويسند و امضا نمايند .

 مواد اين قرار داد حسب علاقه و سليقه ی افراد ميتواند تغيير نمايد . يعنی به تعداد زوجهای زن و مرد جهان شکلها و محتواهای  قرار دادهای متفاوت ازدواج  ميتواند وجود داشته باشد .
اسامی و آدرسهای اين قرارداد فرضی ميباشد.

 به نام خدا

قرار داد ازدواج

اين قرار داد بين خانم سودابه کاووسی مجدآبادی فرزند جمشيد اهل و ساکن شهر بيدارشهر  و آقای مصطفی روزبه خير آبادی فرزند ماشاالله اهل و ساکن روستای خيرآباد که منبعد به ترتيب از آنها به عنوان زن و مرد نام برده خواهد شد در تاريخ ۳/۵/۸۶ منعقد گرديد .

  1. طرفين قبول نمودند که تا ۵ سال بچه دار نشوند و پس از آن تنها يک فرزند داشته باشند . دختر يا پسر فرقی ندارد و چنانچه به دلايلی بچه دار نشدند عيب از هر طرف که باشد ازدواج پايدار بماند . چنانچه بيش از يک فرزند متولد شد به هر تعداد باشند آنها را نگهداری خواهند نمود .
  2. انتخاب شهر محل زندگی با زن ميباشد .
  3. مرد تعهد مينمايد هر زمان زن مطالبه نمايد ۵۰ سکه طلای تمام از جديد ترين سکه های طلای ضرب شده در ايران را به او تحويل و رسيد دريافت نمايد .
  4. زن اختيار دارد شغل معلمی يا پرستاری در بخش دولتی را داشته و يا نداشته باشد .مرد ملزم است که شاغل و دارای درآمد باشد ولی اختيار دارد هر شغلی را که مخالف با حيثيت و آبروی خانواده نباشد انتخاب نمايد .
  5.  تا زمانی که زن در خارج از خانه شاغل نيست وظيفه ی طبخ غذا تنها برای همسر و فرزندان به عهده ی او ميباشد .
  6. نظافت منزل و شستن ظروف و لباسها را زن و مرد به طور مشترک انجام خواهند داد مگر اينکه يکی از دو طرف علاقه مند به انجام تمامی اين امور باشد و با ميل خود اين وظايف را انجام بدهد.اگر درآمد خانواده کافی باشد برای انجام اين امور يک نفر استخدام خواهد شد .
  7. چنانچه زن و مرد هردو شاغل باشند بهای وسائل منزل و خوراک و پوشاک و ساير هزينه های ضروری زندگی را   به طور مشترک پرداخت خواهند نمود .
  8.  پرداخت بهای خانه يا اجاره بهای ی خانه به عهده ی مرد ميباشد .
  9. زن و مرد متعهد ميگردند در بيرون از خانه نوع لباس و پوشش متناسب با فرهنگ و عرف محل زندگی را رعايت نمايند.
  10. مرد حق ندارد تا زمانی که اين ازدواج پايدار است با زن ديگری ازدواج نمايد .
  11. مرد نمی تواند زن را مجبور نمايد که به عنوان ميهمان به خانه ی پدر و مادر و اقوام و دوستانش برود .
  12. زن نمی تواند مرد را مجبور نمايد که به عنوان ميهمان به خانه ی پدر و مادر و اقوام و دوستانش برود .
  13. اين قرار داد پس از يکسال مورد تجديد نظر و اصلاح قرار ميگيرد .
  14. کليه ی مدارک پزشکی موءيد سالم بودن تن و روان طرفين جزء لاينفک اين قرار داد ميباشد.
  15. تمامی شرايط مندج در عقد نامه ی رسمی نيز مورد قبول طرفين است .
  16. اين قرارداد در دو نسخه ی يکسان تهيه شده است و هريک از طرفين يک نسخه را دارند .

 سودابه کاووسی مجدآبادی                          امضا

آقای مصطفی روزبه خير آبادی                       امضا

 

 بعد از تنظيم و امضای قرار داد فوق زن و مرد بايد به صورت شفاهی نيز با جملاتی که برخی از علمای دين گفته اند حتما بايد عربی باشد مراتب رضايت خويش از اين پيوند را اعلام نمايند .ترجمه ی فارسی اين گفت و گو اين است :

زن : خودم را زن تو نمودم به مهری که معين شده .

مرد : قبول کردم اين ازدواج را .

و بعد به دفتر رسمی رفته و اين ازدواج را در دفتر قانونی ثبت و سند ( عقدنامه ) آن را دريافت ميکنند .

البته به نظر من خوب است گفت و گوی فوق به اين صورت باشد :
زن : من شما را به عنوان شريک زندگيم با شرايطی که در قرار داد خصوصی ميان خودمان درج است و شرايط عمومی که در عقدنامه ی رسمی خواهد بود انتخاب مينمايم .
مرد : متشکرم من نيز با قبول شرايط فوق با اين ازدواج موافقم.

مبارک باشد .

 

+ نوشته شده در  86/04/02ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

عروس و داماد

 

بعضی از واژه های بيگناه در طول تاريخ بد نام و بد سابقه شده اند مانند :

  يزيد - چنگيز - شاه - شاهنشاه - اعليحضرت - اشرف - شاهپور - شاهزاده - وليعهد - والا گهر - والا حضرت - شهر نو- علياحضرت - اسکندر - سلطان - صيغه- متعه - عادت - خواجه  و ...

و بايد توجه داشت که با استفاده از اين واژه ها به نوشته ها و سخنان خود لطمه نزنيم . هيچکس از ما نخواهد رنجيد  اگر به جاي استفاده از واژه ي صيغه بگوييم ازدواج موقت يا كوتاه مدت .

البته مشكلات ازدواج ربطي به بي هنگام و كوتاه هنگام و بلند هنگام و يا ديرهنگام بودن آن ندارد بلكه گم شدن اصل مطلب در پوششي از آداب و رسوم دست و پاگير و هزينه بر است . به قول شاعر محترم اين شعر : دين تو را در پي آرايشند – در پي آرايش و پيرايشند – بس كه ببستند بر او برگ و ساز – گر تو ببينيش نشناسيش باز
در حقيقت زندگی انسانها به دست خود انسانها مملو از ساز و برگ و زنگوله و منگوله ورشته و نوار و زنجير و حلقه ميشود .
آنها كه ادعاي اصلاح دارند بايد يكي يكي اين برگ و ساز ها را از روي هسته اصلي يا ايده ي اوليه و درست بردارند تا اصل مطلب نمايان شود و ازدواج آسان شود . سفر آسان شود .زندگي آسان شود . برداشتن برگ و سازها آسان نيست . مبارزه و مقاومت لازم دارد . جمعي بايد پيشتاز و پيشگام شوند . داستانها بايد نوشته شود . شعرها بايد گفته شود . فيلمهاي زيادي بايد ساخته شود . گفتني ها بايد گفته شود . ميزگردها بايد برگزار گردد . ترس از گفتن و نوشتن بايد برداشته شود . جايزه ها بايد داده شود . آموزشها بايد داده شود .

از ازدواج كوته مدت صحبت ميشود ولي تا به حال يك سريال كه در آن فرايند اين گونه  ازدواج را نشان دهد نديده ايم . شايد حتي يك هنرمند زن پيدا نشود كه نقش دختري را بازي كند كه با يك پسر به اين شيوه ازدواج نمايد . ولي در عمل دختران و پسراني هستند كه با هم ارتباطي نظير ازدواج موقت را دارند و خطراتي هم آنها را تهديد ميكند . خطر به وجود آمدن يك انسان ديگر – خطر طرد شدن از خانواده يا حتي مرگ – خطر ايدز – خطر بدنامي و...

به احتمال زياد در اوايل که انسانها به صورت وحشی زندگی ميکرده اند رفتار های خشونت باری از طرف قويتر بروز مينموده است . به تدريج  که رفتارها انسانی تر شده حقوق انسانی هم جای خود را باز نموده و رفتار زورگويانه و يکسويه در روابط بين زن و مرد به سمت کسب رضايت و عدم اجبار پيش رفته است و حالا مثلا در فرهنگ ما به صورت اين شکل ساده در آمده است که :

مرد ميگويد : من تو را ميخواهم. زن ميگويد: من هم تو را ميخواهم و راضی به اين پيوند هستم .و بعد زندگی .

حالا بيا ببين اين فرايند ساده در طول زمان و به تدريج چقدر به طول و عرضش اضافه شده است و چقدر پيچيده و پر راز و رمز و پر هزينه . به طوريکه آن را غول ازدواج هم ناميده اند . غول وحشتناکی که اسمش هم آرامش روان را به هم ميزند .حالا به ماجرای ازدواج فرزندان رهبر و رييس مجلس کشورمان توجه کنيد که با اينکه آنها تلاش ميکنند همه چيز در کمال سادگی برگزار شود باز چقدر از ابتدا تا انتهايش طولانيست . به نقل از ايسنا- داخل پرانتز و مشکی از من .


برخي نشريات كشورمان با انتشار خاطره‌اي به بيان مشي ساده‌زيستي رهبر معظم انقلاب پرداخته‌اند كه عينا نقل مي‌شود:
آقاي دكتر حداد عادل تعريف مي‌كردند :
( خواستگاری )
در سال 77 يك خانمي زنگ زده بود منزل ما كه مي‌خواهيم براي خواستگاري بياييم منزل شما.
خانم ما گفته بود:
  بچه ما فعلا سال چهارم دبيرستانه و مي خواهد كنكور بده.
اون خانم گفته بود :
حالا نمي‌شه ما بياييم دختر را ببينيم.
خانم ما گفته بودند:
نمي‌شه.  اصلا شما خودتان را معرفي كنيد من نمي‌دونم چه كسي مي‌خواهد بيايد.
اون خانم گفته بود:
من خانم مقام رهبري هستم.
خانم ما از هولش دوباره سلام و عليك كرده بود و گفته بود :
ما تا حالا هر كسي آمده بود رد كرديم، صبر كنيد با آقاي دكتر صحبت مي‌كنم بعد شما را خبر مي كنم.
بعدا تماس گرفتند كه:
ما حرفي نداريم .
شايد اينها آمدند نپسنديدند و براي اينكه دختر هوايي نشود بهتر است هماهنگي كنيم بيايند در دبيرستان بچه را ببينند بچه هم متوجه نشود چه كسي آمده او را ببيند و قرار گذاشتيم در دفتر دبيرستان كه خانم من هم مدير دبيرستان هدايت(1) هم بود، ساعتي را خانم هماهنگ كرد و خانم آقا تشريف آوردند و در دفتر نشسته بود .
و( خانم ما ) گفته بود كه من با دخترم صحبت مي كنم وقتي كه صدايش كردند بعد شما او را ببينيد.
او را ديدند دختر هم رفت سر كلاس، خانم آقا هم رفتند. چند روز گذشت كه من براي كاري خدمت آقا رفتم و گفتند:
خانم استخاره كردند خوب نيامده .
و بعدا گفتم كه خدا را شكر كه دختر ما نفهميد كه به روحيه‌اش لطمه بخورد.
يك سال از اين قضيه گذشت و دوباره خانواده آقا زنگ زدند كه:
دوباره مي‌خواهيم بياييم.
خانم ما گفته بود :
خانم چي شده دوباره مي‌خواهيد بياييد.
آقا گفته بود كه :خانم ما به استخاره خيلي اعتقاد دارد و خوب نيامده .خانم آقا گفته بود: چون دخترتان دختر خوبي است و نمي‌توانستيم بگذريم و دختر محجبه و فرهيخته و خوبي است دوباره استخاره كردم و خوب آمد، اگر اجازه بدهيد بياييم.
در آن موقع دخترمان ديپلم گرفته بود و كنكور شركت كرده بود. آمدند و وقتي مقدمات كار فراهم شد، قرار گذاشتيم پسر آقا و مادرش بيايند منزل ما و با يك قواره پارچه به عنوان هديه كه عروس را ببينند و گفت‌وگو كنند، آمدند و نشستند صحبت كردند و وقتي آقا مجتبي رفتند از دخترم پرسيدم نظرتان چيست؟
ايشان موافق بودند به او گفتم :
خوب فكرهايت را بكن بعد از چند روز رفتم پيش آقا، آقا فرمودند:
داريم خويش و قوم مي‌شويم.
گفتم چطور!
گفتند: اينها آمدند و پسنديدند و در گفت‌وگو به نتيجه رسيده‌اند. نظر شما چيست؟
گفتم :آقا اختيار ما دست شماست.
 
آقا گفتند:نه بالاخره شما دكتر و استاد دانشگاهيد و خانمتان هم همينطور وضع زندگي شما وضع مناسبي است ولي ما اينجور نيست. و اگر بخواهم تمام زندگيم را بار كنم غير از كتابهايم، يك وانت بار مي‌شود، اينجا هم دو تا اتاق اندرون داريم و يك اتاق بيروني كه آقايان و مسوولين مي‌آيند و با من ديدار مي‌كنند من پول ندارم كه خانه بخرم يك خانه اجاره كرده‌ايم كه يك طبقه را مصطفي و يك طبقه را مجتبي زندگي مي‌كند، شما با دخترت صحبت كن كه خيال نكند مي‌خواهد عروس رهبر شود يك چيزهايي در ذهنش نباشد. ما يك زندگي اين جوري داريم شما اين جوري زندگي نكرده‌ايد، نسبتا زندگي خوبي داريد خونه داريد، زندگي داريد حالا بخواهد وارد يك زندگي اين جوري شود مشكله. مجتبي معمم هم نيست مي خواهد روحاني شود برود قم درس بخواند زندگي بكند همه را بگو تا بداند .
من آمدم با دخترم صحبت كردم و ايشان هم قبول كرد.( پايان خواستگاری )
 برگشتيم و وارد مراحل بعدي شديم.
آقا يك خانه‌اي قبل از رياست جمهوري‌شان داشتند توي جنوب تهران ايشان آن را اجاره داده‌اند و خرج زندگي‌شان را از آن در مي‌آورند. ايشان حقوق بابت رهبري نمي‌گيرند و از وجوهات هم استفاده نمي‌كنند.

( تعيين ميزان مهريه )
خلاصه براي مراسم عقد، مهريه و اينها گفتيم كجا برگزار كنيم؟ آقا فرمودند:
اولا سر مهريه و هر چي اختيار دختر شما باشد همان را مهريه دختر بذارين ولي من چون براي مردم خطبه عقد مي خوانم و اين سنت من بوده كه بيش از 14 سكه عقد نمي‌خوانم تا حالا هم نخواندم اگه بخواهيد مي توانيد بيشتر از 14 سكه هم بذارين ولي من عقد را نمي‌تونم بخونم چون تا حالا براي مردم نخوندم براي عروسم هم نمي‌خونم بريد يك آقاي ديگر عقد را بخواند اشكالي هم ندارد از نظر من اشكالي نداره .
ما گفتيم :
نه آقا اين كه نمي‌شه ولي باشه حالا من صحبت مي‌كنم با مادرش فكر نمي‌كنم مخالفتي داشته باشد. ( شرط مشورت با زن حتی اگر پيشنهاد دهنده رهبر باشد .)
( مراسم عقد و عروسی )
گفتند: مي‌تونيد مراسم عقد را در تالار بگيريد ولي من نمي‌تونم شركت كنم.
گفتم :آقا هر جور شما صلاح مي دانيد.
فرمودند: مي‌خواهيد اين دو تا و يك اتاق بيروني را با هم حساب كنيد چند نفر زن و مرد مي‌شوند نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما دعوت مي كنيم .
ما نگاه كرديم كلا اينجا 150 الي 200 نفر بيشتر جا نمي‌گيرد ما حتي قوم و خويش‌هاي درجه اولمان را نمي‌توانستيم دعوت كنيم.
گفتيم :باشد خلاصه تعدادي از اقوام نزديك را دعوت كرديم و آقا هم همين طور از غير فاميل نيز آقا، آقاي خاتمي رييس جمهور و آقاي هاشمي و آقاي ناطق نوري و روساي سه قوه و دكتر حبيبي را دعوت فرمودند يك رقم غذا نيز درست كرديم. قبل از اين قضيه صحبت بازار مطرح شد.
پسر آقا گفت :كه نه من انگشتر مي خواهم نه ساعت مي خواهم نه چيز ديگري.
من هم گفتم: حداقل يك حلقه كه مي گيرد.
آقا گفتند:چه كار كنم مجتبي گفت كه نمي‌خواهم.
بعد آقا يك انگشتر عقيق داشت گفتند :اين انگشتر را يكي براي من هديه آورده اگر دخترتون قبول مي‌كند من اين رو هديه مي‌دهم به اون. اون به عنوان حلقه هديه بده به مجتبي .گفتيم: باشد.
خلاصه آقا رفت انگشتر را آورد و گرفتيم و رفتيم و به دست مجتبي هم گشاد بود داديم يك انگشترسازي و 600 تومان هم داديم تا انگشتر را كوچكش كند خلاصه خرج حلقه دامادمان شد 600 تومان اين شد حلقه داماد.
به آقا گفتم:تو همه اين مسائل احتياط كرديم ديگر لباس عروس را بسپار به دست ما.
آقا فرمودند:ديگر آنرا طبق متعارف حساب كنيم .
ما داشتيم تو همان ايام عروسي مي گرفتيم و يك لباس عروس داشتيم كه براي عروسمان سفارش داده بوديم بدوزند. خلاصه قبل از آنكه عروسمان استفاده كند همان شب دخترمان استفاده كرد.
آقا گفتند: من يك فرش ماشيني مي دهم شما هم يك فرش و مراسم برگزار شد.
براي عروسي هم دو تا پيكان از ما بود و دو تا پيكان هم از اقوام آقا مراسم در خانه ما طول كشيد . تا آمدند عروس را ببرند خانواده آقا هم آمده بودند. فقط آقا نتوانسته بودند بيايند. مراسم تا حدود ساعت يك طول كشيده بود تا اينكه ما عروس را آورديم خانه ديديم آقا همينطور بيدار نشسته‌اند منتظرند كه عروس را بياورند.
گفتند:من اخلاقا وظيفه خود مي دانم براي اولين بار كه عروسمان قدم مي‌ذاره تو خونه ما تو فاميل ما من هم بدرقه‌اش كنم هم به اصطلاح خوش آمد بگم اون نگه كه براي من ارزشي قائل نبودند.
ما تعجب كرده بوديم فكر نمي كرديم آقا تا اون موقع شب بيدار باشند به خاطر اينكه عروسش را مي خواهند بياورند. خانواده آقا چون اون شب سرشون شلوغ بود غذا هم به آقا نداده بودند.
آقا گفتند:كه آقاي دكتر امشب شام هم نداشتيم من يكي از اين پاسدارها را صدا كردم گفتم شما خوردني چيزي نداريد يكي از پاسدارها گفت غير از يك كمي نون چيز ديگه نداريم آقا فرموده بودند بياور حالا يك چيزي مي خوريم بعد هم كه دختر وارد شد آقا نشستند و چند دقيقه‌اي برايشان در مورد تفاهم در زندگي و شرايط و اهميت زندگي زناشويي صحبت كردند و تا پاي در خونه عروس را بدرقه كردند خوش آمد گفتند بعد برگشتيم حالا رعايت اداب حتي تا چنين جايگاهي، اينها از بركت انقلاب اسلامي از بركت خون شهدا است. ايشان دستور دادند حتي از ريزترين وسايل دفتر چون مال بيت‌المال است استفاده نشود. حتي وقتي مشكل وسيله نقليه هم پيش آمد اجازه ندادند از وسايل دفتر استفاده شود.

 خلاصه :

 خواستگار : مادر و داماد
هديه ی روز خواستگاری:يک قواره پارچه

مهريه : ۱۴ عدد سکه

عاقد : پدر داماد

محل برگزاری مراسم عقد و ازدواج :منزل پدر داماد

تعداد دعوت شدگان : حدود ۲۰۰ نفر

شام : يک نوع غذا

حلقه ی ازدواج عروس برای داماد: يک عدد انگشتر عقيق که برای خانواده ی عروس و داماد فقط ۶۰۰ تومان هزينه در بر داشته است .

لباس عروس : رايگان - استفاده از لباس همسر برادر عروس.

اتومبيلهای شب عروسی : ۴ پيکان

هدايای پدران عروس و داماد :دو فرش ماشينی

خانه ی محل زندگی زوج جوان : اجاره ای .

+ نوشته شده در  86/04/02ساعت   توسط اکبر ستاری  | 

ازدواج جوانان

به اميد رفع موانع ازدواج جوانان

به اميد رفع تمامي موانع ازدواج

مهمترين معضلات ازدواج بين برخى خانواده ها به قرار زيرند:
۱- ازدواج تحميلى
۲- شيربها
۳-مهريه هاى كمرشكن
۴-جهيزيه 
۵-تجملات و تشريفات دست و پاگير


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/02/16ساعت   توسط اکبر ستاری  |